نتایح جستجو

  1. HananehKH

    نظارت همراه رمان بایش | ناظر: serena

    سلام. وقتتون بخیر. راستش چند پست قبل که قرار بود خودتون نظارت کنین، از پست ۳۱و ۳۲ بود. که الان من پست ۳۳ و ۳۴ رو گذاشتم. درکل از پست ۳۱.
  2. HananehKH

    نظارت همراه رمان بایش | ناظر: serena

    سلام. ۲ پست پست ۳۳ و ۳۴ https://forum.cafewriters.xyz/posts/468063/
  3. HananehKH

    عالی رمان بایش | نویسنده HananehKH

    پست 34 با بی‌حوصلگی که به تنم چیره شده بود، از روی تخت بلند شدم و نگاهی به اتاق انداختم. تازه متوجه قاب عکس بزرگ سفید و مشکی از خودم بالای تخت شدم. انگار بچه‌تر بودم. چرخی دور خودم زدم و پرده سفید و مشکی حریر پنجره دست راستم که روبه‌روی تخت بود رو کنار زدم. مقابلم ساختمون‌های چندطبقه‌ای قد علم...
  4. HananehKH

    اطلاعیه درخواست نقد شورا | رمان کوتاه و داستان کوتاه

    سلام. وقت بخیر. درخواست نقد داشتم. https://forum.cafewriters.xyz/threads/43896/
  5. HananehKH

    اطلاعیه درخواست تگ انحصاری برای رمان | تالار رمان

    نقد مستقیم نشده. یک بار درخواست تگ دادم، ویرایش کردم و الان تگ عالی دریافت کرده. البته خودتون دیروز توی تاپیکم اعلام کردین؛ اما هنوز روی رمان تگ نخورده.
  6. HananehKH

    اطلاعیه درخواست تگ انحصاری برای رمان | تالار رمان

    با سلام. درخواست تگ انحصاری داشتم. https://forum.cafewriters.xyz/threads/43896/
  7. HananehKH

    عالی رمان بایش | نویسنده HananehKH

    پست 33 با نیشخند معناداری، میون سخنرانیش پریدم: «روزی که پدر شدی با خودت چه‌ عهدی بستی جناب شهردار؟ همون‌ بهتر که چیزی از این خونواده یادم نمیاد؛ چون محال‌ ممکن بود با این‌ کاری که کردی به این خونه برمی‌گشتم. الانم اگر اینجام، فقط بخاطر فهمیدن معماییه که باعث شد ذهنم یه دفتر سفید نقاشی بشه.»...
  8. HananehKH

    اطلاعیه درخواست تگ فرعی | آثار تالار رمان

    سلام. خسته نباشید. درخواست مجدد بررسی تگ پس از ویرایش داشتم. https://forum.cafewriters.xyz/threads/43896/
  9. HananehKH

    تگ فرعی تگ فرعی | داستان کوتاه بیست و نه روزگی

    یه سوالی داشتم. کلمه (این‌جوری) به صورت جدا با نیم‌فاصله نوشته می‌شه یا باهم؟
  10. HananehKH

    تگ فرعی تگ فرعی | داستان کوتاه بیست و نه روزگی

    ممنون از توضیحتون. چون فکر می کردم منظورتون کلا تمام اماها هستش. درسته، من هم شیوه های ویراستاری متفاوتی خوندم.
  11. HananehKH

    تگ فرعی تگ فرعی | داستان کوتاه بیست و نه روزگی

    سلام، وقتتون بخیر. مواردی که گفتین رو اصلاح کردم، منتها چند مورد رو طبق دستور انجمن پیش رفتم. ۱. قبل از اما علامت《؛》قرار میگیره و من درست گذاشته بودمش و شما گفتین 《،》 منبع: یکی از ادات نگارشی پرکاربرد در زبان فارسی، نقطه – ویرگول (؛) است و لکن در موارد متعددی دیده میشود که در جای درست استفاده...
  12. HananehKH

    تولد تولد آقا سینای شاعرمون 💙 | (SINA)

    زاد رروزتون پر خاطره-118-"{}
  13. HananehKH

    اعلام‌نتایج‌مسابقه «مسـابقه‌ داستان‌نویسی✍🏻 ویـژه‌ی نوروز، همراه با جایزه نقدی»

    ممنون و خسته نباشید از شما عزیزان بابت این کار زیبا🌸
  14. HananehKH

    تگ فرعی تگ فرعی | داستان کوتاه بیست و نه روزگی

    سلام، وقتتون بخیر. ممنون از توضیحات و وقتی که گذاشتین. من اولین بار بود که داستان کوتاه مینوشتم و اینکه چون تایمش برای مسابقه کوتاه بود نتونستم اونجور که باید بنویسم. هدفم از تگ، بیشتر فهمیدن ایراداتم بود. اصلاحاتی که گفتین رو انجام میدم. فقط اینکه اولین پست چون توسط مدیر ارسال شده من نمیتونم...
  15. HananehKH

    اطلاعیه درخواست تگ فرعی | آثار تالار رمان

    سلام. وقتتون بخیر درخواست تگ فرعی https://forum.cafewriters.xyz/threads/43896/
  16. HananehKH

    اطلاعیه تاپیک جامع اعلام پایان داستان کوتاه

    سلام. وقت بخیر. اعلام پایان https://forum.cafewriters.xyz/threads/43896/
  17. HananehKH

    عالی داستان کوتاه بیست و نه روزگی | گروه نهم مسابقه

    پست آخر من هم باور نمی‌کردم؛ اما مدارکی که توی دست دایان بود نشون می‌داد که پدرمون این‌کار رو کرده. خشم مازیاری و نگاهِ نفرت‌انگیزش از همین بود. یاد اون شب افتادم؛ شبی که بوی تند و تیز شراره‌های سهمگین آتیش همه‌جا حس می‌شد. بوی سوختگی متعفنی که وجودم رو آزار می‌داد. صدای جیغ‌های دردناکی که از...
  18. HananehKH

    عالی داستان کوتاه بیست و نه روزگی | گروه نهم مسابقه

    پست 13 هر جمله‌ای که می‌گفت، قلبم تندتر توی ســینه می‌کوبید. مازیاری دستی روی زخم گونه‌ش کشید و لب‌های پهنش رو غنچه کرد: - متأسفانه انتقامم داشت خوب پیش می‌رفت که فهمیدم شما دوتا مبتلا به سرطان خون هستین. فکر می‌کنم هنوز خودتون هم درست نمی‌دونین؛ اما من لطف کردم و براتون پیگیر شدم. راستی کوثر...
  19. HananehKH

    عالی داستان کوتاه بیست و نه روزگی | گروه نهم مسابقه

    پست 12 توی اون مردمک‌های ترسناکش خیره شدم و ناخودآگاه قدمی به عقب برداشتم. نمی‌دونستم توی چشم‌هاش چه حسی درجریان بود که تمام بدنم رو یک‌باره سست و بی‌جون می‌کرد. - اون همیشه به داشتن شما دوتا افتخار می‌کرد؛ اما نمی‌دونست که دو تا ابله تحویل جامعه داده. هرچی بیشتر حرف می‌زد، حس کم بودن اکسیژن رو...
عقب
بالا پایین