با دست سرد و استخونیاش یقهام رو گرفت و من رو به بالا کشید. صداش از دو گلو بیرون میاومد؛ یکی انسانی و یکی از چیزی که نباید حرف میزد. هر دو روی هم میلغزیدن و مغزم رو میخراشیدن:
- تو من رو کشتی آرمین؛ تو سرنگ رو تو گردنم فرو کردی و من هرگز نمیبخشمت.
نفسهام تیکتیک کرد؛ چشمهام سوز گرفت و...
راهروی باریک بیرون مثل رودهی یک موجود زنده میلرزید؛ چراغهای مهتابی مدام سوسو میزدند و سیمهای برق از دیوارها مثل ریشههای پوسیده آویزون بود. سایهی افراد روی دیوارها کش میخورد و با هر قدمشون انگار صداهای خفهای از پشت لولهها میپیچید.
صدای کوبش فلز و زوزهی دوردست هیولاها فضا رو سنگینتر...
سربازی که کنار دوربین ایستاده بود بدون اینکه چشم از لنز برداره، با نگاه خیره و هیجان بیمارگونه زمزمه کرد:
- قربان؛ شروع ضبط با شمارهی سه... دو... یک... .
سکوت سنگینی افتاد؛ ویکتور به لنز زل زد و با صدایی یخی، شمرده و با کلماتی که بوی مرگ میدادند شروع کرد:
- شهروندان بازماندهی انسانی، رهبران...
ترسا با نگاهی خنثی و چشمانی خالی از احساس پرسید:
- بعد از صلح چه اتفاقی قراره بیافته؟
ویکتور لبخند زد، لبخندی که هیچوقت نشونهی خوبی نبود:
- دنیا رو از نو میسازیم؛ با حکومت و نظم خودمون، و با کنترل هیولاهای ما دیگه هیچ سیاستمداری قدرتنمایی نمیکنه. هیچ کشوری جرات خیانت نداره و دنیا بالاخره...
متیو وسط راهروی فلزی ایستاد؛ پاهاش رو محکم روی کف لرزان هواپیما کوبید و دستهاش رو پشت کمرش گره کرده بود. صدای گرفته و خستهاش روی صدای موتور مینشست، اما بهقدری محکم بود که همه ساکت بشن.
- همه گوش کنین.
چشمها به سمتش برگشت؛ حتی جیمز که همیشه لبخند کج میزد کمی جدی شد. متیو نفس عمیقی کشید؛ مثل...
پنج دقیقهی بعد صدای متیو تو سالن پیچید:
- حرکت کنید؛ همهتون سوار بشین.
هواپیما درست وسط محوطه بود؛ یه غول آهنی سیاه که درست مثل یه هیولا خوابیده بود. در پشتش باز شد و رمپ آهسته پایین اومد و باد سردی تو صورتم زد؛ بوی سوخت و فلز داغ قاطی هوا بود.
همهی اعضای تیم یکییکی سوار شدن؛ هر کدوم انگار...
درود
نوشتهتون خیلی تاثیرگذار و سنگینه؛ از اون متنهایی که آدم بعد خوندنش مکث میکنه.
فضاسازی، تصویرها و جسارت بیان درد اجتماعی کاملا مشخصه و با ژانر اجتماعی همخوانی بالایی داره.
فقط چند پیشنهاد کوچیک برای قویتر شدن متن:
۱- بعضی سطرها خیلی فشرده و سنگیناند؛ اگه کمی سادهتر یا کوتاهتر بشن،...
✍️ ۷. شعر اجتماعی و انتقادی
شعر اجتماعی و انتقادی به بازتاب مشکلات جامعه، بیعدالتی، فقر، سیاست و آزادی میپردازد و هدف آن آگاهسازی و بیداری مردم است.
ویژگیها:
لحن صریح، گاه تند و اعتراضی
زبان ساده و قابلفهم
تمرکز بر دردهای جمعی نه احساسات فردی
بیشتر در شعر نو و معاصر دیده میشود
نمونهها:
📘...
🎭 ۶. شعر نمایشی (دراماتیک)
شعر نمایشی نوعی شعر داستانمحور است که در آن شخصیتها با یکدیگر گفتگو میکنند و ماجرا از طریق دیالوگ و کشمکش پیش میرود.
ویژگیها:
شباهت به نمایشنامه اما در قالب شعر
دارای شخصیت، گفتوگو و تعارض
در ادبیات فارسی کمتر رایج بوده
بیشتر در دوره معاصر دیده میشود
نمونهها...
⚖️ ۵. شعر عرفانی
شعر عرفانی بیانگر سیر و سلوک روحی انسان بهسوی حقیقت و خداوند است. در این نوع شعر مفاهیم معنوی با زبان نمادین و استعاری بیان میشوند.
ویژگیها:
سرشار از نماد، استعاره و رمز
مفاهیم عمیق و چندلایه
بیان عشق الهی و فنا در معشوق
بیشتر در قالب غزل و مثنوی
نمونهها:
📘 اشعار مولوی
📘...
👑 ۴. شعر مدحی و هجوی
این نوع شعر به ستایش یا نکوهش اشخاص، گروهها یا پدیدهها میپردازد.
الف) شعر مدحی
در شعر مدحی شاعر به ستایش پادشاهان، بزرگان، دانشمندان یا خداوند میپردازد و صفات برجسته آنها را بزرگنمایی میکند.
ب) شعر هجوی
در مقابل، شعر هجوی با لحنی طنزآمیز، تند یا انتقادی به نکوهش و...
🧠 ۳. شعر تعلیمی (آموزشی و اخلاقی)
شعر تعلیمی با هدف آموزش، تربیت و انتقال مفاهیم اخلاقی، دینی یا فلسفی سروده میشود. در این نوع شعر، شاعر نقش آموزگار را دارد و میکوشد اندیشهای را به مخاطب بیاموزد.
ویژگیها:
هدف اصلی: پند، اندرز و آموزش
لحن حکیمانه، منطقی و گاه مستقیم
بیشتر در قالب مثنوی...
❤️ ۲. شعر غنایی
شعر غنایی بیانگر احساسات و عواطف شخصی شاعر است. این نوع شعر بیش از هر چیز به درون انسان میپردازد و بازتابدهندهی عشق، اندوه، شادی، تنهایی، طبیعت و حالات روحی شاعر است.
ویژگیها:
بیان مستقیم یا غیرمستقیم احساسات انسانی
زبان نرم، لطیف و موسیقایی
بیشتر در قالبهای غزل، رباعی و...