نتایح جستجو

  1. Mayar

    نقد کاربر رمان سایه‌های تمرد| اثر Mayar

    به نام خدا عنوان: سایه‌های تمرد ژانر: جنایی، عاشقانه، تراژدی نویسنده: Mayar خلاصه: در دل شبی تاریک، دختری رؤیایی و حساس به‌دست خلافکاران ربوده می‌شود. آغازی تلخ برای سفری دشوار که او را از لطافت به سختی می‌کشاند. در مسیر بقا، با ترس‌ها و دردهایش روبرو می‌شود و آرام‌آرام از انسانی شکننده به...
  2. Mayar

    تگ فرعی تگ فرعی | رمان سایه‌های تمرد

    سلام عزیزم ممنون. فقط یه چیزی رو می‌خواستم بدونم این جوابی که دادید با توجه به درخواست جدیدمه یا اون قبلی چون دو تا درخواست داده بودم. و اگر مال این جدیده هست لطف میکنی نمونه ایرادات رو بهم بگی که درست کنم؟
  3. Mayar

    عکس عکس شخصیت رمان | سایه‌های تمرد

    https://s6.uupload.ir/files/inshot_20251230_183327152_4u08.jpg نام: تامس فوردر شخصیت فرعی
  4. Mayar

    عکس عکس شخصیت رمان | سایه‌های تمرد

    https://s6.uupload.ir/files/inshot_20251230_183056114_u9gm.jpg نام: جولیا رابرتز شخصیت فرعی
  5. Mayar

    عکس عکس شخصیت رمان | سایه‌های تمرد

    https://s6.uupload.ir/files/inshot_20251230_183203545_iyw.jpg نام: نیوت آزمن شخصیت فرعی
  6. Mayar

    عکس عکس شخصیت رمان | سایه‌های تمرد

    https://s6.uupload.ir/files/inshot_20251230_183243448_f1u.jpg نام: آنا گاردنر شخصیت فرعی
  7. Mayar

    عکس عکس شخصیت رمان | سایه‌های تمرد

    https://s6.uupload.ir/files/inshot_20251230_183429335_69p4.jpg نام: الکس بیکر شخصیت اصلی
  8. Mayar

    عکس عکس شخصیت رمان | سایه‌های تمرد

    https://s6.uupload.ir/files/inshot_20251230_183140836_5uiu.jpg نام: مایا رزینگز شخصیت اصلی
  9. Mayar

    اطلاعیه درخواست تگ فرعی | آثار تالار رمان

    سلام وقتتون بخیر درخواست تگ داشتم. https://forum.cafewriters.xyz/threads/39775/
  10. Mayar

    شاخص رمان سایه‌های تمرد | اثر Mayar

    چند هفته گذشت... روزها مثل همیشه با تمرینات طاقت‌فرسا، درس‌های بی‌پایان، خستگی‌های شبانه و نگاه‌های سنگین و سرد کاترین سپری می‌شد. من هم مثل همیشه، با شوخی‌های ریز و غرغرهای بی‌پایان، سعی می‌کردم دوام بیاورم. انگار آن سه روز انفرادی فقط به یک خاطره‌ی دور و محو تبدیل شده بود... اما هنوز گاهی...
  11. Mayar

    شاخص رمان سایه‌های تمرد | اثر Mayar

    صدای کلید در قفل پیچید؛ صدایی فلزی و خشن که مثل خراش روی اعصابم نشست. در با ناله‌ای سنگین باز شد و نور تند راهرو مثل تیغ به چشم‌هایم خورد. پلک‌هایم لرزیدند، اما توان بالا آوردن دست برای محافظت نداشتم. نگهبان با صدای خشک و بی‌روح گفت: ـ حبست تموم شد؛ بلند شو. با زحمت از دیوار جدا شدم؛ بدنم مثل...
  12. Mayar

    شاخص رمان سایه‌های تمرد | اثر Mayar

    《روز اول – انفرادی》 سرد بود؛ نه فقط دیوارهای نمور، نه فقط زمین فلزی زیر پاهایم... همه‌چیز سرد بود. حتی فکرها، حتی خاطره‌ها. هر چند ساعت یک‌بار صدای قدم‌های سنگین نگهبان‌ها از پشت در می‌آمد یک لیوان آب می‌گذاشتند و می‌رفتند، اما هیچ‌کس چیزی نمی‌گفت. نه غذا، نه حتی یک کلمه. فقط سکوتی سنگین که...
  13. Mayar

