باسلام اثر شما به منظور ویرایش و بازبینی به بخش مربوطه منتقل شد.موضوع 'دلنوشته گُترهای | سارا مرتضوی' https://forum.cafewriters.xyz/threads/41704/
موفق باشید.
باسلام اثر شما به منظور ویرایش و بازبینی به بخش مربوطه منتقل شد.موضوع 'دلنوشته گُترهای | سارا مرتضوی' https://forum.cafewriters.xyz/threads/41704/
سلام وقت بخیرپایان دلنوشته برای موزه دلتنگی
سالهاست تصویرها را نگه داشتهام، بیآنکه بدانم هرکدام چه بهایی داشتهاند.
من فقط بازتاب نبودم؛ من حافظهای بودم که فراموش نمیکرد.
هژار رفت و بزرگ شد، اما آن دختری که روزی در من میدوید، در هیچ گذر زمان کامل ناپدید نشد.
او هنوز در من زنده است؛ در تکههای نوری که از گذشته باقی ماندهاند و راهی برای بازگشت ندارند.
و اکنون میدانم: من نه شاهدِ زندگی او، که نگهبانِ چیزی بودم که او در مسیر بزرگ شدن از دست داد… خودش.