نتایح جستجو

  1. (SINA)

    در حال تایپ رمان اتاق سیزده | مسابقه رمان‌نویسی

    چند لحظه‌ی دیگر به پنجره خیره ماندم، اما چیزی جز انعکاس کم‌رنگ اتاق در شیشه دیده نمی‌شد. تلفنم را روی میز گذاشتم و دوباره به عکس نگاه کردم. مرد گوشه‌ی تصویر هنوز همان‌جا ایستاده بود و آن حالت آشنای ایستادنش بیشتر از هر چیز دیگری ذهنم را درگیر کرده بود. نمی‌دانستم باید آنچه که دیده بودم را باور...
  2. (SINA)

    نظرسنجی چالش چالش برترین سرآشپز 👩🏻‍🍳👨🏻‍🍳 | سری 6ام

    @:)MAHAK عه عه نگاه کن سرنوشت ما رو همینجوری چسبونده کنار هم نمیزاره یکی بر دیگری پیروز بشه و همینجوری مساوی یکی یکی داریم میریم بالا 252927_25228
  3. (SINA)

    در حال تایپ رمان اتاق سیزده | مسابقه رمان‌نویسی

    جواب ساده‌ای وجود نداشت و من فقط آن در را دیده بودم. پیرزن درباره‌اش حرف زده بود و کریمی هم تمام مدت تلاش کرده بود موضوع را عادی جلوه دهد. پس یا کسی در همان راهرو ما را دیده بود... یا کسی از قبل می‌دانست من قرار است آن‌جا باشم. وقتی به خانه رسیدم، مستقیم به اتاقم رفتم و کوله‌ام را روی میز...
  4. (SINA)

    در حال تایپ رمان اتاق سیزده | مسابقه رمان‌نویسی

    فلز براقش هنوز خط و خش چندانی نداشت و دسته‌ی آن هم کاملا نو بود. انگار همین اواخر عوض شده باشد. کریمی متوجه مکثم شد و فقط یک جمله گفت: «بیا بریم.» لحنش آرام بود؛ اما این بار بیشتر شبیه دستور بود تا دعوت. بدون اینکه چیزی بپرسم دوباره راه افتادم. در تمام مسیر برگشت هیچ‌کدام حرفی نزدیم و فقط صدای...
  5. (SINA)

    مسابقه ⚽پیش‌بینی مسابقات لیگ برتر 1405-1406 هفته 1ام ⚽

    دیگه لیگ ایران به هیچ دردی نمیخوره و ارزش پیشبینی کردنم نداره مس بابک از کجا پیداش شد -2-35-
  6. (SINA)

    دنباله‌دار جوک های بی مزه

    میگم مخترع کاسه توالت ناراحت نمیشه ما همش میرینیم تو اختراعش؟bathtub_7njw
  7. (SINA)

    نظرسنجی چالش چالش برترین سرآشپز 👩🏻‍🍳👨🏻‍🍳 | سری 6ام

    از دفعه بعدی فیلم درست کردنشونم ضبط میکنم واست :yakh neshini:
  8. (SINA)

    در حال تایپ رمان اتاق سیزده | مسابقه رمان‌نویسی

    راهرو برای چند ثانیه در سکوت فرو رفت. در همان لحظه یکی از پرستارها متوجه حضور من شد و با اخم چند قدم جلو آمد: «شما این‌جا چیکار می‌کنین؟» قبل از آنکه فرصت جواب دادن پیدا کنم، کریمی خودش را رساند و بدون اینکه حتی به من نگاه کند، رو به پرستار گفت: «دانشجوی پروژه‌ست. اشتباهی اومده بالا.» نگاهش برای...
  9. (SINA)

    در حال تایپ رمان اتاق سیزده | مسابقه رمان‌نویسی

    نگاهش پیش از آنکه روی من بیفتد، مستقیم به سمت همان قفسه رفت و چند ثانیه بی‌حرکت ماند و بعد آرام سرش را به طرفم برگرداند. لبخند کوتاهی روی لبش نشست؛ اما این بار چیزی در نگاهش تغییر کرده بود: «همه‌چی مرتبه؟» دفترچه را بستم و گفتم: «بله.» چند لحظه فقط نگاهم کرد. سکوتش از هر سوالی سنگین‌تر بود؛ بعد...
  10. (SINA)

    همگانی همین الان داری به چی فکر می‌کنی؟

    ای پشه‌ی لعنتی hvlk_82 ساعت ۴ صبح برو بخواب
  11. (SINA)

