به چشمان مشکی زخمیام درون صفحه تاریک گوشی خیره شدم؛ اطراف چشمانم از درد عمیق بیخوابی متورم شده بود.
صدای تیک تاک ساعت عذابم میداد و نمایش عذابآور شب و بیخوابی مجددش را یادآوری میکرد؛ گویی با صدای مرموز راه رفتنش بر صفحه گرد ساعت گذر عمر را به ذهنم هشدار میداد.
صدای تق در و سپس بوی عطر...