پایان‌نقدوبررسی رمان نخ سرخ عشق | منتقد: Hadi Azarmhan

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
نوشته‌ها
نوشته‌ها
660
پسندها
پسندها
4,550
امتیازها
امتیازها
258
سکه
2,274

4ad722_25aa2b11-25IMG-20250611-130617-554.jpg
با سلام و عرض خسته نباشید.
نویسنده‌ی عزیز @TWCA اثر شما طبق اصول و چهارچوب اصلی رمان‌ و داستان‌نویسی نقد گردیده است.
منتقد اثر شما: @Hadi Azarmhan
لینک اثر:

رمان نخ سرخ عشق

● لطفا پیش از قرارگیری نقدنامه توسط منتقد در این تاپیک پستی ارسال نکنید!

● این تاپیک پس از قرارگیری نقد به مدت سه روز باز خواهد بود تا شما نظر شما ثبت شود، سپس قفل خواهد شد.

● اثر شما پس از ارسال نقدنامه تحت نظارت منتقدتان قرار خواهد گرفت؛ درصورتی که نسبت به نکات منتقد بی‌توجه باشید، دیگر هیچ درخواست نقدی از جانب شما پذیرفته نخواهد شد.

نکته‌ی مهم:
از شما نویسنده‌ی گرامی تقاضا می‌شود پس از دریافت نقد، دیدگاه خود را نسبت به آن در همین تاپیک ثبت فرمایید. آیا نقد ارائه‌شده برایتان مفید و راه‌گشا بوده؟ با کدام بخش‌ها هم‌داستانید و در کدام موارد، نظری دیگر دارید؟ اگر پاسخی یا دفاعیه‌ای نسبت به دیدگاه منتقد دارید، بی‌تردید بیانش کنید.
بازخورد شما نه‌تنها به غنای فرآیند نقد کمک می‌کند، بلکه در انتخاب «منتقد برتر ماه» نیز نقشی تعیین‌کننده دارد. پس به واکنشی ساده بسنده نکنید و نظر خود را با ما در میان بگذارید.

با توجه به این‌که نقد شورا تاثیر مستقیمی بر تگ‌دهی و سطح‌بندی اثر شما دارد، درصورتی که هرگونه شکایت، انتقاد یا پیشنهادی در ارتباط با تالار نقد و نقد اثر خود دارید؛ به تاپیک زیر مراجعه کنید.

تاپیک جامع پیشنهادات، اعتراضات و انتقادات تالار نقد


به امید موفقیت روز افزون شما
|مدیریت تالار نقد|
 
سلام و عرض ادب


ارکان اولیه‌ی رمان

۱. عنوان رمان

عنوان فعلی یعنی “نخ سرخ عشق” عنوانی با احساس و احتمالا پرورش یافته از ارتباط عاطفی است که در مسیر نوشتن و ساختن رمانت باهاش برقرار کردی. به نوعی شکلی رازگونه دارد. اما سه کلمه ای بودن عنوان، باعث سخت خوانده شدن و به همان اندازه هم سخت در خاطر ماندن می‌شود. تجربه خودم در طول خوندن رمان این بود که بارها به اشتباه عنوان را “نخ سر عشق” خواندم بجای “نخ سرخ عشق”.

مشکل: مشکل اصلی اینجا است که این عنوان سه کلمه دارد و یعنی از سه معنی مختلف که “نخ”، “سرخ” و “عشق” تشکیل شده‌اند.

همزمان این کلمات نمی‌توانند در ذهن خواننده واضح پردازش شوند. اول از لحاظ تمام شدن هر دو واژه با حرف خ، خواندنش را سخت می‌کند و خواننده را دچار اشتباه می‌کند. دوم از لحاظ معنایی، قرار دادن “نخ” کنار “سرخ” خواننده را دچار ابهام خواهد کرد.

