نتایح جستجو

  1. Mansi

    مشاعره | مشاعره با اشعار فردوسی |

    دل روشن من چو برگشت ازوی سوی تخت شاه جهان کرد روی که این نامه را دست پیش آورم ز دفتر به گفتار خویش آورم
  2. Mansi

    مشاعره | مشاعره با اشعار شاعران |

    ترازو گر نداری تو ، تو را زوره زند هر کس کسی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد
  3. Mansi

    مشاعره | مشاعره با اشعار شاعران |

    در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا که پس از صبر تو را او به سر صدر نشاند
  4. Mansi

    مشاعره | مشاعره با اشعار شاعران |

    نکته‌ها رفت و شکایت کس نکرد جانبِ حُرمَت فرو نگذاشتیم گفت خود دادی به ما دل حافظا ما مُحَصِّل بر کسی نَگماشتیم
  5. Mansi

    برترین اثر برترین آثار [پاییز] ۱۴۰۴

    تبریک به همه دوستان، قلمتون پایدار :gol narenji: t-icon12
  6. Mansi

    برترین مقام‌دار برترین مقام‌داران‌ [پاییز] ۱۴۰۴

    تبریک به همه دوستان بابت تلاش هاشون:gol narenji:t-icon12
  7. Mansi

    مشاعره | مشاعره با اشعار شاعران |

    دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند ون در آن ظلمت شب جام حیاتم دادند
  8. Mansi

    عالی داستان کوتاه قرار است بمیرم | منصوره صادقی

    (۳) مرگ وقتی کسی می‌میرد، بازمانده‌هایش درد و عذاب زیادی می‌کشند. مخصوصاً اگر نحوهٔ مردنش بد و سریع باشد. ما قدرت برگرداندن یک فرد مرده را به زندگی نداریم؛ اما برای کاهش آسیبی که بازماندگان می‌بینند، می‌توانیم حافظه‌شان را پاک کنیم و شکل از دست دادن عزیزانشان را در ظاهر کمی تغییر بدهیم. اگر...
  9. Mansi

    گپ و گفت گپ با خانواده کافه نویسندگان

    به ما گفتن همه فامیل جمع شیم و بریم خونه مادربزرگ (که همین امسال فوت کرده) ولی حقیقتش قلبم درد می گیره وقتی به جای خالیش فکر می کنم. جایی که پارسال همچین روزایی خالی نبود... و اینکه شاید برای آخرین بار تو این خونه که منم روزهای بچگیمو توش گذروندم جمع بشیم. راستش این روزها به این فکر می کنم که...
  10. Mansi

    همگانی [ دیالوگ های ناب احساسی ]

    دانستم که درک او آسان‌تر از بوییدن یک گل است، کافی بود کسی او را ببیند. و من نمی‌دانم آیا مادرش هم او را به اندازه من دوست داشت؟ آیا کسی می‌توانست بفهمد که دوست داشتن او چه لذتی دارد، و آدم را به چه ابدیتی نزدیک می‌کند؟ - سمفونی مردگان| عباس معروفی
  11. Mansi

    گپ و گفت گپ با خانواده کافه نویسندگان

    سلام. در جواب سوال seti منم فکر می کنم باید کمی از هر دو رو داشته باشه. قبلاها فکر می کردم باید حتما با کسی باشم که مثل خودم اهل شعر و نویسندگی و ادبیاته. فکر می کردم فقط همچین آدمیه که می تونه منو درک کنه. همینطوری زمان گذشت و من آدمای مختلفی رو در قالب دوست، آشنا یا حتی کسایی که می خواستن...
  12. Mansi

    مشاعره | مشاعره با اشعار شاعران |

    تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او که هرگز نتوان یافت همانندش را
  13. Mansi

    عالی داستان کوتاه قرار است بمیرم | منصوره صادقی

    با کلافگی به موهایم دست می‌کشم. مقاومتم درهم می‌شکند و دستم بالاخره به جان ریشم می‌افتد. «من… ببینید… من دیگه نمی‌تونم!» مراغه‌ای روی میز خم می‌شود و با نگاه تندی می‌گوید «خودتو جمع و جور کن شهریار! یه نگاهی به خودت بنداز! تو واقعاً همون کارمند رده یک شرکت منی!؟» صدایش رفته‌رفته بالا می‌رود...
  14. Mansi

    عالی داستان کوتاه قرار است بمیرم | منصوره صادقی

    (۲) «زندگی» در آینهٔ آسانسور به خودم نگاه می‌کنم؛ زیر چشم‌های سیاهم گود افتاده است. به موهای ژل زده‌ و ته‌ریش مرتبم دست می‌کشم و به خودم تلقین می‌کنم دوباره همان آدم سابقم. شهریار ایرانی، کارمند رتبه یک سازمان خداحافظی مجدد. اما هر چقدر هم تلاش کنم، خودم می‌دانم یک جای کار می‌لنگد. گره کراوات...
  15. Mansi

    عالی داستان کوتاه قرار است بمیرم | منصوره صادقی

    دستم را به دیوار می‌گیرم و روی پاهای لرزانم بلند می‌شوم. درست مثل آخرین روز سوژه هایم، نیمه عریان، با شلوارکی سفید به سمت مانیتور می‌روم. تصویر یک خط منحنی به شکل لبخند روی مانیتور ظاهر می‌شود. اما من آن قدر درمانده و خسته‌ام که لبخندی به لبم نمی‌آید. به اطلاعات سوژه در کنار صفحه نگاه می‌کنم...
  16. Mansi

    مشاعره | مشاعره با اشعار حافظ |

    چقدر بیت آخر که نوشتی قشنگه و دوسش دارم :) تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست دل سودازده از غصه دو نیم افتادست
  17. Mansi

    مشاعره | مشاعره با اشعار شاعران |

    آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا، حالا که من افتاده ام از پا چرا
  18. Mansi

    مشاعره | مشاعره با اشعار مـولانا |

    الست عشق رسید و هر آن که گفت بلی گواه گفت بلی هست صد هزار بلا
  19. Mansi

    مشاعره | مشاعره با اشعار شاعران |

    در اتاقی که بی تو قبر من است روی تختی که جای خالی توست چون تو گرمم نمی کنی کفنم تو که سردت شود پتو هستم
عقب
بالا پایین