    در حال تایپ رمان اتاق سیزده | مسابقه رمان‌نویسی

    چشمم روی دیوار انتهایی اتاق ثابت مانده بود. قاب مستطیل‌شکلی آن‌جا نصب بود؛ یا بهتر بود بگویم... زمانی نصب بود. فقط رد کمرنگ قاب روی دیوار باقی مانده بود؛ مستطیلی روشن‌تر از رنگ بقیه‌ی دیوار که چهار جای پیچ زنگ‌زده در چهار گوشه‌اش قرار داشت. انگار سال‌ها تصویر یا تابلویی آن‌جا بوده و بعد کسی با...
  12. (SINA)

    نظارت همراه رمان باززایش | ناظر serena

    خیلی ممنون بخوبیتون عالییی مررسی
  13. (SINA)

    نظارت همراه رمان باززایش | ناظر serena

    درود امیدوارم خوب باشید من امتحانات پایان‌ترم دارم که از تیر اینا شروع شده تا آخر مرداد ادامه داره 🥲 از طرفیم واسه مسابقه رمان نویسی شرکت کرده بودم و اونم تا آخر مرداده وقتش برای اون پارت مینویسم فعلا. تموم بشه اینا میام دوباره پارت میزارم هر روز :bouquet:
  14. (SINA)

    همگانی ¤{با کدوم موزیک توی حس میری؟}¤

    https://cdn.imgurl.ir/uploads/x788883_3_am_walk_-_daniel.mp3.mp3
  15. (SINA)

    در حال تایپ رمان اتاق سیزده | مسابقه رمان‌نویسی

    گوشه‌ی لبش اندکی بالا رفت؛ اما لبخندش خیلی زود محو شد. چند قدم دیگر برداشت و بی‌آنکه نگاهم کند، پرسید: «آقای رستگار... خودت رو آدم کنجکاوی می‌دونی؟» سوال آن‌قدر ناگهانی بود که چند لحظه طول کشید تا جواب بدهم: «فکر کنم... آره.» سرش را آرام تکان داد: «کنجکاوی چیز خوبیه.» چند ثانیه سکوت کرد و بعد...
  16. (SINA)

    در حال تایپ رمان اتاق سیزده | مسابقه رمان‌نویسی

    در همان لحظه یکی از نیروهای خدمات که جعبه‌ای در دست داشت از کنار اتاق عبور کرد و با دیدنم ایستاد و نگاهی کوتاه به داخل انداخت: «با آقای کریمی کار داشتین؟» سری تکان دادم: «بله. قرار بود امروز ادامه‌ی بازدید رو با ایشون انجام بدم.» مرد آه کوتاهی کشید: «از صبح نیومده.» ابروهایم ناخودآگاه در هم رفت...
  17. (SINA)

    دنباله‌دار جوک های بی مزه

    دو تا سنگک دعواشون میشه یه بربری میاد بینشون میگه لواش‌تر Fight
  18. (SINA)

    عکس آشپزی‌های من و تو 👩‍🍳🧑‍🍳

    تیرامیسوی کاراملی jc_ghey به سفارش @HIIIS جان
  19. (SINA)

    در حال تایپ رمان اتاق سیزده | مسابقه رمان‌نویسی

    چند دقیقه همان‌جا نشستم و عکس، کلید و رسید را بارها کنار هم جابه‌جا کردم؛ انگار با تغییر جای آن‌ها قرار بود جواب تازه‌ای پیدا شود، اما هیچ‌چیز عوض نمی‌شد. در نهایت همه را با دقت داخل همان پاکت گذاشتم و آن را ته کوله‌ام، میان کتاب‌های قطور دانشگاه پنهان کردم. هنوز نمی‌دانستم چه کسی این وسایل را...
  20. (SINA)

    در حال تایپ رمان اتاق سیزده | مسابقه رمان‌نویسی

    باد ملایمی از میان درخت‌ها گذشت و گوشه‌ی برگه را لرزاند. بی‌اختیار دوباره به عکس نگاه کردم؛ بعد به کلید، و دوباره به همان جمله. ناگهان احساس کردم کسی از دور نگاهم می‌کند. سرم را بالا آوردم؛ محوطه‌ی دانشگاه مثل همیشه شلوغ بود. دانشجوها رفت‌وآمد می‌کردند، صدای گفت‌وگوها در فضا می‌پیچید و هیچ...
عقب
بالا پایین