نتایح جستجو

  1. Emily

    نقد کاربر نقد اپیزود روح زیبا | مینا مرادی

    درود خدمت شما نویسنده عزیز. عنوان انتخابی شما "روح زیبا" هست که به خوبی با مضمون اپیزود ارتباط برقرار کرده. همچنین، شاید مفاهیم یکم زیاد تکرار شده باشن؛ اما به نظر من همه‌ی ما بهشون نیاز داریم. باید بگم اپیزود دوم، واقعا به دلم نشست. قلم شیرین، روون و صمیمانه‌ای داشتید که این خودش برای یه اثر،...
  2. Emily

    نقد کاربر داستان کوتاه عطر نرگس| به قلم :محمدامین (رضا)سیاهپوشان

    درود نویسنده‌ی عزیز. اولین چیزی ‌که خواننده رو جذب می‌کنه، اسم داستانه. اسمی که شما انتخاب کردید، زیباست و با جلوتر رفتن داستان، ارتباطش با اثر مشخص میشه. این که به دنیای پس از مرگ و عالم برزخ پرداختید، به شخصه برام جذاب بود؛ مخصوصا این که توصیفات خوب و قوی‌ای داشتید. توصیفات احساسات هم واقعا...
  3. Emily

    چالش دیالوگ برتر هفته (۱)

    ما آدم‌ها زمانی که یکدیگر را از دست می‌دهیم، تازه یادمان می‌آید به هم مهر و محبت هدیه کنیم. جالب نیست، سنت‌کلر؟(مال رمان منتشرنشده‌ هست. مشکلی نداره که؟)
  4. Emily

    در حال تایپ رمان خزان شامگاه | شهرزاد قصه‌گو

    با صدای پیامک تلفن همراهش از خواب پرید. کابوس شب گذشته همچنان در ذهنش زنده بود و فریاد می‌کشید. با گیجی تلفنش را از روی میز پاتختی برداشت؛ روی برنامه‌ی پیامک کلیک نمود و متن را دید. از ویراستارش بود. - خانم اتین، لطفا داستانتون رو تا ساعت دوازده ظهر امروز بفرستید! اتفاق‌هایی در مجله پیش اومده...
  5. Emily

    نقد کاربر دلنوشته رَهدِل اثر خانومِ اِل

    درود نویسنده عزیز. اولین چیزی که نظرم رو جلب کرد، خلاقیت تون برای اسم رمان بود. رهدل به معنای راهزن دل. ترکیبی زیبا که به خوبی تو اثر نشسته. زبون دلنوشته ساده، لکن گیرا و جذاب بود و همین توانایی نویسندگی شما رو می‌رسونه. و به عنوان یه خواننده‌ی کاملا عادی، باید بگم از اثرتون خیلی خوشم اومد و...
  6. Emily

    گپ و گفت گپ با خانواده کافه نویسندگان

    درود. خیلی متشکرم از راهنماییتون:) حتما رعایت می‌کنم.
  7. Emily

    در حال تایپ رمان خزان شامگاه | شهرزاد قصه‌گو

    باد به‌سان گرگینه‌های افسانه‌ای زوزه می‌کشید و به پنجره‌ی اتاق تازیانه می‌زد. در دل شب، چیزی جز سیاهی و ظلمات پدیدار نبود. صدایی می‌آمد که نمیشد دقیقا گفت صدای چیست؛ ترکیبی بود از ناله‌ی باد، توفان آذرخش و غرش شیر زخم‌خورده. اوژنی به سمت پنجره رفت و کوشید آن را ببندد؛ لکن بسته نمی‌شد؛ گویی چیزی...
  8. Emily

    نقد کاربر نقد دلنوشته 33 رنگ از تو | اثر ژینا

    درود نویسنده‌ی عزیز. اولین چیزی که خواننده رو جذب یا دفع می‌کنه، اسم دلنوشته‌ست. اسمی که شما انتخاب کردید، به دور از کلیشه و با ژانر و محتوا مرتبطه. کیفیت و کمیت استفاده از آرایه‌های ادبی، هر دو در سطح مناسب و معقولی هستن؛ همچنین خلاقانه و به دور از کلیشه‌های رایج. ایراد نگارشی خاصی هم نداشتین...
  9. Emily

    در حال تایپ رمان خزان شامگاه | شهرزاد قصه‌گو

    اوژنی ماگ سرامیکی‌اش را پر از قهوه کرد و روی مبل نشست. لپ‌تاپش را گشود و روی پوشه‌ی فیلم‌ها کلیک نمود. دلش می‌خواست فیلم محبوبش را دوباره ببیند تا کمی از واقعیت فاصله بگیرد. پوشه‌ی فیلم را باز کرد و مشغول تماشا شد. اما مگر فکر بیماری همسرش رهایش می‌کرد؟ مگر می‌توانست روی صحنه‌های فیلم تمرکز کند؟...
  10. Emily

    دنباله دار ツ حاضری کاری که نفر قبل میگه رو انجام بدی؟ ツ

    نه. تو یه دنیای فانتزی رندوم زندگی کنید؟
  11. Emily

    نقد کاربر رمان درحصار یک رویا اثر ملیحه حمیدی

    درود نویسنده‌ی عزیز. اولین چیزی که باعث میشه خواننده جذب رمان بشه، اسم اونه...که شما اسم خوبی رو انتخاب کردید. اونجا که غروب آفتاب رو به عاشق دلخسته تشبیه کردید؛ خود من به شخصه واقعا از خلاقیتتون خوشم اومد. تعلیق و گره‌افکنی رمانتون هم خوبه و خواننده رو مشتاق ادامه دادن می‌کنه. ایراد قابل‌توجهی...
  12. Emily

    در حال تایپ رمان خزان شامگاه | شهرزاد قصه‌گو

    اوژنی پایش را روی ترمز فشار داد. مانند کسی که گنجشک کوچکی را نوازش می‌کند، دستی به موهای همسرش کشید. - پاشو عزیزم، رسیدیم! چشمان ماریوس به آرامی بال زدند. ابتدا متوجه نشد کجاست و زنی که بیدارش کرده کیست، به نظر می‌رسید اوژنی هم از حالت چشمان همسرش این را فهمیده؛ زیرا گفت: - اوژنیم عزیزم، همسرت...
  13. Emily

    دنباله دار با سه کلمه قبلی جمله بساز

    در پارک،خون‌آشامی به ابر نگریست. راوی، داستان، خانه.
  14. Emily

    دنباله دار شخص قبلی رو نقد کن و راجع بهش نظر بده

    مودب و مهربون هستن ایشون. اخلاق بدی هم ازشون ندیدم.
  15. Emily

    مشاعره | مشاعره با اشعار شاعران |

    تو گوهر سرشکی و دردانه صفا... مژگان فشانمت که به دامن نشانمت.(شهریار.)
  16. Emily

    دنباله دار ⇜✦ هستی یا نیستی؟! ✦⇝

    نیستم. رویاپرداز؟
  17. Emily

    در حال تایپ رمان خزان شامگاه | شهرزاد قصه‌گو

    ماریوس کارنین از اتاق ام آر آی بیرون آمد. موهای خورشیدفامش، به درختان بید مجنون می‌مانستند. در چشمان زاغ‌رنگش، ترس و سردرگمی فریاد می‌زد و شیون سر می‌داد. - ما کجاییم اوژنی؟ اوژنی دستش را میان موهای قهوه‌ای خودش کشید و با ملاطفت گفت: - ما تو درمونگاهیم عزیزم. آزردگی در چهره‌ی ماریوس پدیدار شد...
عقب
بالا پایین