نتایح جستجو

  1. HananehKH

    نظارت همراه رمان بایش | ناظر: serena

    با سلام. یک پارت https://forum.cafewriters.xyz/posts/342490/
  2. HananehKH

    عالی رمان بایش | نویسنده HananehKH

    پست 22 قبل از اینکه حرفم تموم بشه، ربابه خانوم لیوان شیشه‌ای آب رو به سمت کدخدا گرفت. کدخدا هم با خوردن قلپی از آب، انگار که دوباره زنده شد. دستی به صورتم کشیدم و مختصر توضیح دادم: «یادمه نبات برام از یه دختربچه به اسم نارگل حرف زده بود.» همین‌که اسم نارگل رو آوردم، رنگ نگاه کدخدا دستخوش تعجب...
  3. HananehKH

    نظارت همراه رمان بایش | ناظر: serena

    ویرایش انجام شد.
  4. HananehKH

    نظارت همراه رمان بایش | ناظر: serena

    مرسی عزیزم. حتما.
  5. HananehKH

    نظارت همراه رمان بایش | ناظر: serena

    سلام گلم. ممنون، همچنین. https://forum.cafewriters.xyz/threads/rman-baysh-nvysndh-hananehkh.36685/unread اخرین پستی هست که گذاشتم.
  6. HananehKH

    اطلاعیه درخواست تگ انحصاری برای رمان | تالار رمان

    سلام. وقت بخیر درخواست تگ برای رمان https://forum.cafewriters.xyz/threads/rman-baysh-nvysndh-hananehkh.36685/
  7. HananehKH

    نظارت همراه رمان بایش | ناظر: serena

    ۱ پست https://forum.cafewriters.xyz/threads/rman-baysh-nvysndh-hananehkh.36685/unread
  8. HananehKH

    عالی رمان بایش | نویسنده HananehKH

    پست 21 تمام امیدم درلحظه‌ امیدواری دود شد و به‌هوا رفت. وقتی نمی‌تونست حرکتی کنه، چطور می‌خواستم بهش کمک کنم. یک‌آن، ترسی وجودم رو قلقلک داد و دست‌هام شروع به لرزیدن کرد؛ اما باید مقاومت می‌کردم. دورخودم چرخی زدم و به اطراف نگاهی انداختم. تکه چوب یک‌متری که کنار حصار جا مونده بود رو برداشتم و به...
  9. HananehKH

    عالی رمان بایش | نویسنده HananehKH

    پست 20 توی این چندوقت لحن گفتارش با من تغییر کرده بود و کم‌تر لهجه‌ محلیش رو به رخ می‌کشید. این‌بار موفق شد من رو بخندونه، به‌طوری که باصدا خندیدنم باعث شد سرش رو به سمتم برگردونه. «کجاش خنده داشت؟ من رو دست می‌اندازی؟» بااینکه اخلاقم کمی دستش اومده بود؛ اما باز از من دلخور بود. سرم رو به چپ و...
  10. HananehKH

    پایان‌نقدوبررسی نقد اولیه رمان بایش | منتقد: zhina

    سلام عزیزدل. لطفتون رو میرسونه. پس اگه امکانش هست جلد رو عوض نکنم، تغییرات خلاصه و مقدمه رو که انجام دادم بهتون اطلاع بدم.
  11. HananehKH

    پایان‌نقدوبررسی نقد اولیه رمان بایش | منتقد: zhina

    ممنون از دقت و وقتی که گذاشتین. از این همه نکته سنجی بسیار لذت بردم. حتما انجام میشه. فقط اینکه اگه میشه جمله اول مقدمه رو عوض نکنم؛ چون توی تبلیغات پیج انجمن توی اینستا به صورت صوتی هستش و اگه تغییر بدم اونجا هست. و اینکه جلد رو باید عوض کنم؟
  12. HananehKH

    اطلاعیه درخواست نقد اولیه شورا | رمان

    سلام. وقتتون بخیر درخواست نقد شورا برای رمان رمان بایش تعداد پارت ۲۰
  13. HananehKH

    تگ فرعی تگ فرعی | رمان بایش

    سلام. اصلاحات انجام شد. درخواست مجدد تگ داشتم.
  14. HananehKH

    تگ فرعی تگ فرعی | رمان بایش

    ممنون از وقتی که گذاشتین. انجام میشه.
  15. HananehKH

    اطلاعیه درخواست تگ فرعی | آثار تالار رمان

    سلام. وقت بخیر درخواست تگ فرعی برای رمان بایش
  16. HananehKH

    عالی رمان بایش | نویسنده HananehKH

    پست 19 دروغ چرا، هم جاخوردم و هم انتظارش رو داشتم. انتظار اینکه پکری مشتی برای خبری از حبیب باشه و تعجب از اینکه چرا من گره‌ کور حبیب شدم و دست به تهدید مشتی زده. «اذیتت که نکرد؟ ها؟ فقط درحد تهدید بود دیگه؟ اگه فقط دستش بهت خورده باشه خودم می‌کشمش!» همین‌که قدمی به سمت بیرون برداشتم، این‌بار...
  17. HananehKH

    نویسندگان زمستان 1403 | هفته پنجم

    یک پست https://forum.cafewriters.xyz/threads/rman-baysh-nvysndh-hananehkh.36685/post-322058
  18. HananehKH

    عالی رمان بایش | نویسنده HananehKH

    پست 18 با وسوسه‌ هم‌صحبتی با نبات، در زدم و وارد اتاق شدم. زیر پنجره نشسته بود و روی پاهاش کاغذ سفیدی بود. انگار طرحی می‌کشید که با کنجکاوی پرسیدم: «نقاشی می‌کشی؟» با لبخند کم‌جونی سری تکون داد. «هرازگاهی، حالم رو خوب می‌کنه.» از فرصت استفاده کردم و کنارش نشستم. «چه خوب، خوشحال شدم. حالا چی...
  19. HananehKH

    نویسندگان زمستان 1403 | هفته پنجم

    رمان بایش یک پست https://forum.cafewriters.xyz/threads/rman-baysh-nvysndh-hananehkh.36685/
  20. HananehKH

    عالی رمان بایش | نویسنده HananehKH

    پست 17 چوب رو کنار پاش انداخت و دستی لای موهای فِردار مشکیش کشید. مثل پرگار دور خودش می‌چرخید. «اما اگه بفهمن که من گفتم چی؟ چی‌کار کنم؟ باید چی‌کار کنم؟» شونه‌هام با فریاد نسبتا بلندش، بی‌اراده بالا رفت. همین‌که به خودم اومدم، نگاهش رو که جاخورده و با چاشنی ترس خیره‌م بود، سمتم حس کردم...
عقب
بالا پایین