نتایح جستجو

  1. گربه نقره ای=))

    قفسه کتاب [ قفسه کتاب اختصاصی گربه نقره‌ای :) ]

    آیا این تو هستی که دنیا را به گریه می‌اندازی، یا این دنیا است که تورا به گریه می‌اندازد؟ دختری که به اعماق دریا افتاد
  2. گربه نقره ای=))

    قفسه کتاب [ قفسه کتاب اختصاصی گربه نقره‌ای :) ]

    دنبال سرنوشت نیفت. بذار سرنوشت بیفته دنبالت. دختری که به اعماق دریا افتاد
  3. گربه نقره ای=))

    قفسه کتاب [ قفسه کتاب اختصاصی گربه نقره‌ای :) ]

    چون از گوسفند ها بیشتر می‌آموزند. کیمیاگر
  4. گربه نقره ای=))

    قفسه کتاب [ قفسه کتاب اختصاصی گربه نقره‌ای :) ]

    آدم ها خیلی زود دلیل زندگی‌شان را می‌آموزند. شاید به خاطر همین خیلی زود هم از آن دست می‌کشند. کیمیاگر
  5. گربه نقره ای=))

    قفسه کتاب [ قفسه کتاب اختصاصی گربه نقره‌ای :) ]

    هرگز نمی‌فهمند که آدم همیشه امکان تحقق بخشیدن به رویایش را دارد. کیمیاگر
  6. گربه نقره ای=))

    قفسه کتاب [ قفسه کتاب اختصاصی گربه نقره‌ای :) ]

    در لحظه مشخصی از زندگی‌مان، اختیارمان را بر زندگی خود از دست می‌دهیم و از آن پس سرنوشت بر زندگی ما فرمانروا خواهد شد. این بزرگ‌ترین دروغ جهان است. کیمیاگر
  7. گربه نقره ای=))

    قفسه کتاب [ قفسه کتاب اختصاصی گربه نقره‌ای :) ]

    اگر آدم ها آن‌طور که آنها انتظار دارند عمل نکند، به باد انتقادش می‌گیرند. چون هرکس فکر می‌کند دقیقا می‌داند ما باید چطور زندگی کنیم. اما هرگز نمی‌دانند چگونه زندگی‌ خودشان را بزینند. کیمیاگر
  8. گربه نقره ای=))

    کاربر شناسی سری ۷۸

    دیگه کسی حدسی نداره؟ من که هنوز رو عمه‌م هستم @Tufan
  9. گربه نقره ای=))

    کاربر شناسی سری ۷۸

    والا که طوفانه خودشم به خودش شک داره @Tufan
  10. گربه نقره ای=))

    دفترچه خاطرات [ دفترچه خاطرات فاطیما تانیا ]

    من محل ندادم گفتم ولش کن خودتو بزن به نشنیدنDeldary بعد با خانم فلانی خدافظی کردم رفتم پیش یلدا که دوستش گفت: برو پیش خانم فلانی دیگه... ما دیگه باهات دوست نیستیم«بنده خدا هشتمه با این سن میگه باهات قهریمLaghLagh2» منم گفتم: فک کردین خیلی محتاج دوستی با شمام؟«پتیاره ها»neutral{"_ و اومدم خونه تا...
  11. گربه نقره ای=))

    دفترچه خاطرات [ دفترچه خاطرات فاطیما تانیا ]

    بهترین معلم رو داشتم shadi:_ و آخرین سال دبستانم:گریه: منو یلدا تو تابستون چون تو یه کوچه هستیم کلا پیش هم بودیم تا یلدا مثل همیشه دوست جدید پیدا کرد«نگفتم ولی قبل این 3 تا دوست جدید پیدا کرد باهاشون صمیمی شد و رابطشو با من بهم زد و بعد یه ماه اونا یا ترکش کردن یا بیشعور عذاب درومدن اونم...
  12. گربه نقره ای=))

    دفترچه خاطرات [ دفترچه خاطرات فاطیما تانیا ]

    بعد گذشت و گذشت تا سال گذشته رفتم منت این یلدا بی ادب رو کشیدم دومست شدیم این یک سال... بهترین سال زندگیم بود... بجز قسمتی که کلی مردم شهید شدن... من و یلدا و ثمین همکلاسی شدیم و بهترین یکسال خودمونو رقم زدیم البته با وجود کیمیا که رنگ پوستمو مسخره میکرد خودش یه 70 کیلوییه قد 157 سفید هست منم...
  13. گربه نقره ای=))

    دفترچه خاطرات [ دفترچه خاطرات فاطیما تانیا ]

    اونجا همه دوسم داشتن ولی کوچه خودمون یلدا که واقعا این 1 سالی که باهم بودیم رو دوست داشتم اون زمان رفته بود یه تیم 5 الا 7 نفره از گو...های توی کوچه رو جمع کرده بود سر کوچه/خونه ما خونه یلداوسط کوچه ته کوچه جمع میشدن سر خونه یلدا بعد یه خط تشکیل میدادن من از اونجا رد نشم کلا یه چسه جا...
  14. گربه نقره ای=))

    دفترچه خاطرات [ دفترچه خاطرات فاطیما تانیا ]

    بگذریم... منو یلدا نزدیک 3 سال دوامون شد من همیشه میرفتم تو کوچه ای که سالن مامانم بود بازی میکردم و یه دوست پیدا کردم اسمش«ثمین» هست و همسنمه
  15. گربه نقره ای=))

    دفترچه خاطرات [ دفترچه خاطرات فاطیما تانیا ]

    ناظم گفت تو 4 تا فوش دادی خر میمون گاو اونیکی چی بود؟ من هرچی فکر میکردم نمیدونستم بعد اون کلمه یلدا سک... رو نشونم داد منم گفتم این مگه فوشه؟؟ گفت این رو از کی شنیدی بعد منم هول شده بودم« چون این سادیسمی های روانی، منه 8 ساله رو تهدید میکردن. میگفتن آره اگه فلانی جلومو نمیگرفت کتکت میزدم. آخه...
  16. گربه نقره ای=))

    دفترچه خاطرات [ دفترچه خاطرات فاطیما تانیا ]

    معلم نامه هارو یافت منو فرستاد دفتر
عقب
بالا پایین