پست 13
از اینکه سربهسرش بذارم لذت میبردم؛ اما از طرفی دلم راضی به اینهمه سادگیش نبود. نفس عمیقی گرفتم.
«بابات جلوی تو چیزی نگفت و شاید من هم نباید بگم، اما خب خیلی نگرانه. من هم با این وضعیت حافظهم به کمک کدخدا نیاز دارم. بنابراین مریض بودن و دور از دسترس مردم بودنش زیاد خوب نیست.»
زیر پنجره...