وقتی سوفیا در رو باز میکنه با دیدنم تعجب میکنه
بهش میگم:
- سلام، مزاحم که نشدم؟
سوفیا با گیجی میگه:
- سلام نه واسه چی اومدی؟
با صدای بلند یالله میگم در جواب سوفیا میگم:
- شرمنده، اومدم لباسم رو جا گذاشتم.
آهانی میگه و وارد میشم مادر سوفیا رو میبینم بهش سلام میکنم که در جوابم میگه:
- علیک...