نتایح جستجو

  1. دالسین

    نقد کاربر رمان جمر | دالسین

    ممنونم عزیزم خوشحالم که دوستش داشتی✨🌷
  2. دالسین

    نقد کاربر رمان جمر | دالسین

    سلام گلم ممنون از نگاهت فقط متوجه منظورتون از ژانر ترسناک نشدم؟ جمر اصلاً ارتباطی به ژانر ترسناک نداره.
  3. دالسین

    در حال تایپ رمان پادزهر مهلک | دالسین

    آن شب، مثل همیشه دیر و خسته به خانه رسیدم. نگهبانی به‌محض دیدن پژوی سفیدم، سری به نشانه‌ی سلام فرود آورد و درهای عظیم و طرحدار خانه‌ی ویلایی برایم گشوده شدند. ماشینم را پشتِ لندکروز آشنا پارک کردم و پیاده شدم. پنجره‌ها تاریک بودند و صدایی به جز جیرجیرک در فضای بزرگ و درندشت حیاط به گوش...
  4. دالسین

    در حال تایپ رمان پادزهر مهلک | دالسین

    - این چه حرفیه بی‌بی؟ شما و دنیا توی این چند سال برای من هر چیزی بودین جز وبال گردن. خونه، خونواده، پشت و پناه. من هرچقدر نرسیدم و دویدم، خوردم زمین و بلند شدم، به‌خاطر وجود شما بوده. حتی اگه تو اون روز برفی، دنیا نبود، شاید منم دیگه وجود نداشتم. شاید جا می‌زدم و همون‌جا یه‌جایی میون برف‌ها...
  5. دالسین

    نظارت همراه رمان جمر | ناظر:حدیث خانم

    عزیزم کاملا متوجه هستم و متاسفم اینا همش به خاطر استاندارد‌های متفاوت انجمن ها در تایپ هست و گاهی برام سخته به خاطر بسپارم استاندارد و صحیح برای هر انجمن چیه البته از زمان تذکرتون همه رو تصحیح کردم و الان هم ویرایش زدم دوباره باقی پارت‌ها رو اگه چک کنید از پارت بعدی همه افعال باید درست باشن
  6. دالسین

    در حال تایپ رمان جمر |دالسین

    از دستم در رفته ‌بود که چند بار مسیر را اشتباه رفتم و مجبور شدم مسافتی به اندازه‌ی یکی دو بزرگراه را دوباره طی کنم. طول می‌کشید تا تهران را یاد بگیرم. از زمان قرارمان با افشار، نیم ساعتی گذشته‌ بود و دیرم شده ‌بود. مقابل مقصد متوقف شدم. سریع و با کمی عجله دست به کار شدم. مقنعه‌ام را با شال...
  7. دالسین

    نظارت همراه رمان پادزهر مهلک | ناظر حسین یحیائی

    سلام عزیزم ممنونم خسته نباشین🌷 از این به بعد بیشتر دقت میکنم
  8. دالسین

    نظارت همراه رمان پادزهر مهلک | ناظر حسین یحیائی

    سلام باشه پس ممنونم ازتون🌷
  9. دالسین

    نظارت همراه رمان پادزهر مهلک | ناظر حسین یحیائی

    سلام وقتتون بخیر ناظر عزیز شنیدم ناخوش‌احوال هستین امیدوارم هر چه‌ زود‌تر حالتون خوب بشه و آرزوی سلامتی براتون دارم و این که سه پارت جدید گذاشتم🥲
  10. دالسین

    در حال تایپ رمان پادزهر مهلک | دالسین

    مکث کوتاهی کردم؛ نمی‌دانستم چه جوابی بدهم. -‌ دنیا من فقط به‌خاطر خودم نه، دارم واسه‌ خاطر همه‌مون تلاش می‌کنم. -‌ نمی‌خوام! من کی چیزی ازت خواستم؟ تا حالا چی ازت خواستم ماهور، چرا فکر می‌کنی من و بی‌بی به چشم کارت بانکی به تو نگاه می‌کنیم؟ مات شدم… . - این… این حرف از کجا اومد دنیا؟ من… . میان...
  11. دالسین