یعنی نخ اگر به معنای ادامه باشد و سرخ هم به معنی خطر در نظر بگیریم، یک معنای واحد و مرتبط نمی‌تواند در ذهن خواننده شکل بگیرد و اضافه کردن عشق فقط نقش تزئینی به عنوان می‌دهد و معنی را بیش از حد پیچیده خواهد کرد.

پیشنهاد: عنوان قرار است بازتاب‌گر معنا و پیام رمان باشد. نباید روان بودن را فدای زیبایی کرد. “نخ سرخ عشق” ترکیبی چندلایه و پراکنده است. حتما سعی کن عنوانی که انتخاب می‌کنی کوتاه و روان باشد تا صرفا زیبا!

برای مثال از معنای نخ استفاده کن، یعنی مسیر و با سرخ ترکیب کن که می‌شود: مسیر سرخ.

نکته بعدی درباره وجه ارتباطیش با داستان است. اینجا باید بیشتر احتیاط کنیم، چون وقتی داستان با عنوان مغایرت داشته باشد، باعث حس فریب یا بی اعتمادی در خواننده خواهد شد. در طول داستان به صورت واضح هیچ رابطه یا مفهومی که بر پایه عشق باشد را مشاهده نکردم! اگر قرار در ادامه شکل گیریش اتفاق بیفتد، خیلی دیره!

چون بعد از خوندن هفت هزار کلمه باید نشانه‌هایی از این اتفاق می‌دیدم.

پیشنهاد: حتما در عنوان سعی کن از مفهوم و تحولی که در شروع داستان اتفاق افتاده حداقل یک کلمه برای استفاده پیدا کنی. حتی اگر معنای فلسفی دارد سعی کن از حس و فضای معنی فلسفی بهره بگیری. می‌توانی از عناصر دوست داشتنی که در این داستان تا اینجا استفاده شده هم سود ببری، مثل “بازگشت” یا “راز” یا “خانواده” که نقش پر رنگی تا این لحظه در داستان داشته.

نکته آخر سعی کن از عنوان‌های رایج تا حد امکان پرهیز کنی، مثل: “عشق” چون زیاد جلب توجه نمی‌کنه!

۲. ژانر و زیرژانرها

رمان شما در دسته ژانرهای چندگانه قرار می‌گیره و این خودش نکته مهم و قوتی است که نشان از ظرفیت خوبی که ساخته‌ای داره. مثل معمایی بودن، اجتماعی، فضای لذت بخش روستایی و فرهنگی. همین انعطاف‌پذیر بودن باعث می‌شه چندین گروه از خوانندگان را جذب کنید. همینطور که گفتم، فضای که نشان دهنده عشق باشد را نتونستم ببینم.

نکته قابل بهبود: سعی کن یکی دوتا از عناصر اصلی داستان را نسبت به بقیه در صدر لیستت جای بدی و روش تمرکز کنی.

مثلا اگر می‌خواهی روی معمایی بودن کار کنی سعی کن معماگونه بودن بیشتر تمرکز کنی یا اگر می‌خواهی به سمت عاشقانه هلش بدی، سعی کن فضای احساسی را تقویت کنی.

تا الان هیچ کدام از سه ژانری که انتظار داشتم را نتونستم با فضای داستان مرتبط ببینم.

تا اینجا داستان بیشتر در ژانر معمایی و اجتماعی قرار می‌گیرد.

۳. خلاصه‌ی رمان

نخ سرخ سرنوشت، تقدیر از قبل نوشته شده است، آیا این دو نیز تقدیرشان یکسان است؟

زندگی پر از اندوه و غم مهمان اوست، مرگ مادر، بی‌مهری پدر، رازهایی که برملا نشده است، او خواهد فهمید!

چه خواهد شد؟

به کدامین سمت کشیده خواهد شد؟

این جملات خیلی تاثیرگذار و زیبا هستند اما از هیچ کدام باعث نمی‌شود چکیده‌ای از معنا و رویدادهایی که قرار است در رمان تجربه کنیم را دریافت کرد.

