بنام خدای یکتا
علی یزدانی هستم متولد ۱۳۷۰/۱۵/۰۱
رشتهای که دوس دارم و سالهاست آزاد میخونم عرفان، الهیات و قرآن پژوهی، فیزیک کوانتوم، قانون جذب. رشته ای که دبیرستان خوندم علوم تجربی و کامپیوتر بود و تحصیلات دانشگاهی ندارم.
قد ۱۷۵
وزن ۶۶
رنگ پوست سبزه روشن
رنگ مو قهوهای تیره
رنگ چشم قهوهای روشن
استایل معمولا اسپرت
بچه چهارم و آخری هستم و اهل چوپانان از توابع شهرستان نایین - استان اصفهانم
چرا با نام و عکس خودم عضو نشم؟! ، خب خودمم، بنظرم صداقت دارم رک و روراستم و از ادا در آوردن و قایم شدن و چیزی که نیستم نشون دادن خوشم نمیاد برا همین عکس با هوش مصنوعی هم نمیزارم اگه بزارم عکسی که خودم گرفتم میزارم.
اینکه خدا بام حرف میزنه درسته و معتقدم نه تنها با من بلکه با همه آدما داره هر لحظه حرف میزنه اگه بشنون اگه بگیرن، مثل یه موج رادیوییه مثلا فک کنید همه آدما دستگاهی مثل رادیو درونشونه که میتونه موجهای مختلف رو بگیره و یکی از موجها مثلا موج ۱۰۰ موج خداست اما آدما روی موجهای دیگه خودشونو تنظیم میکنن و اینجوریه که نمیشنون توی موج ۱۰۰ چه خبره، در صورتی که کل سیستم رو همون طراحی و خلق کرده و هر لحظه تحت هر شرایطی به آدما میگه چی درست و غلطه و چیکار کنن. موضوع اینه که من باور کردم و خیلیا اصلا اینو قبول ندارن و باور نمیکنن.
خیلی ساله مینویسم، تقریبا سالی هزار صفحه ولی منتشر و چاپ نکردم. نوشتنو دوس دارم هر روز مینویسم، گاهی هم نقاشی میکنم.
قبلا خیلی کتاب میخوندم در حوزه موفقیت و بعد رفتم سراغ کتابهای مذهبی و ادیان تا رسیدم به قرآن و متوجه شدم اصل و اساس قوانین جهان توش بیان شده، بارها خوندم و فکر کردم و تجربه کردم و بعد از اینکه شخصیتم و زندگیم با تغییر افکار و احساس و عمل به الهاماتم بهتر شد، یادمه سه روز ازش میخواستم بم بگه که چیکار کنم؟ یه شب که با خدا حرف میزدیم خودش گفت یه کتاب بنویس. هزارتا فکر اومد تو ذهنم که کتاب!؟ من؟! چجوری؟ چی؟ کی چاپ کنه؟ چجوری بفروشمو پخش کنم؟ گفت نگران نباش شروع کن، من میگم چی بنویسی و من هر لحظه برای همه کاراش هدایتت میکنم. این نقطه عطف بود از همون اول سال ۱۴۰۰ بود و کتاب نامه های خدا به من بلطف خدا چاپ شد. و حالا آثار دیگه که دارم ادامه میدم؛ پژواک قلبی، چهار مرحله رسیدن به خواسته، شکارچی لحظه ها...
زندگیم دو بخشه: ۱ قبل از کتاب نامههای خدا به من ۲ بعد از کتاب نامه های خدا به من
قبلش هم نتایجی گرفته بودم یعنی حدود هفت-هشت ساله دارم انجام میدم و نتیجه میگیرم اما بهد از نامه ها شخصیتم به کل عوض شده، زندگیمم همینطور، از هر لحاظ بهتر شده.
اطرافیان اولش خیلی مقاومت داشتن و سخت بود مثلا درباره سلامتی مشکل جسمی داشتم و وقتی حل شد هیشکی باورش نمیشد یا درباره روابط از همه متنفر بودم ولی وقتی همه چی عشق و مهر و محبت شد همه متعجب بودن و هنوزم اطرافیان میگن: تو چطور میتونی؟ چجوری این شد؟ چجوری اون کارو کردی؟ دقیقاً مثل آدمی که یه معجزه ببینه . اما با گذشت چند سال الان اطرافیان عادت کردن مثلا من از خانوادم نفرت داشتم اولش نمیتونستم حتی توی چشاشون نگاه کنم ولی کمکم با هر روز محبت کردن، عشق ورزیدن، بغل کردن و بوسیدن عوض شد. اولش میگفتن ای بابا علی چشه؟ چرا اینجوری شده؟ ولی یواش یواش عادی شد براشون.
من هر روز مینویسم، چی بشه که ننویسم اما چیزایی مینویسم که توی زندگی بکارم بیاد نه درباره هر موضوعی، چیزایی که بدردم بخوره، مثلا اگه درباره کروی بودن یا تخت بودن زمین بنویسم، این موضوع حالا فرض بگیریم به جوابشم رسیدم و کتابم نوشتم و یه عده هم قبول یا رد کردن، ولی آیا این به زندگی من کمک میکنه؟ چه تاثیری توی زندگی من داره؟ هیچی پس چرا وقت و انرژیمو بزارم؟ چیزایی رو مینویسم که به درد دنیا و آخرت همه بخوره و یکسانه جزو مشترکات آدماس، همه برخوردارن و اگه توی فرکانسش یا روی موج خدا باشن دریافتش میکنن. نوشتنم وقت نداره چون من تسلیم به جریانم ، اون باید بگه تا نوشته بشه و اون مینویسه و اون منتشر میکنه، همش کار خداست و خدا داره انجامش میده. اگه خدا کمکم نکنه و نگه الهام نکنه، من هیچی از خودم و ذهنم، مغزم ندارم که بگم. چه حسی دارم؟ حس گشایش قلب، شکفتن و شکوفا شدن قلب و روح و جان، باز شدن قلب توی سینم و این حسیه که دارم یه آرامش خالص مثل آب در مقابل آتیش.
بنظرم اینا الهامه؟ بنظرم که نه تنها اینا الهام خداست بلکه صددرصد یقین دارم و هیچ شکی توش نیست. از اینهمه نشونههای خدا مشخصه و آدما کاش بدونن که همه از این الهامات برخوردارن فقط کافیه خودشونو روی موج خدا تنظیم کنن یعنی افکار و باور مناسبی نسبت به خدا داشته باشن. باور به همین که خدا با من حرف میزنه و هر لحظه هدایتگرمه و بمن وحی و الهام میکنه و نشونههاشو نشونم میده و من فقط از اون هدایت میخوام.
اطرافیانم هرگز خیلی کم میشنوم چون ما توسط جامعه داریم مرتب با باورهای مخالف و محدود کننده بمباران میشیم و بما احساس عدم لیاقت و شایستگی و احساس گناه و دوری از خدا میدن و این کاملا مخالف مسیر تسلیم و توحیده. بجز عده محدودی که کتابامو میخونن و درک میکنن و باور میکنن که معمولا من شناختی ازشون ندارم و نمیشناسمشون.
شخصیت شما همیشه قابل تحسینه، پرکار و پرتلاش، دنبال پیشرفت، خوش اخلاق و با ایمان، خوش برخورد و باادب، با شخصیت و محترم و...
حرف دلی فقط به خدا و آخرت ایمان داشته باشیم و کارای خوب کنیم تا خوشبخت باشیم.