نام اثر: سایههای مرده (جلد دوم: باززایش)
نویسنده: سینا صیقلی
ژانر: ترسناک، علمی–تخیلی، تریلر، تراژدی
خلاصه:
ماهها از نابودی نسل اول هیولاهای مهندسیشده گذشته، اما جهان هنوز در سایهی آن فاجعه زندگی میکند.
وقتی در آمریکای جنوبی گزارشهایی از موجوداتی ناشناس پدیدار میشود، دولت حفاظت تنها یک...
صبح روز بعد هوا مثل همیشه ابری بود. ابرهای خاکستری روی آسمان اردبیل کشیده شده بودند و نسیم خنکی شهر را پر کرده بود. از همان خیابان باریک همیشگی گذشتم و خودم را به دانشگاه رساندم.
همه چیز مثل همیشه عادی بود؛ صدای خندهی چند دانشجو از کنار آلاچیقها میآمد. چند نفر روی نیمکتها نشسته بودند و...
عه توام اینجایی که Watermelon سلام رفیق مخزنشناس
بریم یکم سوالای داغ بپرسم
۱- بگو بینم دوست داری همسر آیندت چه شکلی باشه و چه خصلتهایی رو دارا باشه؟
۲- یکی از باحالترین خاطرههات؟
۳- یکی از بدترین سوتیهایی که دادی؟
۴- رد دد یا جیتیای؟ 15cb28_25512
۵- آخرین آهنگی که گوش دادی؟
۶- فیلم یا...
•○°●| به نام خدای داستانهای منظوم |●°○•
درود به همراهان تالار شعر 🌿
به کارگاه تمرین قالب مثنوی خوش آمدید. در این کارگاه تلاش میکنیم قدمبهقدم یاد بگیریم چگونه با استفاده از قافیههای مستقل، داستانی روان و روایتی تاثیرگذار یا اندیشهای عمیق را در قالب مثنوی به شعر تبدیل کنیم.
در این تاپیک،...
🌿 آشنایی با قالب مثنوی 🌿
مثنوی یکی از مهمترین و شناختهشدهترین قالبهای شعر فارسی است. این قالب به دلیل آزادی در قافیه بهترین انتخاب برای سرودن شعرهای بلند، داستانی، حماسی، عرفانی و آموزشی به شمار میرود.
بزرگترین آثار ادبی ایران مانند شاهنامهی فردوسی، مثنوی معنوی مولوی، خمسهی نظامی و...
در تمام مسیر، شهر مثل همیشه در جریان بود. ماشینها از کنار هم عبور میکردند، مغازهها کرکرههایشان را بالا کشیده بودند و مردم بیآنکه بدانند در ذهن من چه میگذرد، سرگرم زندگی خودشان بودند.
وقتی به خانه رسیدم، اولین کاری که کردم این بود که دفترچهی یادداشتم را روی میز گذاشتم. کتری را روشن کردم و...
مشغول یادداشت کردن توضیحاتش شدم. همه چیز دقیق، منظم و مطابق چیزهایی بود که سر کلاس خوانده بودیم؛ تا اینکه صدای باز شدن در از پشت سرمان آمد. مردی با لباس خدماتی وارد شد؛ چرخ حمل پسماند را هل میداد و زیر لب چیزی را با خودش زمزمه میکرد. تا چشمش به کریمی افتاد، قدمهایش را آهستهتر کرد: «مهندس...»...
نگاهی به من انداخت و لبخند دوستانهای زد: «سلام.»
لبخندی کوتاه زدم: «سلام.»
دستش را به سمتم دراز کرد: «من کریمی هستم. مسئول جمعآوری و انتقال پسماندهای بیمارستان.»
دست دادیم؛ برخلاف بیشتر کارکنانی که تا آن لحظه دیده بودم، چهرهاش خسته به نظر نمیرسید. مسئول بخش خدمات نگاهی به ساعتش انداخت: «خب...
گاهی وقتا میخوایم بنویسیم واقعا داریم به چی فکر میکنیما
اما تایپ نمیکنیم
یا تایپ میکنیم و حذفش میکنیم
چون نمیخوایم
نمیخوایم اون چهره خوب و امیدوار و پر نشاط و مثبت، خراب بشه
•○°●| آثار شرکتکنندگان مسابقه |●°○•
شرکت کننده هفتم مسابقه
@اقیــانــــــوس عزیز
«چلهی ابدیت»
شب است و تیره، جهان در سکوت سنگینیست
فغان باد در این دشت، روضهی چینیست
میان خیمه، من و بغض کهنهی پولاد
که بازتاب تنم در خم آن میبینیست
فردا منم و وسعت این تیر بلاکش
که تقدیر زمین در تپش دست...
•○°●| آثار شرکتکنندگان مسابقه |●°○•
شرکت کننده ششم و نفر سوم مسابقه
@مسافر بینام عزیز
شبِ واپسین (از زبان آریوبرزن)
امشب به گوشِ کوهستان، نجوایِ راز آورد
باد از نفسِ فردا، بویِ تلخِ آغاز آورد
خفتهاند یاران و من از خوابِ خود گریزانم
شب در میانِ چشمانم، هراسِ پرواز آورد
من نه از تلاطمِ تیغ...
•○°●| آثار شرکتکنندگان مسابقه |●°○•
شرکت کننده پنجم مسابقه
@حیات۰ عزیز
لحظه مرگ سهراب در واپسین
«اسم خونابه مرگ»
خون میتپد بر پیکرم، رقصی چنین در خون به پا
میراثِ نبردِ من و توست، این لعلِ غلطان در فضا
پدر چرا دستانِ تو، در لرزه افتادهست؟
از سوزِ خاک است این لرزه، یا گرمیِ رنجِ ولا؟
من...