    در حال تایپ رمان پادزهر مهلک | دالسین

    نیمچه لبخندی زدم. - حق چی رو؟ این که بمیرم یا این که بمیرم و یادم بره؟ دوباره اخمی کرد و نگاهش را با دلخوری ازم گرفت. -‌ جفتش؛ این‌جوری حرف نزن دیگه. -‌ چشم. بی‌بی پیتزا به دست داخل چهارچوب در آشپزخانه ایستاد و شمع‌هایی را که عدد جدیدی نشان می‌دادند، روشن کرد. - پونزده سالت شده دیگه، یاد بگیر...
  12. دالسین

    در حال تایپ رمان پادزهر مهلک | دالسین

    - ببین، زشت شدی بازم! اشک‌هایش را به شدت با پشت دستش پس زد. -‌ خیلی بدجنسی؛ چرا این‌جوری زهرمارم کردیش؟ -‌ من بدجنسم؟ کی بود داشت با گربه‌بازی ازم تلافی می‌کرد هوم؟ دوباره اخم کرد؛ کادویش را به سینه‌ش فشرد و تدافعی گفت: - کار خوبی کردم! بعدشم، فکر نکن فقط با یه کادوی تولد دلم باهات صاف میشه...
  13. دالسین

    اطلاعیه [ تاپیک جامع درخواست جلد ] ۱۴۰۴

    سلام درخواست جلد https://forum.cafewriters.xyz/threads/42345/
  14. دالسین

    نظارت همراه رمان پادزهر مهلک | ناظر حسین یحیائی

    سلام وقت بخیر سه پارت جدید از پادزهر مهلک گذاشتم
  15. دالسین

    در حال تایپ رمان پادزهر مهلک | دالسین

    نرم شدن نگاهم را دید، و خیلی زود مظلوم‌نمایی‌اش تمام شد! انگار در این ارتباط، همیشه فقط من بودم که خیلی زود می‌بخشیدم. چون به حالت قهر رویش را از من گرفت و پتویش‌ را روی سرش کشید. صدای غرغر خفه‌اش از زیر پتو آمد: - بعدشم! داری دست پیش می‌گیری که پس نیفتی؟! اونیکه باید قهر کنه منم! معلوم نیست آقا...
  16. دالسین

    در حال تایپ رمان پادزهر مهلک | دالسین

    وسایل را به بی‌بی سپردم و فقط با کتاب در دستم که پشت سرم قایم کرده‌بودم، از پله‌های فراوان با فرش قرمزرنگِ سنتی طولانی بالا رفتم. آهنگ را قطع کرده‌بود. درِ اتاقش بسته بود. دستم را برای در زدن بالا بردم، اما وقتی صدای ضعیف گربه‌ای را شنیدم، سریع با نگرانی بازش کردم. همان‌طور که انتظارش را داشتم،...
  17. دالسین

    نقد کاربر رمان جمر | دالسین

    نام اثر: جمر نویسنده: دال.سین ژانر: درام، معمایی، عاشقانه خلاصه: گویند او یک مار است، خوش خط‌ و خال، زنی از دل اهواز و بیابان، زیبا و فریبنده، با دستانی شفابخش؛ اما نگاهی که روح را می‌سوزاند…. او را جمر بنامند، اخگری خفته و پنهان در خاکستر سالیان. هیچ‌کس نمی‌داند کی شعله خواهد... لینک اثر...
  18. دالسین

    اطلاعیه درخواست رنک نویسنده رمان~

    سلام درخواست رنک نویسنده نو قلم
  19. دالسین

    در حال تایپ رمان پادزهر مهلک | دالسین

    **** کتابچه‌‌ای را که صبح از پست رسیده بود، زیر نور زرد و تنهای لامپِ بالای میز، با حوصله کادوپیچ می‌کردم. در دفترکار کوچک، اما دنجی که بالاخره موفق شده‌بودم برای خودم دست و پا کنم. امروز، سرحال‌تر‌ از روز‌های دیگر بودم. کار‌هایم به سختی قبل پیش نمی‌رفتند و ذهنم کمتر مشوش بود. مخصوصاً که جلوی...
عقب
بالا پایین