نتایح جستجو

  1. مینِرا

    عالی رمان سایه‌ی خونین سیاوش اثر مینِرا (گیتی)

    بعدش متوجه شدیم که محتوای اون جعبه که داد به چکاوک یه گردنبند نقره با نگین یاقوت بوده. یه قالیچه‌ی کوچولوی ابریشمی داد به فرزین و گفت که باباش این قالیچه رو از خود خان روستا هدیه گرفته. یه ظرف کوچیک تراشیده شده از عقیق هم داد دست برزو و از زبان بدنش انتظار داشتم الآن جعبه رو ببنده و کار رو جمع...
  2. مینِرا

    عالی رمان سایه‌ی خونین سیاوش اثر مینِرا (گیتی)

    دقیقاً وقتی از سر سفره بلند شدیم آنا با یه سینی اسپند تو دستش از کنار من رد شد و طبق معمول هفت بار اسپند دور سرم چرخوند. خب البته که اسپند رو برای همه دود می‌کرد ولی اون ظرف مسی قلم‌زده فقط دور سر من هفت بار می‌چرخید. هر چند من ترجیح می‌دادم نچرخه چون از بوی اسپند به شدت متنفرم ولی این‌که من...
  3. مینِرا

    عالی رمان سایه‌ی خونین سیاوش اثر مینِرا (گیتی)

    با جدیت نگاهش کردم و گفتم: - یعنی چی؟ چند ثانیه مکث کرد. انگار از حرفش مطمئن نبود ولی در نهایت گفت: - آخه آدم که تو تصادف اون طوری زخمی نمیشه. من یه زمین خوردم یه دست و یه پام شکست؛ بعد تو چه‌طوری تصادف کردی و استخون‌هات هنوز سالمن؟ تازه اگر استخون‌هات هم از خوش‌شانسی نشکسته باشن نمی‌فهمم چرا...
  4. مینِرا

    همگانی پیامی که هرگز فرستاده نشد..

    بیدار شو... بیدار شووووو... بییییییدار شوووووو دوباره تکرارش نکن...
  5. مینِرا

    عالی رمان سایه‌ی خونین سیاوش اثر مینِرا (گیتی)

    بعد از دو دقیقه با همون حالت خسته و بی‌انرژی سرم رو چرخوندم سمت فرهاد که واکنشش رو از تو صورتش ببینم چون از قرار معلوم خوابم به جای خواب، حکم دعای بستن زبان بدگویان رو براش اجرا کرده بود. همون طور تو سکوت به صفحه‌ی گوشی خیره شده بود و تو صورتش مطلقاً هیچی نبود. اون لحظه حس کردم دنیای اطرافم...
  6. مینِرا

    عالی رمان سایه‌ی خونین سیاوش اثر مینِرا (گیتی)

    بلافاصله برگشتم سمت فرهاد که دوباره کله‌ش رو کرده بود. تو گوشیش و گفتم: - تو ملتفت شدی دکتره چی بلغور کرد؟ من نفهمیدم کی قراره مرخص بشم! فرهاد بدون این که بهم نگاه کنه گفت: - حرف نزن. گفت باید به حنجره‌ت استراحت بدی خیر سرت! با حالت عاقل اندر صفیحانه‌ای بهش زل زدم. اگه دکتر نفس کشیدن رو برام...
  7. مینِرا

    عالی رمان سایه‌ی خونین سیاوش اثر مینِرا (گیتی)

    بدون این که به حرفش اهمیت بدم گفتم: - چرا ارس رو نفله کردید؟ مگه من بهتون نگفتم اون مار منه؟ -‌ فکر کردیم زده به سرت. مگه میشه آخه؟ تو مثل سگ از مار می‌ترسی! سرم رو به بالشت فشار دادم و با دلخوری گفتم: - از مار می‌ترسیدم؛ ولی دیگه نه. الآن فقط از یاشار و سمانه می‌ترسم داداش! احساس بدی داشتم. این...
  8. مینِرا

    نظارت همراه رمان سایه خونین سیاوش | ناظر: eli74

    @.Mahsa عزیزم من تمام پارت‌های رمان از اول تا این جا رو ویرایش کردم.
  9. مینِرا

    عالی رمان سایه‌ی خونین سیاوش اثر مینِرا (گیتی)

    در حالی که خودش رو با بدبختی می‌کشید سمت تختم گفت: - دِ شاهین و مرگ. این همه مثل سگ نگهبان دور و بر تو راه افتادم رفتم این ور و اون ور، نصف عمرم به خاطرت تو باشگاه گذشته که تو موقع چلاق شدن به دادم نرسی حمال؟ پس تو به چه دردی می‌خوری؟ در حالی که از جام بلند می‌شدم گفتم: - خدا نسلت رو بکنه...
  10. مینِرا

    عالی رمان سایه‌ی خونین سیاوش اثر مینِرا (گیتی)

