نتایح جستجو

  1. دالسین

    در حال تایپ رمان پادزهر مهلک | دالسین

    کنارم ایستاد و دست به کمر، او نیز منتظر بالا آمدنِ نقشه ماند. - یعنی میگی نریمان رو از عمد مقصر جلوه دادن؟ نفسم را بیرون دادم و خیره به صفحه‌ی لپ‌تاپ و یو‌تی‌ام، گفتم: - اینم یه احتماله؛ ولی این واقعیت رو عوض نمی‌کنه که بازم قراره با نریمان درگیر بشیم، حداقل بخاطر ادعا و شکایتش. ماگ خالی قهوه را...
  2. دالسین

    فراخوان جذب مدیر تخصصی و عمومی {۱۴۰۴}

    اعلام آمادگی برای تالار نقد
  3. دالسین

    نظارت همراه رمان پادزهر مهلک | ناظر حسین یحیائی

    اشتباهی اونور نوشتین‌ها😀
  4. دالسین

    نظارت همراه رمان پادزهر مهلک | ناظر حسین یحیائی

    اغراق‌وار نه با اغراق، وا رفت. در واقع فعل «وا رفتن» هست البته فکر کنم واسه لحن ادبی مناسب نباشه چون قبلش محاوره بود دقت نکردم حین ویرایش
  5. دالسین

    اطلاعیه [ تاپیک جامع درخواست جلد ] ۱۴۰۴

    سلام درخواست جلد https://forum.cafewriters.xyz/threads/42345/
  6. دالسین

    نظارت همراه رمان پادزهر مهلک | ناظر حسین یحیائی

    وقت بخیر دو پارت جدید گذاشتم
  7. دالسین

    در حال تایپ رمان پادزهر مهلک | دالسین

    دوباره خیره شد به وایت‌برد و تصاویری که با آهنربا رویش ثابت کرده بودم. به یکیشان اشاره زد. -‌ اونه نه؟ اونو تازه نصب کردی اون‌جا. -‌ خودشه. عجیبه، چون از خانواده‌ی معمولیه و شرکت رو همین دو سال پیش ثبت کرده. معلوم نیس سرمایه‌ی اولیه رو از کجا آورده. باید پیدا کنیم اسپانسرش کیه. به تصویر دیگری...
  8. دالسین

    در حال تایپ رمان پادزهر مهلک | دالسین

    بعد رساندن بیتا، مستقیم به دفتر کارم رفتم. فرزاد هم کمی بعد سر رسید. یک‌سری پوشه و یک فلش را روی میزم پرت کرد و با خستگی و ‌اغراق، وا رفت روی صندلی چرمیِ نو. سرش را رو به بالا گرفته بود و اشک مصنوعی داخل چشمانش می‌ریخت که مانند تشتی از خون شده بودند و ناله‌ای دردناک اما نمایشی سر‌ داد. با...
  9. دالسین

    در حال تایپ رمان جمر |دالسین

    نگاهم را بالاخره از پنجره گرفتم، ل*ب‌هایم به لبخندی ناباور شکفتند. -‌ این رشوه‌س! -‌ نخیر! رشوه اون پولایی بود که رفتن توی جیب رئیس دانشکده پزشکی تا تو رو به عنوان اتند به رسمیت بشناسه! به خدا که منت نمیذارم، فقط دارم میگم که خب منم یه کارایی کردم واسه رسوندنت به این جایگاه. از بابتش هم بسیار...
  10. دالسین

    نظارت همراه رمان جمر | ناظر:حدیث خانم

    سلام یک پارت جدید از جمر گذاشتم-118-"{}
  11. دالسین

    نظارت همراه رمان جمر | ناظر:حدیث خانم

    علامت‌های تعجب ترسوندنم😅
  12. دالسین

    نظارت همراه رمان جمر | ناظر:حدیث خانم

    این پارت هم احتمالاً سیو نشده چون الان نگاه کردم فقط دو مورد بود توی چهار پارت بعدی همه‌ش تصحیح شدن
  13. دالسین

    نظارت همراه رمان جمر | ناظر:حدیث خانم

    قبلاً که گفتین همه رو چک کردم یکی دوتاش از زیر دستم در رفته فقط چرا اینقدر عصبانی😕
  14. دالسین

    نظارت همراه رمان پادزهر مهلک | ناظر حسین یحیائی

    سلام سه پارت جدید از پادزهر مهلک گذاشتم
  15. دالسین

    در حال تایپ رمان جمر |دالسین

    اما آن پیر‌مرد، زیاد هم ساده نبود. لبخندی زد که گوشه‌های چشمانش بیشتر چین افتادند. چه فکری می‌کرد؟ چرا باید دختری همچون من، به چنین آدم چندشی، هرچقدر هم که دارایی داشت، دل می‌بست؟ بی‌صبرانه منتظر روزی بودم که آن لبخند حق‌ به جانب و مطمئن از خود را از روی صورتش محو کنم! - درسته. البته که شایستگی...
  16. دالسین

    در حال تایپ رمان پادزهر مهلک | دالسین

    دستش را چنان روی میز زد که ظروف روی میز لرزیدند! صاف نشستم و زل زدم به میز. این‌ همه خشم واقعاً از کجا می‌آمد؟ نمی‌فهمیدم. - کی گذاشتی هواتو داشته باشم؟! تو از بچگی همین بودی! خودسر و لجباز! هنوز درست رو تموم نکرده بودی، سال کنکورت بود، رفتی شاگردی کردی صدجا! واسه چی؟! واسه کی؟! واسه اون پیرزن و...
  17. دالسین

    در حال تایپ رمان پادزهر مهلک | دالسین

    **** لقمه‌ی صبحانه در گلویش گیر کرد. زن‌عمو مهتاب با هول و ولا پارچ آب‌پرتقال را برداشت و لیوانش را پر کرد. بیتا که از شدت سرفه نفسش بالا نمی‌آمد و سرخ شده ‌بود، لیوان را با ولع سر کشید. عمو تکیه داد به صندلی تهِ میز و قاه‌قاه خندید. بیتا، شاکی، نگاهش کرد. زن‌عمو با اغراق به صورتش چنگ زد. - آروم...
  18. دالسین

    در حال تایپ رمان پادزهر مهلک | دالسین

    - عه! اخم نکن دیگه. به‌خاطر راحتی خودت میگه. دفتری که واسه من در نظر گرفته، واحد روبه‌روییش خالیه. منطقه‌ش هم خیلی بالاتر و معقول‌تر از جاییه که الان گرفتی. فنجون خالی چای را روی میز گذاشتم و جدی گفتم: - می‌فهمم. کاملاً می‌فهمم که عمو به فکرمه و به‌خاطر خودم میگه. ولی من تا همین الانشم کلی...
  19. دالسین

    دفترکار دفتر کار ناظر ارشد | دالسین

    نام اثر: تقدیس تاریکی نویسنده: @Noghre لینک اثر: رمان تقدیس تاریکی وضعیت: تایید شده
عقب
بالا پایین