نتایح جستجو

  1. شکوفه فدیعمی:

    نظارت همراه رمان آوای دورغین ماه| ناظر: shirin

    بله یادم نیست ولی اگه صفحات جلو رفتید و دید اشکالاتم کم و کم شدن و برطرف شدن بدونید من برای پارت یعنی صفحات اخرم ناظر از یه انجمن دیگه گرفتم و کمکم کرده تا پارت اخر امروزم همون اشکالات نگارشی و کلماتم مثل فاصله میزاشتم یا نگارشی زیاد استفادع کردم فقط از صفحه ۴ به بعد میدونم نظارت نشده
  2. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    دستم رو محکم دور برگه حلقه زدم و نفس‌نفس‌زنان از کنار گاوصندوق فاصله گرفتم. دیگه نباید یه ثانیه هم اون‌جا می‌موندم. فقط باید از اون اتاق لعنتی بیرون می‌رفتم... با قدم‌های لرزون خودم رو به در رسوندم و دستم رو روی دستگیره گذاشتم و آروم چرخوندم. تق... در با یه صدای خفه‌ باز شد. همین که پام رو بیرون...
  3. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    برگه از بین لای انگشت‌هام سر خورد و روی زمین افتاد. «نه...» با این حرف نفسم برای یه لحظه بالا نیومد. «یعنی... یعنی تکین‌خان... پدر آرتام نیست...؟» چشم‌هام از شدت شوک گرد شده بود. انگار توی یه چشم به هم زدن، تموم چیزهایی که تا امروز درباره‌ی این خانواده می‌دونستم، جلوی چشمم فرو ریخت. با دست‌های...
  4. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    سرد... ساکت... و با نوری خیلی کم... یه میز چوبی گوشه‌ی اتاق قرار داشت. چند قفسه‌ی فلزی، یه صندلی و چند تا کارتن هم روی زمین دیده می‌شد. با تعجب دور تا دور اتاق رو نگاه کردم و آروم زمزمه کردم: «یعنی... فقط همین؟» با این حرف بی‌اراده اخم‌هام توی هم رفت. این همه مخفی‌کاری برای یه اتاق معمولی؟...
  5. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    چند ثانیه مردد موندم. نمی‌دونستم خودم رو نشون بدم یا نه... اما وقتی دیدم داشت از پله‌ها پایین می‌رفت، یه تصمیم آنی گرفتم. چون کنار دیوار، یه گلدون سنگیِ تزیینی بود. با دست‌‌هایی که از شدت ترس می‌لرزیدن، ناخودآگاه گلدون رو برداشتم. همین که آرتام ا کنار دیوار رد شد، از پشت دیوار بیرون اومدم و با...
  6. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    «دلربا» پلک‌هام آروم تکون خوردن. اولش نفهمیدم کجام... چند ثانیه فقط به سقف خیره موندم تا کم‌کم اتفاق‌های دیشب یادم اومد. خواستم تکون بخورم که ناگهان نفسم بند اومد. صورت آرش... فقط چند سانتی‌متر با صورتم فاصله داشت. سرش به لبه‌ی تخت تکیه داده بود و همون‌طور نشسته خوابش برده بود. انگار تموم شب...
  7. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    اتاق غرق سکوت شده بود. فقط صدای آروم نفس‌های دلربا شنیده می‌شد. بعد از اون همه گریه... بعد از اون همه ترس... بعد از اون همه فشار... بالاخره خوابش برده بود. چراغ خواب نور ملایمی روی صورتش انداخته بود و بی‌اختیار نگاهم روی صورتش موند. روی مژه‌های بلندش... گونه‌هایی که هنوز رد اشک روشون پیدا بود...
  8. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    نگاه دلربا گاهی به در اتاق می‌افتاد؛ انگار هنوز ته دلش می‌ترسید کسی وارد بشه و همه‌چیز از نو شروع بشه. کمی بهش نزدیک شدم و آروم دست سردش رو گرفتم و گفتم: «دلربا.» با این حرف دستم رو آروم روی موهاش گذاشتم و چند تار موی بهم ریخته رو از کنار صورتش کنار زدم و زمزمه‌وار گفتم: «دیگه بسه...» دلربا با...
  9. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    وقتی از اتاق بیرون اومدیم، هنوز دست دلربا توی دستم بود. نه... در واقع اون محکم به دستم چسبیده بود. انگار می‌ترسید اگه رهاش کنه، همه‌چیز دوباره تکرار بشه... من هم با دیدن این صحنه آهی کشیدم و دلربا رو به اتاق خوابم بردم. وقتی در اتاقم بسته شد، بالاخره نفس راحتی کشیدم؛ اون‌قدر عمیق که صداش توی...
