پارت3
خواستم با یک ببخشید سر سری و عذرخواهی کوتاه از کنارش رد شوم اما خون روی پیشانیاش که از زیر دستش سر خورد و از کنار ابروی کشیدهاش پایین آمد باعث شد در جا خشکم بزند کلا فکر گرفتن حال آن پسرهی رومخ از سرم پرید خصوصا وقتی کاویانی با صدای پر دردش پرسید:
- آخ چیکار کردی؟!
- ب... ببخشید...
پارت2
کلافه از بیخوابی که به خاطر سروصدا گریبانگیرم شده بود بالشت را بیشتر روی سرم فشار دادم و جیغ بلندی کشیدم. سه ماه از اسباب کشی من به این خانهی جدید میگذرد و ماهی سه الی چهار بار با همسایهی دیوار به دیوارم همین بساط را دارم.
وقت به وقتش هیچ نشانی از او نیست، دیده نمیشود و جوری زندگی...
پارت 1
گوشی را از دست راست، به دست چپم دادم و پایین آوردم تا فیلم را قطع کنم؛ هرجا میرفتم از آن مکان فیلم میگرفتم تا یادم بماند هر چند که همه را در خاطراتم با تمام وجود ثبت و حفظ میکردم اما خب اینگونه حس بهتری داشتم از اینکه با نگاه کردن به فیلمها به زمان آنها سفر کنم برایم حس بهتری به...
مقدمه:
گاهی زندگی آرام و بیهوا دو روح خسته را روبهروی هم مینشاند؛ روحهایی که نه بهدنبالِ یافتناند و نه آمادگی پذیرفتن دارند. اما در سکوتهای ساده، در گفتوگوهای ظاهراً بیاهمیت و در لبخندهایی که نمیدانند از کجا آمدهاند چیزی شروع میشود چیزی شبیه جوانه زدنِ احساس، شبیه زمزمهی یک موسیقی...
عنوان: بازی احمقانه
ژانر: عاشقانه، معمایی
نویسنده: تینا فروغی (گلسرخ)
ناظر: @زهرا سلطانزاده
خلاصه:
داستانِ دو نفر که هیچکدام برای آغاز آماده نبودند، دو مسیری که اتفاقی به هم میرسند و زمانی طولانی طول میکشد تا بفهمند آنچه میانشان جریان دارد نه تصادف است، نه عادت و نه بازی.
روایتی از...
والا من نمیدونم چرا وظایفمون نسبت به خانواده شوهر تموم نمیشه
همین که شوهرشو میزاره برای من و میره منم حواسم هستع شوهرش گشنه نمونه باید خداشو شکر کنه و قدر لطفمو بدونه