این خلاصهست:
خلاصه:در دههای غبارآلود، کودکیِ یک پسر با خیابان گره میخورد و معصومیتش در هیاهوی زخم و رفاقت فرو میریزد.
سالها بعد، از دل تاریکی قد میکشد؛ مردی که گذشتهاش هر لحظه در کمین است.
میان خشونت و بیرحمی روزگار، نگاه دختری پشت پنجره در او دریچهای تازه میگشاید؛ عشقی که هم زخمهایش را لم*س میکند و هم بهایی سنگین بر دوشش میگذارد.در مسیر پر پیچ و خم تقدیر باید در میان سایههای گذشته روشنایی عشق گمشدهاش را جستجو کند.
ببین مقدمه اگه یکم وایب عاشقانه داشته باشه بهتره مقدمه خودم یه شعر از شاملو مثلا ولی یه متن پر و پیمونتر میخوام