لیوانهای دستهدار چای را در سینی مخصوص میهمان میچینم و ابتدا جلوی پدرم میگیرم. پدر یکی از لیوانهای خوشرنگ چای را برمیدارد و سینی چای را با اشاره دست به سمت میهمان تازه حرکت میدهد.
همین که سینی سیلور را جلویش میگیرم، چشمم به خالکوبیهای پر از نقش و نگار گردنش میافتد.
چشمان سبز...
سینی چای را جلویش میگذارم و یکی از لیوانهای بزرگ دستهدار را برمیدارم.
«تقصیر خودته مادر من، اگر اون روز که میخواستی برای پویا زن بگیری یکی از دخترهای عمّه لیلا رو براش میگرفتی، الان نمیخواستی از بیمحلّیهای زن پویا شاکی باشی و مجبور نبودیم با خانوادهای وصلت کنیم که نفهمیدیم کیان...
از جایم بلند میشوم و با گفتن«ممنون بابت چایی» از آنجا بیرون میزنم. رو به بیتا میکنم و با عصبانیت میگویم: «این چی حرفی بود که تو زدی؟ حالا فکر میکنه خبرهائیه و بهش گوشه چشمی چیزی دارم.»
بیتا به گامهایش سرعت میدهد تا خودش را بهم برساند.
«مگه غیر از اینه؟»
«معلومه که غیر از اینه.»
«چرا که...
یاهو
بیتا ماسک یکبار مصرف سفید را به دهانش میچسباند و پاچههای شلوارش را تا زانو لای میدهد و مشغول تمیز کردن حمام و سرویس بهداشتی میشود. همینطور که سیم جاروبرقی سطلی را از جایش بیرون میکشم میگویم: «تو باز چشم من رو دور دیدی خودت رو انداختی برای نظافت موال؟»
با چشمانی که به در سرویس...
پدر از جایش برمیخیزد و کت قهوهای نیمدارش را که بیشتر اوقات روی میخ بزرگی که به دیوار کوبیده شده، آویزان میکند، برمیدارد.
بیتوجه به شماتتهای مادر که همیشه سر قرار دادن کت روی میخ دعوا دارد میگوید: «من که دارم میرم سر زمین، قراره تراکتور بیاد زمین رو برّونه.»
عرقچینش را روی سرش میگذارد...
مقدمه:
آخرین تیرش را روانه میدان مبارزه میکند، تیری که به تلی از خاک ناامیدی میخورد و سقوط میکند. دستش را بر قلب زخم خوردهاش میگذارد و با غروری شکسته زیر لب زمزمه میکند:
بر بام خانه چلچله را دار میزنند
قفلی ز خواب بر دل بیدار میزنند.
خود را چلچلهای تصوّر میکند که دستی پر از تعصّب طناب...
به نام خدا
عنوان: چلچلهها در طوفان نمیمیرند.
ژانر: عاشقانه، اجتماعی.
نویسنده: خانم هدایت.
خلاصه:
صاعقه هوس و فتنه، آشیانه گرم خانوادهای را به ویرانه سرد تبدیل کرد. ویرانهای که مرگ پدر، اسارت برادر و آوارگی دختر را در بر گرفت و عجب سهمالارث بزرگی برایش به جا گذاشتند، آوارگی!
امّا...
سلام.
ایا در تمام دیالوگها باید از«» گیومه استفاده شود.؟
واگویه های ذهنی به زبان محاوره است یا ادبی؟ و باید داخل گیومه باشد یا نه؟ اگز زیر لب با خودش سخن بگوید چطور؟ گیومه میخواد یا نه؟