و چرا این دختر نیز در حال گریه کردن بود؟
-. خانم ، شما خوب هستید؟
کای در حالی که گامی بلند به سوی او برمیداشت، این سوال را پرسید. دختر مشتی آب به صورتش پاشید.
- من خوبم.
و قبل از اینکه سوال دیگری بپرسد، دختر رفته بود. یک حوله مچاله شدهی دیگر روی روشویی افتاده بود. کای به سینک دست کشید، حوله...