نتایح جستجو

  1. سنجاقک

    همگانی گاه‌نویس؛ اگر دیوهایم مرا ترک کنند...

    دیگر آتشی از درونم زبانه نمی کشد. احساس سوختن نمی کنم. انگار آرام گرفته ام. عادت کرده ام به زندگی. زندگی را قبول کرده ام. دیگر بودنم مرا آزار نمی دهد! شاید برای همین باشد که نوشته هایم اینقدر بی معنی، سطحی و ناامیدکننده شده اند. انگار مرده‌ام. یا دست‌کم، کسی در من مرده است. کسی از من، مرده است.
  2. سنجاقک

    عالی داستان کوتاه (سوزن‌زار) | (سنجاقک)

    آن روز صبح، مثل هر روز دیگری مقابل پنجره‌ی آسمان‌ خراش نشست و تماشاکرد چطور سیاهی شب آرام‌آرام جای خود را به آبی دوست داشتنی او می‌دهد. طلوع، شگفت‌انگیزترین لحظه بود. خورشید که بالا می‌آمد نه تنها آسمان، بلکه حلقه‌ی دور آبادی که تصویر آسمان را بازتاب می‌داد، آبی رنگ می‌شد. انگار شن‌های بی‌رنگ و...
  3. سنجاقک

    عالی داستان کوتاه (سوزن‌زار) | (سنجاقک)

    روزی‌روزگاری، در بیابانی دور افتاده و خشک، مردمانی شبیه به انسان زندگی‌ می‌کردند. این موجودات می‌توانستند بدون خوردن و آشامیدن و تنها با نگاه‌کردن به آسمان زندگی‌کنند. او یکی از این موجودات بود. در بالاترین طبقه‌ از یک آسمان‌خراش شنی، در‌مقابل تنها پنجره‌ای که داشت، نشسته‌ بود و به آسمان نگاه...
  4. سنجاقک

    عالی داستان کوتاه (سوزن‌زار) | (سنجاقک)

    نام اثر: سوزن‌زار نویسنده: سنجاقک ژانر: فانتزی، تراژدی، عاشقانه ناظر: @Azaliya خلاصه‌:جسم کوچکی که سال‌هاست در جستجوی حقیقتِ وجود و هویت خود، از آخرین طبقه‌ی آسمان خراش شنی به آسمان خیره شده؛ خویش را به فراموشی سپرده‌است. این داستان سفری است به اعماق قلب انسان، تلاشی برای درک خود در میانه‌ی...
  5. سنجاقک

    همگانی گاه‌نویس؛ اگر دیوهایم مرا ترک کنند...

    در میانه ی بازی با آس های رو نشده روبروی حریفی که با بی بی دست را جمع می کند هنوز در انتظار فرصتی مناسب‌ترم
  6. سنجاقک

    همگانی [ حرفتو با ی تیکه آهنگ بهش بزن ]

    You're ripped at every edge but you're a masterpiece
  7. سنجاقک

    چالش چالش شناسایی شخصیت | شماره دو

    ابن سینا، فیلسوف و پزشک ایرانی؟
  8. سنجاقک

    همگانی گاه‌نویس؛ اگر دیوهایم مرا ترک کنند...

    انگار برای نوشتن چیزی که دیوانه وار خوب باشد، باید واقعا کمی دیوانه بود. روحم که آرام گرفت قلم هم در آسودگی به خواب رفت. برای نوشتن باید جوشید، عذاب کشید و در عین حال دندان روی لب فشرد و سکوت کرد. آنوقت کلمات خودشان را از وجود آدم بیرون می ریزند. کلماتی قوی، محکم، دردآور ولی پر از معنی.
  9. سنجاقک

    همگانی گاه‌نویس؛ اگر دیوهایم مرا ترک کنند...

    "کرم خاکی برای چی زندگی می کنه؟ من اگه کرم خاکی بودم زندگی رو انتخاب می کردم؟" چرا باید این سوال را می پرسید؟ داشت به معنای زندگی و اختیار فکر می کرد. در آن لحظه زندگی در نظرش پست و زجرآلود بود. پاسخی که به این سوال داد نشانم داد که چه قدر تغییر کرده است: "بله! من حاضر بودم به عنوان یه کرم خاکی...
  10. سنجاقک

    همگانی گاه‌نویس؛ اگر دیوهایم مرا ترک کنند...

    درد، به یادم میاره که زنده ام و حاضرم برای زنده بودن درد بکشم. این چیز خوبیه؛ اگرچه درد چیز خوبی نیست.
  11. سنجاقک

    همگانی گاه‌نویس؛ اگر دیوهایم مرا ترک کنند...

    "انسان محکوم به آزادی است. محکوم، چون خود را خلق نکرده است و در عین حال آزاد است؛ و هنگامی که به درون جهان پرتاب شود، مسوولیت همه اعمالش با خودش است." ژان پل سارتر
  12. سنجاقک

    مسابقه مسابقه‌ی داستان کوتاه | شاهنامه به نثر

    اعلام آمادگی (همچنین ممنون می شوم که بفرمایید برای اطلاعات بیشتر، از چه کسی می توانم سوال کنم)
  13. سنجاقک

    همگانی گاه‌نویس؛ اگر دیوهایم مرا ترک کنند...

    چند ماهی بود که مادر شده بود. می گفت: "انگار دست هایم را جلوی آبشار کوچکی از طلا نگه داشته باشم؛ لحظه ی حال زیباست است و لحظاتی به همان زیبایی به دنبالش خواهند آمد. ولی هر لحظه از این خوشی اندوهگینم می کند. چون هیچ لحظه ای را نمی توانم در دستانم نگه دارم" فکر می کنم خوشبختی همچین چیزی باشد.
  14. سنجاقک

    همگانی گاه‌نویس؛ اگر دیوهایم مرا ترک کنند...

    به نظرم کاری که واقعا دوستش داری، کاریه که حاضری انجامش بدی حتی اگه توش معمولی باشی.
  15. سنجاقک

    همگانی گاه‌نویس؛ اگر دیوهایم مرا ترک کنند...

    سلام و احترام به کسانی که به هر دلیل این نوشته های بی سامان را می خوانند. در اینجا سعی خواهم کرد هر روز حداقل یک جمله بنویسم. این کاری بود که در گذشته می کردم ولی مدتی از این فضا دور بودم و درنهایت به این نتیجه رسیدم که نوشتن مرا آدم بهتری می کند. نوشته های این دفتر (دوست دارم دفتر صدایش کنم)...
عقب
بالا پایین