بررسی شد خسته نباشید.
فقط روند داستان کمی کند شده. بنظرم یکم تعلیق رو بالاببرین. الان پارت صحبت با اون دو مرد خیلی ناگهانی با اومدن اهورا ازبین رفت و خب چه سود از این همه توصیفات؟ حداقل دلآرا تا یه جایی باهاشون میرفت، اهورا پیادشون میکرد یه فصل کتکشون میزد. مثلا چند وقته نخوابیدن هردو عصبین. من تصمیمات ناگهان آنچنانی نمیبینم. آشنایی با دو مرد و بعد یه سوال چرا خواهرم مرد؟
کلا مسیر اصلی، سوال اصلی، گره اصلی، سر جاشه مادرش و مهرداد راستاد، خشم بیمورد و متعصبانه پدر بزرگش و... شما همش دارین گره ایجاد میکنین بدون این که یکی از اونها رو باز کنین. انگار اون دو مرد فقط برای پیشبرد داستان وارد شدن. راحت ازشون گذشتین... مثلا یه اشناییتی داشته باشن با مهرداد راستاد یا اصلا عظیمیها بعد به سمت تهران؟ من فکر میکردم یه شهر کوچک باشه که همه رو میشناسن. تهران که خیلی بزرگه.
منتظر پارت بعدی هستم، امیدوارم سوپرایز بشم.