نتایح جستجو

  1. S

    اتمام یافته رمان پسر پادشاه، دشمن پادشاهی | گروه پنجم مسابقه

    صاعقه‌ای کبود از عصا شلیک شد و سینه‌ی دراکولا را نشانه گرفت. اما سایه‌ها پیچیدند، صاعقه را بلعیدند و هیچ اثری نماند. دراکولا آرام خندید. در یک پلک‌زدن، ردایش مثل بال‌های شوم گشوده شد و پشت آکاریزسما ظاهر شد. - ساده‌لوحی...! پنجه‌هایش بر شانه‌های جادوگر قفل شد. نیرویی اهریمنی او را به زانو...
  2. S

    اتمام یافته رمان پسر پادشاه، دشمن پادشاهی | گروه پنجم مسابقه

    در همان لحظه صدای آرام و سنگین دراکولا در تالار پیچید. صدایی که نیازی به فریاد یا تهدید نداشت؛ کافی بود تا نگهبانان بی‌درنگ فرمان‌بردار شوند. موجی از سکوت، تاریکی را بلعید و همگی همچون مردگانی بی‌حرکت شدند. دراکولا آرام از دل سیاهی بیرون آمد؛ ردای بلندش بر سنگفرش کشیده می‌شد و نگاه نافذش روی...
  3. S

    نقد کاربر نقد دلنوشته‌ی نجوای پنهان | سونیا

    سلام سونیا مثل همیشه عالی زبان اثر بسیار شاعرانه، روان و آهنگین، استفاده از آرایه‌های ادبی به خصوص استعاره، تشبیه و کنایه بسیار هنرمندانه و در جای خود همیشه موفق باشی 💐
  4. S

    اتمام یافته رمان پسر پادشاه، دشمن پادشاهی | گروه پنجم مسابقه

    هیراشما بدون پاسخ گامی آرام برداشت و نگاهش را به راه پیش‌رو دوخت. آن‌ها به تالاری پهن رسیدند؛ تالاری با ستون‌های کج و ترک‌خورده که از سقف تا زمین ادامه داشتند مثل استخوان‌های عظیمی که جسدی غول‌آسا را بر دوش می‌کشیدند. کف تالار پر از رگه‌های خشک‌شده‌ی خون بود که مانند نقشه‌ای پیچیده بر زمین...
  5. S

    اتمام یافته رمان پسر پادشاه، دشمن پادشاهی | گروه پنجم مسابقه

    آن زمزمه‌ی شوم همچون خنجری در اعماق جانش می‌چرخید. گویی هر قدمی که برمی‌داشت سنگین‌تر از قبل می‌شد اما باز ایستاد، نگاهی سخت به افق انداخت و در حالی که شعله‌ی تردید و کینه درونش زبانه می‌کشید همراه با هیراشما به سوی دخمه‌ی مخصوص دراکولا به راه افتاد؛ به سوی پدری که هم خونش بود و هم نفرینش. لوسین...
  6. S

    اتمام یافته رمان پسر پادشاه، دشمن پادشاهی | گروه پنجم مسابقه

    اسکارل همچون سایه‌ای سیاه و گسترده بالای سر لوسین خم شد. انگشتان دراز و استخوانی‌اش آرام‌آرام بر سینه‌ی او فرو می‌رفتند، جایی که ضربان قلب وحشیانه می‌کوبید. نفس‌های بریده‌ی لوسین با خون در هم می‌آمیخت و هر دمش به خس‌خس مرگ نزدیک‌تر می‌شد. صدای اسکارل آرام اما چونان خنجری در عمق روانش پیچید: -...
  7. S

    تولد تولد دلارام عزیزمون

    تولدتون مبارک بانو 💐 با آرزوی عالی‌ترین ها ♡
  8. S

    اطلاعیه معرفی اتاق شایعه نویسی + اعلام آمادگی

    ساراجان، اعلام آمادگی می کنم، فقط امیدوارم مجبور نشی از فارس کوچ کنی 😂
  9. S

    اتمام یافته رمان پسر پادشاه، دشمن پادشاهی | گروه پنجم مسابقه

    اما دیری نپایید که زمین از غرش تازه‌ای لرزید. سقف‌های دخمه ترک برداشت و سایه‌ای عظیم بر میدان افتاد. از اعماق تاریکی، لشکری سیاه‌پوش از خون‌آشامان برخاست؛ صفوفی منظم با چشمانی سرخ و بال‌هایی خفاش‌گون که به رهبری اسکارل مشاور اعظم، جنگاورِ وحشی خاندان شب، به قلب ارتش جادوگران تاختند. هر ضربه‌ی...
  10. S

    اتمام یافته رمان پسر پادشاه، دشمن پادشاهی | گروه پنجم مسابقه

    صدای گام‌های ارتش جادوگران همچون کوبش طبل‌های مرگ در جنگل مارداک زیر پای قصر دراکولا می‌پیچید. زمین با هر قدمشان می‌لرزید و درختان کهن چون تماشاگرانی خاموش، سایه‌های درهم‌تنیده‌ی خود را بر لشکر می‌افکندند. آسمان خاکستری بی‌رحمانه خاموش بود؛ ابری سنگین چونان پرده‌ای سیاه همه‌چیز را در خود بلعیده...
  11. S

    اتمام یافته رمان پسر پادشاه، دشمن پادشاهی | گروه پنجم مسابقه

    باد سردی از سمت قصر دراکولا می‌وزید و بوی خاک نم‌زده و خون خشک‌شده را در هوا می‌پراکند؛ بویی که گویی خاطرات مرگ و نابودی را در ریه‌ها زنده می‌کرد. آکاریزسما با چشمانی بسته ایستاده بود و وردی نامرئی از لبانش زبانه می‌کشید، وردی که همچون شعله‌ای خاموش‌ناشدنی میان زمین و آسمان پل می‌ساخت. دستانش را...
  12. S

    فتوگرافی داغ سری سوم فتوگرافی داغ|آسمان

    بیخود نیست، آسمان رو بر گزیدی ♡♡ برازندته 💐 خوشم میاد خودتی ♡
  13. S

    فتوگرافی داغ سری سوم فتوگرافی داغ|آسمان

    سلام به برادرزاده‌ی مهربونم ♡ 1. اگه الان می‌تونستی فقط یه منظره رو تا آخر عمر ببینی، چی بود؟ 2. چیزی که بیشتر از همه نشون میده تو کی هستی، چیه؟ 3. یه لحظه از زندگیت که دلت می‌خواد دوباره تجربه‌ش کنی، کدومه؟
  14. S

    تگ فرعی تگ فرعی | رمان پسر پادشاه، دشمن پادشاهی

    ایرادات، ویرایش نشد؟ یعنی از اول ویرایش بشه؟
  15. S

    پایان‌نقدوبررسی نقد حرفه‌ای رمان غبار آیینه‌ها | منتقد: مینِرا

    سلام دوست عزیز و گرامی، ابتدا از وقتی که گذاشتی و این نقد دقیق، زیبا، دلنشین، جامع و سازنده را نوشتی، بسیار سپاسگزارم. نکات مهم و ظریفی که اشاره کردی، کمک بزرگی به من برای بهبود نگارش و روایت داستانم خواهد کرد. در مورد نام رمان، یک اختلاف نظر کوچک داریم که دوست دارم با شما در این زمینه همفکری...
عقب
بالا پایین