به طور کلی منظور از خلاصه یعنی نوشتن متنی کلی با توجه به موضوع داستان تا به مخاطب جهت فکری و تعملی درباره داستان بدهد.

یک نمونه با تمرکز بر فضای رازآلود رمانت برات می‌نویسم، بهش توجه کن تا با فضای بهتر خلاصه نویسی و روندش آشنا بشوی.

“پس از مرگ مادر، کژال به خانه پدربزرگش در ده بازمی‌گردد و درمی‌یابد نامش با نام مادرش یعنی آوینار پیوند خورده؛ زنی که زمانی در برابر زیاده‌خواهی‌های خان ایستاده بود. کژال به دنبال کشف رازهای پنهان خانواده و سرگذشت مادرش به عنوان مفهومی از آزادی می‌گردد. آیا او می‌تواند مسیر پر شکوهی که مادرش آن را شروع کرده به ثمر برساند؟”

فکر کن خلاصه قرار در پشت رمان چاپ بشود و به خواننده‌ای که کتابت را از روی قفسه برمی‌دارد یک ذهنیت بدهد که آیا محتوای این رمان جذاب و قابل خواندن هست یا نه؟

پس حتما دقت کن تا با ساختاری شبیه به خلاصه نویسی آشنا بشوی و از این الگو سوال طرح کردن زیاد پرهیز کنی.

۴. مقدمه‌ی نویسنده

مقدمه‌ای که نوشتی، مقدمه‌ای کوتاه و شاعرانه است که حس رمانتیک و روایت گربودن سرنوشت را خوب منتقل می‌کند.

نکته‌ای که وارد است اینه که ساختار جملات شبیه به هم هستند و تکرارشان باعث خستگی می‌شود.

بهتره جملاتی با ساختار و معانی متفاوت ترتیب بدی برای مقدمه.

ساختار کلی رمان

۱. شروع رمان

ما در رمان، یک شروع تصویری داریم که با محوریت تصاویر حسی و رنگ و فضا ساخته شده سر کار داریم.

راوی اول شخص در یک موقعیت نیمه درونی، بیرونی قرار دارد و معرفی می‌شود که با فضا هماهنگی دارد.

نکته: حجم اطلاعاتی که در حافظه مرور می‌کند برای ابتدای داستان خیلی زیاد است!

مثال: «پدری که گویی دختری نداشت، حتی یک‌بار سراغم نیامد! پسر عزیزش چه هنری کرده بود که من از آن بی‌نصیب مانده بودم؟ آه از دلِ مادرم که چه‌ها کشید برای جان خستهٔ من؛ نازِ دخترک را فروخت و نازِ پسر را خرید. چای گرم را نوشیدم؛ شاید اگر مادرم بود، اکنون حال بهتری داشتم.»

و دوباره:
«و پدری دارم که نداشتنش شاید بهتر بود.پس از مرگ مادرم، پدر زنی گرفت و به خانه آورد؛ می‌گفت می‌خواهد جای مادرم را پُر کند. خودش می‌پذیرفت که پیش از مرگ مادرم نیز با او بود و محرمش کرده بود.کاوان! برادرم را چگونه دوست داشت؟ آیا گناهِ من تنها دختر بودنم بود؟ بغض گلویم را در زندانی فولادی حبس کردم.»

بهتره اطلاعات به صورت قطره‌ای به خواننده برسد مخصوصا به خاطر فضای رازآلود هم که محور اصلی داستان هست.

حتی حرفه‌ای‌ترش میشه اینه که شخصیت اصلی کشف کند یا حتی از زبان بقیه بشنود.

باید بدانی یک شروع خوب یک شروع کنش‌گر و درگیر کننده است تا خواننده ترغیب به خوندن داستان کند. اما منظور از “کنش‌گر” در داستان یعنی شروعی که به جای توصیف‌های طولانی و آروم، بلافاصله خواننده را وارد عمل و به داخل اتفاقات داستان پرتاب کند. با توجه به اینکه در داستانت چند اتفاق درگیر کننده داری می‌توانی از هر کدامش برای شروع استفاده کنی.

