نتایح جستجو

  1. عروسک

    در حال تایپ او هرگز نمی‌میرد|ریحانا دارلینگ

    ده دقیقه برای هانس، مثل یک قرن گذشت. نفسش را حبس کرده بود و به صداهای پشت خط گوش می‌داد. تا اینکه دوباره صدای پیرمرد، با لحنی که دیگر گرمایِ پیش را نداشت پیچید: -‌ خیر... متأسفم جوان، ما هیچ نامه‌ای با این نام و نشانی نداریم. زمین زیر پایش خالی شد و تمامِ وجودش در یک لحظه، به ته چاهی تاریک سقوط...
  2. عروسک

    در حال تایپ او هرگز نمی‌میرد|ریحانا دارلینگ

    هانس با تعجب به او نگاه کرد و گفت: -‌ شما که خودتون حساب کردید! برناردو با همان اخمِ همیشگی که مثل یک چینِ عمیق روی پیشانی‌اش جا خوش کرده بود، سری تکان داد و گفت: -‌ حساب کردم، ولی به حساب‌های خودم اعتماد ندارم. تو هم یه دور ببین کم و کسری نداره؛ می‌خوام پولِ مالیات و کرایه رو بدم. هانس این...
  3. عروسک

    در حال تایپ او هرگز نمی‌میرد|ریحانا دارلینگ

    کریستین سری به نشانه‌ی تأیید تکان داد و با همدلی گفت: -‌ درسته، درسته. اما زیادی به حرف‌هاش اهمیت نده. برناردو یک پیر غرغروست که دلش هوای صلح داره ولی زبانش بلد نیست آرام بگیره. فقط مطیعش باش، کارت رو بکن و بذار حرف‌هاش مثل باد از گوشت عبور کنه. هانس اما ناگهان صدایش را پایین آورد، طوری که کسی...
  4. عروسک

    در حال تایپ او هرگز نمی‌میرد|ریحانا دارلینگ

    سالن به یکباره خاموش شد. آلفردو با وحشت به هانس نگاه کرد. قاضی با چهره‌ای درهم‌رفته، چکش را محکم به میز کوبید و فریاد زد: -‌ این دادگاه جای توهمات شما نیست، آقای مولر! اما هانس لبخند زد. لبخندی که در آن، آرامشِ یک دیوانه و حقیقتِ یک عاشق، با هم عجین شده بود. او آهسته نشست و به صندلی خالی نگاه...
  5. عروسک

    در حال تایپ او هرگز نمی‌میرد|ریحانا دارلینگ

    روی صندلیِ متهمان نشست. چوب سردِ صندلی، مثل پوسته‌ای بیگانه، زیر بدنش حس می‌شد. آلفردو که هانس را اینگونه پژمرده و ناامید می‌دید، دلش به درد آمد. یاد روزهایی افتاد که هانس را در کارگاه نقاشی‌اش در مارسی دیده بود؛ مردی با موهای جوگندمی و چشمانی که از شوقِ کشیدنِ یک غروبِ دیگر می‌درخشید. حالا، آن...
عقب
بالا پایین