    شاخص رمان سایه‌های تمرد | اثر Mayar

    وقتی از ساختمان خارج شدم، آنا با چشم‌هایی که نگرانی ازشان می‌بارید، نگاهم کرد. با صدایی لرزان پرسید: ـ چی شد؟ همه‌چی رو بهشون گفتی؟ پوزخند تلخی روی لب‌هایم نشست. نمی‌خواستم بچه‌ها را هم درگیر مشکلاتم کنم. ـ یه چند روزی باید برم انفرادی... نگران نباشید، زود میام بیرون. نگهبان‌ها بی‌صدا نزدیک...
  14. Mayar

    اطلاعیه •~درخواست ایجاد تاپیک شخصیت رمان‌ها~•

    سلام https://forum.cafewriters.xyz/posts/370229/ رمان سایه های تمرد
  15. Mayar

    شاخص رمان سایه‌های تمرد | اثر Mayar

    درِ سنگین اتاق کولتر با صدای خشکی بسته شد. وارد همان اتاق سرد و بی‌روح شدم؛ اتاقی که همیشه بوی تهدید و بی‌اعتمادی می‌داد. دیوارهای خاکستری، چراغ‌های کم‌نور، و سکوتی که مثل خنجری در هوا معلق بود. کولتر پشت میز نشست، قامتش صاف و بی‌انعطاف؛ کاترین کنار در ایستاده بود، مثل سایه‌ای آماده برای حمله...
  16. Mayar

    شاخص رمان سایه‌های تمرد | اثر Mayar

    به ورودی جنگل رسیدیم. سیم‌های خاردار مثل مارهای آهنی جلوی راهمان کشیده شده بودند. با احتیاط از میانشان گذشتیم. آنا کنارم بود، هنوز دستم را محکم گرفته بود؛ انگار می‌ترسید دوباره گم شوم و از دستش سر بخورم. با ورود به سازمان، نورهای سرد و دیوارهای بلند دوباره جلوی چشمم ظاهر شدند؛ همان دیوارهایی...
  17. Mayar

    شاخص رمان سایه‌های تمرد | اثر Mayar

    - مایا! با شنیدن اسمم، بی‌اختیار سرم چرخید. آنا بود... همراه دو نفر از نگهبان‌ها. چهره‌اش پر از اضطراب و استرس، انگار تمام شب را در کابوس گذرانده باشد. به سمتم دوید. هنوز کامل از جا بلند نشده بودم که خودش را پرت کرد در بغلم و با تمام توان فشارم داد. نفس‌هایم بند آمد. با صدایی که ته‌مانده‌های...
  18. Mayar

    نقد کاربر نقد دلنوشته‌ی نجوای پنهان | سونیا

    سلام گلم وقتت بخیر🍁 دلنوشته فوق‌العاده زیبایی بود و یه حس قشنگ و یه ارامش خاصی بهم میداد موقع خوندنش. ولی یه چیزی که میخواستم بگم این بود که بهتر میشه اگر بیشتر از کلماتی که به امام زمان مربوطه استفاده کنی هرچند که الان هم عالی هست. موفق باشی گلم🍀
  19. Mayar

    نقد کاربر رمان وقتی زمین بلرزد | سارا مرتضوی

    سلام عزیزم وقتت بخیر🌸 اول از همه باید بگم که عکس جلدی که انتخاب کردی خیلی زیباست و واقعا ادم رو جذب میکنه. بعد باید از مقدمه فوق‌العاده‌ات بگم که واقعا عالی بود، کاملا خواننده رو ترغیب به خوندن رمان میکنه. شخصیت سارا رو درحینی که پراز ضعف و درد هست ، قوی و پرامید به اینده نشون دادی که خودش یک...
  20. Mayar

    نقد کاربر نقد دلنوشته‌ی سایه‌رِزگ | سونیا

    سلام عزیزم🌹 دلنوشته‌ی خیلی زیبایی بود پر از تشبیه‌ها و استعاره‌های قشنگ بود که برای من خیلی جذاب بود. راستش من تا حالا متنی به زبان لری نخونده بودم و این بار اولم بود و به نظرم زبان خیلی شیرین و قشنگیه. و یه نکته دیگه اینکه به نظرم نوشته‌هات بخاطر تکرار‌هایی که داشت بیشتر شبیه شعر بود تا...
عقب
بالا پایین