    چشم‌هام گرد شدن: - شاهین نکنه تو واقعاً از درون یه گوساله‌ای؟ مگه نمی‌بینی وضع من رو؟ با خونسردی گفت: - چیزی که بهت وصل نکردن پس خوبی. سیاوش الکی ادا در نیار ها! یه تصادف مسخره کردی یه چیزی پیچیدن دور سرت، کل عالم و آدم دارن واسه‌ت می‌میرن! تصادف؟ ایول خوشم اومد چه ایده‌ای! از جام بلند شدم و...
  11. مینِرا

    عالی رمان سایه‌ی خونین سیاوش اثر مینِرا (گیتی)

    دکتر دیگه اصرار نکرد. فقط گفت: - باشه یه ربع دیگه برمی‌گردم. احتمالاً یه دکتر متخصص کارهای مهم‌تری از سر و کله زدن با یه نوجوون مالیخولیایی ترسناک داره. دکتر که رفت بیرون بلافاصله بابا با اخم گفت: - چرا این طوری کردی؟ من هم متقابلاً اخم کردم: - چه غلطی می‌کردم؟ زل می‌زدم تو چشمش می‌گفتم ویرا...
  12. مینِرا

    عالی رمان سایه‌ی خونین سیاوش اثر مینِرا (گیتی)

    ملافه‌ی تخت رو بلند کردم تا بکشم رو سرم و هم‌زمان که داشتم دوباره دراز می‌کشیدم گفتم: - حالا میری یا می‌مونی که بیشتر از این شرفت رو آب بکشم؟ نمی‌دونم برای آزار آدم‌ها از دست یه روح چه کار‌هایی بر میاد ولی مطمئنم سیاوش اون لحظه به سختی داشت خودش رو کنترل می‌کرد که اون کارها رو انجام نده. یه...
  13. مینِرا

    عالی رمان سایه‌ی خونین سیاوش اثر مینِرا (گیتی)

    فقط در عرض یک دقیقه وضعیت جوری شد که حتی نفس هم نمی‌تونستم بکشم. سیاوش همون طور که به جون دادن تحقیر آمیزم خیره شده بود با اخم گفت: - راستش رو بخوای تو حتی عرضه‌ی این‌که ازت محافظت بشه رو هم نداری. چه برسه به محافظت کردن از نسل آینده‌ی ما! درد بدنم به حدی رسیده بود که انگار با تبر زدن وسط...
  14. مینِرا

    عالی رمان سایه‌ی خونین سیاوش اثر مینِرا (گیتی)

    پلک‌هام رو محکم به هم فشردم. بچه‌ها می‌دونید فرق توهم صرع¹ با توهم اسکیزوفرنی چیه؟ وقتی توهم صرع خفیف داری می‌فهمی توهمت واقعی نیست ولی تو توهم اسکیزوفرنی فکر می‌کنی توهمت واقعیته. میگم ها؛ کاش اسکیزوفرنی داشتم. توهم‌هام شیرین بودن، توشون غرق می‌شدم و در نهایت نمی‌فهمیدم تو دنیای کثافت اطرافم...
  15. مینِرا

    عالی رمان سایه‌ی خونین سیاوش اثر مینِرا (گیتی)

    کنار جنازه‌ی ویرا نشستم و خندیدم. دیگه هیچی مهم نبود. نه که مثل یکی دو دقیقه پیش نفهمم ها؛ دیگه اهمیت نمی‌دادم. با شکستن گردنش دیگه مطمئن بودم مرده. جلوی چشمم جون داد و من، من روی قله‌ی زندگی این آدم ایستادم. این آدم و هر غلطی که کرده بود، افتخاراتش و دستاوردهاش و تمام عمر نجسش، زیر دست من از...
  16. مینِرا

    عالی رمان سایه‌ی خونین سیاوش اثر مینِرا (گیتی)

    دوبار با دست زدم رو بدن ارس و وقتی نگاهم کرد به یه سمت دیگه اشاره کردم. ارس از دور پام باز شد و خزید به یه سمت دیگه. وقتی داشت می‌خزید، رد خون من دنبالش می‌رفت. یک بار دیگه خون تو رگ‌های بابا از دیدن آسیبی که دیده بودم خشک شد. این بار حتی اون هم شوکه و درمونده افتاد جلوم و به زخم پام خیره شد...
  17. مینِرا

    عالی رمان سایه‌ی خونین سیاوش اثر مینِرا (گیتی)

    نمی‌دونم رو چه حسابی به من می‌گفت خوب. رسماً داشتم جون می‌دادم و بابا هم این رو می‌فهمید. برای همین برگشت سمت فرهاد و بهش تشر زد: - می‌فهمی چی میگی؟ مگه داری بچه خر می‌کنی ها؟ حالش رو ببین. رنگش شبیه میّت شده. سر تا پاش خونیه. این هم از صورتش. تو به همچین ملغمه‌ای میگی... سکوت کرد. من به دیوار...
عقب
بالا پایین