دلنوشته ♥ دلـــنوشــــتـه هـاي ِ رامـیـن ِ اقـتـصــاد ♥

نوشته‌ها
نوشته‌ها
17,591
پسندها
پسندها
7,218
امتیازها
امتیازها
1,123
سکه
2,165
عصــر ها مثل یکــــ گلوله کامـــوا

بر گلـــوی اتاق پیچیــده اند

نه راه پیـــش دارند و نه راه پـــس

فکر می کنم صدایـــم را در "اندرونـــی" جـــا گذاشته ام مادر بــــــزرگ !

پروانـــه هارا صــدا کن

تا کمی بنشینیـــم و حافـــظ بخوانیـــــم...
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: marym
چه با شکوه گسترانیده ای؛
گیسوانت را
بر شانه های شب.
باید سکون را بشکنم.
بروم... .
باید یروم؛
به حماسه دریا بپیوندم.
به موج های موهایت... .
درختان...
از لالایی نفس هایت،
به خواب " تلمیخا" رفته اند.
باد می وزد.
آتش مرا به سماع میخواند.
در جهان پراکنده خواهم شد!
زمین از حرکت باز ایستاد،
و من به دست هایت مومن شدم...


رامین اقتصاد
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: marym
فصلی نو آمده است؛
و در خشکسالِ من شاخه ای رو به بیداری است.
باران که ببارد؛
در تورم رگ هایم کسی لانه خواهد ساخت.
من پوست می اندازم
و تو اثیری می شوی.
باد از موهات گذشته است
تاریکی شولایش را آویخته

و پاهایم در شب فرو رفته اند...
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: marym
و تو خواب من هستی.
در فراموش ترین نقطه جهان!
نور بر بالین ات،

به نماز ایستاده است...
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: marym
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 0)
هیچ کاربر ثبت نام شده ای این تاپیک را مشاهده نمی کند.
عقب
بالا پایین