نتایح جستجو

  1. Emily

    پایان‌نقدوبررسی نقد دلنوشته‌ی هزار سال بعد از من | منتقد: Emily

    عنوان دلنوشته: عنوان در عین سادگی، دلنشین است و ارتباط خوبی با مقدمه‌ی دلنوشته، به ویژه جمله‌ی "شاید هزار سال بعد از من کسی بخونه‌شون و بگه: لعنتی...انگار منم یه زمانی همین بودم." ارتباط برقرار کرده و همچنین ارتباط خوبی هم با پایان دلنوشته دارد.(نه دنبال همدردم، نه قضاوت. فقط خواستم یه‌جا ثبت...
  2. Emily

    نقد کاربر نقد داستانک نبرد آتش و یخ|شهرزاد قصه گو

    بی‌نهایت متشکرم جان دل.
  3. Emily

    نقدانه سری ۵۸|سارا مرتضوی

    درود. زیاد با ایشون مراوده نداشتم؛ ولی تا جایی که دیدم، خیلی آدم مهربون و خوش‌قلبی بودن.
  4. Emily

    نقد کاربر نقد داستانک نبرد آتش و یخ|شهرزاد قصه گو

    درود. متشکرم از نظرتون...ژانر اصلاح شد.
  5. Emily

    دنباله دار اگه از نفر قبلیت کتک بخوری چه عکس العملی نشون میدی؟

    به خاطر عصبانی کردنشون عذرخواهی می‌کنم
  6. Emily

    نقد کاربر نقد داستانک نبرد آتش و یخ|شهرزاد قصه گو

    بی نهایت متشکرم، اصلاح میشه.
  7. Emily

    نقد کاربر نقد داستانک نبرد آتش و یخ|شهرزاد قصه گو

    درود. از نظرتون بی نهایت متشکرم، سعی می‌کنم تو پارت‌های بعدی تعادل لحن رو رعایت کنم تا دلنشین تر شه.
  8. Emily

    نقد کاربر نقد داستانک نبرد آتش و یخ|شهرزاد قصه گو

    درود. متشکرم از نظرتون. پیشنهادات تون حتما اعمال میشه.داستان ادامه داره.
  9. Emily

    روزنامـه روزنامه شهریور 1404 | شماره 2

    خسته نباشید عزیزان.
  10. Emily

    نقد کاربر نقد داستانک نبرد آتش و یخ|شهرزاد قصه گو

    نام اثر: نبرد آتش و یخ ژانر: روانشناختی نویسنده:شهرزاد قصه گو خلاصه: ذهن! کلمه‌ای به ظاهر ساده، کوتاه و پیش‌پا افتاده، لیک در تار و پود، آمیخته‌ای از حقیقت و دروغ، وهم و واقع و برودت و گرما. این کلمه‌ی سه‌حرفی، پیچیده‌تر از آن است که ما می‌انگاریم. سخن نویسنده: ضمن تشکر از این که داستانک من را...
  11. Emily

    اطلاعیه [ تاپیک جامع درخواست جلد ] ۱۴۰۴

    https://forum.cafewriters.xyz/threads/41851/ درود، درخواست جلد داشتم.
  12. Emily

    حرفه ای داستانک نبرد آتش و یخ|شهرزاد قصه‌گو

    زن در حالی که با موهایش ور می‌رفت، گفت: - خب، این به قول تو هوشیار شدن به احساس بد طرف می‌ارزه؟ ایوان لحظه‌ای درنگ کرد. تمام زمان‌هایی که حقیقت تلخ را همچون سنگ به طرفش پرتاب کرده بودند و او هم وانمود کرده بود آن را بدون هیچ اندوه و خشمی قبول کرده؛ لیک شب‌ها به آن‌ها می‌اندیشید را به یاد آورد...
  13. Emily

    حرفه ای داستانک نبرد آتش و یخ|شهرزاد قصه‌گو

    ایوان آهی کشید و دستش را میان موهای ل*خت و زرگونش فرو برد. البته که آن ماجرا را نیک به خاطر داشت! زن ادامه داد: - به بهونه‎‌ی این که بیماری و اون آسیب می‌بینه، ولش کردی و قلبش رو شکستی. خودت هم حسابی عذاب وجدان گرفتی. اگر کسی دقت می‌کرد، می‌توانست ببیند آتش در چشمان دورنگ آبی و خاکستری ایوان...
  14. Emily

    حرفه ای داستانک نبرد آتش و یخ|شهرزاد قصه‌گو

    زن آهی نمایشی کشید که ایوان را یاد هنرپیشه‌های تئاترهای آبکی قرن نوزدهم می‌انداخت. - اگه خیلی اصرار داری، باشه. بگو ببینم، عقل یا احساس؟ در پاسخ به این سوال، لحظه‌ای درنگ نکرد. جواب را به خوبی می‌دانست. - عقل. زن روی صندلی چرمی مخصوص ملاقات‌کنندگان نشست. لحنش نشان می‌داد هنوز قانع نشده. - چرا...
  15. Emily

    حرفه ای داستانک نبرد آتش و یخ|شهرزاد قصه‌گو

    زن دستش را در گیسوانش برد و آن‌‌ها را پریشان کرد. - ولی به زودی دیگه این رو نمیگی. ایوان دستانش را مشت کرد و ناخن‌هایش را چنان در پوستش فشرد که کم مانده بود خون روان شود. - خانم، دارین با من شوخی می‌کنین؟ زن لبخندی زد؛ لبخند ملیحی که به نظر ایوان، هیچ اثری از خیرخواهی و محبت در آن نبود. - با...
  16. Emily

    حرفه ای داستانک نبرد آتش و یخ|شهرزاد قصه‌گو

    گویی زن حرف ایوان را نشنیده بود. طره‌ای از موهایش را کنار زد. - به نظرت یخ بهتره یا آتیش؟ ایوان به سختی تبسمی کرد. - متوجه منظورتون نمیشم. زن قهقهه‌ای سر داد که ایوان را به تعجب واداشت که چرا هیچ‌کدام از بیماران از خواب نپریدند تا ببینند صدای خنده از کجاست.. - اوه، خیلی هم خوب متوجه میشی! مگه تا...
  17. Emily

    چالش [ تمرین نویسندگی ] 1️⃣3️⃣

    از پنجره به بیرون نگریست و لبخندی بر ل*ب‌های نازک و رنگ‌پریده‌اش نقش بست.
عقب
بالا پایین