نتایح جستجو

  1. سایه مولوی

    چالش [ تمرین نویسندگی ]2️⃣1️⃣

    - من بهشون حسادت می‌کنم؟! خنده‌ی تلخی کرد و ادامه داد: - نه بابا؛ اتفاقاً من خودم بودم که مسبب آشنایی نامزدم با دخترخالم شدم.
  2. سایه مولوی

    چالش [ تمرین نویسندگی ]2️⃣0️⃣

    پشت میز نشسته بودم و نگاهش می‌کردم. تا کی می‌خواست به این بازی ادامه بدهد؟! نمی‌دانم. - چرا غذات رو نمی‌خوری؟! آه خدایا! حتی صدایش هم شبیه به او بود! سر تکان دادم و گفتم: - می‌خورم. دیگر نمی‌خواستم از افکارم با دیگران حرف بزنم. هرکس که حرف‌هایم را می‌شنید خیال می‌کرد دیوانه‌ام، اما من دیوانه...
  3. سایه مولوی

    همگانی تلخ‌ترین لحظۀ نویسنده‌شدن

    درسته این‌که یه چیز خوب و هیجان انگیز توی ذهنته و نمی‌تونی اون رو بنویسی واقعاً سخت و عذاب آوره، اما هیچ چیز بدتر از ازدست دادن یک اثر کامل شده که متاسفانه برای خودم هم به وجود اومده نیست. اون لحظه‌ که زحمات چند ماهت به باد میره و تو عاجزی از برگردوندن نتیجه‌ی تلاشت.
  4. سایه مولوی

    دنباله دار برات جالبه یا جالب نیست؟

    با این‌که ژانر ترسناک رو می‌پسندم ولی زیاد فانتزی دوست ندارم و برام جالب نیست فیلم و سریال طنز
  5. سایه مولوی

    چالش [ تمرین نویسندگی ]1️⃣9️⃣

    آبان بود یا آذر دقیق یادم نیست فقط یادمه وسط یه لحظه‌ی زرد و نارنجی برای اولین بار دیدمش. توی پارک بودیم و او در فضای سبز ایستاده و با دوربینی که به گردنش انداخته بود در حال عکس گرفتن از پسر بچه‌ی کوچکی بود. شاید احمقانه بود، اما با همان یکبار دیدنش دلم رفت! دلم رفت برای آن چشمان مشکی و مهربانش،...
  6. سایه مولوی

    اطلاعیه درخواست ضبط آثار [اختصاصی]

    این رمان من فایل هم شده امکان صوتی کردنش هست چون من خیلی وقت پیش درخواست صوتی شدنش رو داده بودم . https://forum.cafewriters.xyz/threads/39118/
  7. سایه مولوی

    چالش [ تمرین نویسندگی ]1️⃣8️⃣

    عشق از همان اول هم جز یک اشتباه چیزی نبود. این را به دیوید گفته بودم و او گفته بود که امیدوارم تو هم یک روز آن عشق یک‌طرفه را تجربه کنی و حالا انگار آرزویش برآورده شده بود. چون این من بودم که دلتنگش بودم، منی که ادعا می‌کردم عشق پوچ و توهم است حالا خود درگیرش بودم.
  8. سایه مولوی

    چالش [ تمرین نویسندگی ] 1️⃣7️⃣

    جاده بی‌انتهاست و درختانش همگی چندیست قربانی پاییز شده‌اند. این جاده به کجا می‌رسد آخر؟! چه کسی می‌داند؟! در این فضای مه‌آلود و اندوه‌‌بار، در این جاده‌ی رو به ناکجا آباد عمریست سرگردانم؛ سرگردانم و یک نفر نیست که چراغ راهم باشد، یک نفر نیست که در این طوفانِ غم و درد همراه و همسفرم باشد...
  9. سایه مولوی

    دنباله دار ¤▪¤ داری یا نداری؟ ¤▪¤

    بله علاقه به خرید کردن؟
  10. سایه مولوی

    دنباله دار ¤▪¤ داری یا نداری؟ ¤▪¤

    بعضی وقت‌ها علاقه به ورزش؟
  11. سایه مولوی

    تولد 🔸تاریخ تولد کاربران🔸

    وای باورم نمیشه من و تو روز و ماه و سال تودلمون یکیه😮😍
  12. سایه مولوی

    اختصاصی تمرین نویسندگی| سایه مولوی

    تمرینات جلسه اخر: شخصیتی خلق کنید دو تروما یا رفتار براش طراحی کنید و داستانی کوتاه از اون تروما و رفتار شخصی که باعث اون تروما شد رو بگید و توضیح بدید توی طول رمان قراره این رابطه چه تاثیر توی رفتار و شخصیت بزاره. مثلا: مهسا آدمیه که به سختی می‌تونه به کسی اعتماد کنه چون وقتی هیجده سالش بود...
  13. سایه مولوی

    چالش [ تمرین نویسندگی ] 1️⃣6️⃣

    کودک درونم را به آغوش کشیدم زمانی که برای اولین بار او را دیدم برق شیطنت چشمانش، آن موهای خرگوشی بسته شده‌اش و آن عروسک خرسیِ در آغوشش عجیب مرا به دوران کودکی‌ام بازگردانده بود. به دورانی که در آن هیچ غم و غصه‌ای در قلب کوچکم جای نمی‌گرفت؛ به دورانی که گریه‌هایم کوتاه و خنده‌هایم بلند و طولانی...
  14. سایه مولوی

    روزنامـه روزنامه شهریور 1404 | شماره 2

    و برای اولین بار اسم من هم در روزنامه درج شد ممنون و خسته نباشید به همگی💝💝💝
عقب
بالا پایین