نتایح جستجو

  1. Zeynabgol

    نظارت همراه رمان داستان شای | ناظر eli74

    سلام:) پارت جدید
  2. Zeynabgol

    نقد کاربر رمان داستان شای(جلد اول جدال حلقه ها) اثر zeynabgol

    نام اثر: جدال حلقه ها: جلد اول: داستان شای نام نویسنده: zeynabgol ژانر: فانتزی، معمایی، عاشقانه خلاصه: در یک جهان سرشار از تبعیض، که ساکنین شهرهای والا سال‌هاست از قدرت خود برای آزار و چپاول دیگران استفاده می‌کنند، و مبارزه‌ای بیست و چند ساله همچنان پابرجاست، ملیشای، دختر شانزده ساله‌ای که...
  3. Zeynabgol

    عکس عکس شخصیت رمان | جدال حلقه‌ها: داستان شای

    یه عکس دیگه از مگلین داشته باشیم، با سربند مذکور که در این عکس طراحی نشده بود:
  4. Zeynabgol

    صندلی داغ سری 138 |Zeynabgol

    سلام سلام خوبم من🌱😎 بله. بله. آم... کارگر پمپ بنزین، دانشجو، حسابدار، دندون پزشک. اصناف مختلف😂 سوال جالبیه. یه ذره احساس بدی دارم از اینکه آرزوم تا این حد کوچیکه اما دوست داشتم یه لپ تاپ خوب و نو داشته باشم. بستگی به آدمش داره. برام مهمه یه سری آدم‌ها یادشون باشه، ولی بقیه نه. و این بقیه...
  5. Zeynabgol

    اطلاعیه •~درخواست ایجاد تاپیک شخصیت رمان‌ها~•

    درخواست تاپیک عکس شخصیت برای جدال حلقه‌ها: داستان شای
  6. Zeynabgol

    نظارت همراه رمان داستان شای | ناظر eli74

    ببخشید:)) پارت جدید.
  7. Zeynabgol

    صندلی داغ سری 138 |Zeynabgol

    :) باشههه کتاب بیشعوری. مشاورهای کنکور الهه/فرشته غرور درد/افسردگی نه بابا... فکر کنم مال خیلی بچگی بوده. به نظرم توی این زمینه مغزم منطقی باشه. توی تصور آینده خودم واقعا ضعیفم. «فراموش نکن من وجود داشتم» آرامش. من زندگی بدون ثروت رو تجربه کرده‌ام. زندگی بدون آرامش رو هم همینطور. بدون...
  8. Zeynabgol

    صندلی داغ سری 138 |Zeynabgol

    مشهد بله دانشگاه هم مشهده. فعلا که جدال حلقه ها: داستان شای. آثار سابقم رو به دلیل نابودی و نیز کیفیت نسبتا پایین، ترجیح می‌دم کلا انکار کنم. اما در یک فروم که هیچ ربطی به نویسندگی ندارن فقط چون وستام اونجا بودن، با همین نام کاربری یه فانتزی نوشتم/می‌نویسم که اسمش اینه: «سفر سمپادیا» اگه دوست...
  9. Zeynabgol

    صندلی داغ سری 138 |Zeynabgol

    سلام سلام 🌱 نوزده سالمه. با خودم خیلی حرف می‌زنم😂 زینب. پزشکی حواسم نبود که دارم با خودم حرف می‌زنم، داشتم درونی دعوا می‌کردم یهو وسط جمع سر خودم داد کشیدم😂 و یه بار هم داشتم با یه کفتر سلام علیک می‌کردم یهو دیدم صاحب یه مغازه اینجوری 😐🤨 زل زده به من.
عقب
بالا پایین