  10. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    سکوت سنگینی اتاق رو گرفته بود ولی پدر هنوز با اخم نگاهم می‌کرد. از اون اخم‌های آشنایی که سال‌ها باعث می‌شد همه ساکت بشن. پدر دندون‌هاش رو محکم روی هم فشار داد و چند قدم به سمتم جلو اومد و گفت: - مادر نزاییده کسی بخواد با من این‌طوری حرف بزنه. صدای بمش حسابی توی اتاق پیچید که پدر در ادامه گفت: -...
  11. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    در رو با شدت باز کردم. صدای کوبیده شدنش توی اتاق حسابی پیچید. همه‌چیز برای چند لحظه متوقف شد. اولین چیزی که دیدم، دلربا بود که چند قدم اون‌طرف‌تر، روبه‌روی پدرم ایستاده بود. صورتش از اشک خیس بود و چشم‌هاش از شدت گریه سرخ و متورم شده بودن. پدرم با لباس خونگیِ ست، روبه‌روش ایستاده بود. یکی از...
  12. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    درِ ماشین رو محکم کوبیدم و پشت فرمون نشستم. دست‌هام حسابی داشتند می‌لرزیدند. اما نه از ترس خودم... از ترسِ دلربا. موتور ماشینم با غرش بلندی روشن شد و همون لحظه پام رو تا انتها روی گاز فشار دادم و راه افتادم. چراغ‌های شهر یکی‌یکی از کنارم می‌گذشتن، اما هیچ‌کدومشون رو نمی‌دیدم. چون تموم ذهنم فقط...
  13. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    هنوز گوشی توی دستم بود و به صفحه‌ی خاموشش هاج و واج خیره مونده بودم. اما حس بدی که آرتام توی وجودم کاشته بود، لحظه‌به‌لحظه بزرگ‌تر می‌شد. افکار ترسناک، بی‌وقفه توی سرم می‌چرخیدند و با هر کدوم از اون‌ها، قلبم از ترس بیشتر فرو می‌ریخت. بی‌اختیار، صدای مهمونی اطرافم محو و محو‌تر شد. خنده‌ها...
  14. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    «آرش» مهمونی شلوغ بود. صدای موزیک، خنده‌ی آدم‌ها و نورهای رنگی همه جا رو پر کرده بود، اما من حوصله‌ی هیچ‌کدومشون رو اصلا نداشتم. لیوان نوشیدنی که توی دستم بود رو نزدیک لب‌هام کردم که ناگهان گوشیم توی جیب کتم لرزید. با بی‌حوصلگی از توی جیب کتم در آوردم که با دیدن اسم آرتام ابرویم رو از روی...
  15. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    چند ثانیه بعد از رفتن آرتام، انگار تموم نیروی بدنم از بین رفت و بهت زده به در خیره مونده بودم. نه می‌تونستم نفس بکشم، نه فکر کنم. فقط مدام حرف‌هاش توی سرم تکرار می‌شد. «تازه اولشه...» «تازه اولشه...» «تازه اولشه...» یه دفعه بغضی که تا اون لحظه نگهش داشته بودم ترکید. اشک‌ها با شدت روی صورتم...
  16. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    نگاه آرتام از صورتم جدا نمی‌شد. لبخند کجی روی لبش بود؛ همون لبخندی که همیشه قبل از گفتن یه چیز دردناک ظاهر می‌شد. از گوشم کمی فاصله گرفت و آهی کشید و گفت: «می‌دونی مشکل تو چی بود، دلربا؟» با این حرف سرم رو پایین انداختم، اما اون در ادامه گفت: «اینکه فکر کردی من نمی‌فهمم.» با حرفش سریع سرم رو...
  17. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    در اتاق با صدای آرومی باز شد. اما من سرم رو بلند نکردم. حتی حوصله نداشتم ببینم کی اومده... فقط از توی آینه، سایه‌ی قدبلندی رو دیدم که وارد اتاقم شد. اون هم کسی جز آرتام نبود. با دیدنش قلبم بی‌اختیار توی سینه‌م لرزید. مریم که کنارم ایستاده بود، با دیدن آرتام سریع سرجاش صاف شد. آرتام بدون اینکه...
  18. شکوفه فدیعمی:

    تگ فرعی تگ فرعی | رمان آوای دروغین ماه

    سلام...💜 تا صفحه ‌ی سه ویرایش کردم به همراه ناظر عزیزم.... ایا بعد از اتمام ویرایشم تگ ممکنه تغییر کنه عزیزم؟
  19. شکوفه فدیعمی:

    متوسط رمان آوای دروغین ماه|شکوفه فدیعمی کاربر انجمن کافه نویسندگان

    اشک‌هام بی‌وقفه پایین می‌اومدن، ولی انگار بدنم دیگه باهام نبود. حس می‌کردم از درون خالی شدم. گلی‌خانم یه نفس عمیق کشید، معلوم بود دیگه حوصله نداره. چون با اخم شدیدی گفت: «دیگه بسه… وقت نداریم.» صداش تیز شده بود. وقتی به سمتم اومد، ناخودآگاه عقب رفتم. « نه… خواهش می‌کنم… من نمی‌خوام.» ولی انگار...
عقب
بالا پایین