پایم در چیزی مانند گل و لای فرو رفت. بینیام را بالا کشیدم تا بتوانم بوی نامطبوع را تحمل کنم. مثل بوی گندیدن برگهای خشکیده در آب مرداب بود. به در و دیوار چوبی کلبه نگاه کردم. دنبال یک نشانه بودم که بفهمم کجا باید پیدایش کنم. به میز چوبی نزدیک شدم. دستی روی آن کشیدم. یک لایه قبار ضخیم آن را...