دریغ‌ست ایران که ویران شود
کنامِ پلنگان و شیران شود

فردوسی
 
دوش آگهی ز یارِ سفر کرده داد باد
من نیز دل به باد دهم، هر چه باد باد
 
دل خون شد از امید و نشد یار یار من
ای وای! بر من و دل امیدوار من
 
یک بار به من قرعهٔ عاشق شدن افتاد
یک بار دگر، بار دگر، بار دگر...نه!
 
عقب
بالا پایین