اصلا نگران احساس یا رابطه ای که بین شخصیت اصلی با پدر و مادر بزرگش ساختی نباش. کلی وقت داری که این روابط در ادامه و طول داستان هم بسازی.

۲. میانه‌ی رمان

چون هفت هزار کلمه تقریبا شروع محسوب می‌شود و هنوز به میانه داستان نرسیده‌ایم فقط به قسمت آخر اشاره می‌کنم که احتمال می‌دهد بخش میانه داستانت را در بر بگیرد. یعنی ورود به جمع زیادی از زنان عدالت خواه که قرار است مسیر به همین منوال با رهبری احتمالی کژال پیش ببرد. قرار است در ادامه در روستا با محوریت پیرزنی که می‌تواند اطلاعات کلیدی درباره مادر کژال به ما بدهد.

انتظار دارم میانه داستانت پر از تنش و صحنه‌های تعقیب و گریز و حتی شرایطی که کژال فراری و حتی در تلاش برای بقا باشد را داشته باشم.

۳. پایان رمان

رمان به پایان نرسیده است.

۴. سیر روایی


سیر روایی که باهاش مواجه هستیم قرار است سیری بر پایه بازگشت، رازگونه بودن و شاید مبارزه گری را داشته باشیم اینطور که از شواهد پیداست.

یک قوس در نظر بگیر یک سرش باید همان نقطه شروع باشد و بدنه این قوس مجموعه ای از چالش‌هایی که برای شخصیت اصلی اتفاق می‌افتد و در نهایت به یک نقطه اوج ختم بشود. حتما برای خودت آن حادثه محرک را مشخص کن و ببین دقیقا کجاست؟ مثلاً آنجایی که هویت مادرش را متوجه می‌شود یا آنجایی که از خان کتک می‌خورد. هر جایی که هست روش به عنوان موتور محرک داستانت تمرکز کن و باقی رخدادها را سعی کن در موضعه ای هماهنگ با آن جلو ببری.

یک سیر خوب با توجه به داستانت انتظار دارم ترکیبی از کشمکش‌های درونی مثل ترس، تعهد و شک کردن و بیرونی مثل تهدیدها و شخصیت‌های ضد قهرمان باشد.

۵. شخصیت‌پردازی

در داستان، شخصیت‌ها عموما نمادین هستند. بزار قبلش چند اصطلاح را معنی کنم.

سه قسمت داره: شخصیت - تیپ - نماد

شخصیت: به صورت مینیمال یعنی کسی که در طول داستان باید رشد کند، اشتباه کند، افکار و احساسات، درگیری درونی و ترس داشته باشد. وقتی شخصیت را در طول داستان با تصمیمات و خطرات واقعی به چالش می‌کشی با توجه به خصوصیاتی که گفتم، خواننده حس می‌کند که با یک انسان واقعی طرف است.

تیپ: یعنی کسی با که همه رفتارها و اعمالش شناخته شده باشد و تا حدودی قابل پیش‌بینی. مثال با شنیدن اسم قصاب ناخودآگاه یک مرد با سیبیل و پیش بند خونی و ساتور به دست توی ذهنت شکل می‌گیرد یا وقتی به یک ریس اشاره می‌کنم ناخودآگاه مردی با ظاهر چاق و با کت و شلوار و خودخواه توی ذهن ما شکل می‌گیرد!

نماد: یک کلید ذهنی ساده برای انتقال نقش اخلاقی یا تم داستان است، آدم بد یا آدم خوب. اما اگر تنها به این سطح خلاصه بشود باعث ساده‌سازی و دو‌بعدی شدن شخصیت را به وجود می‌آورد.

یک سری جزئیات وجود دارد که باعث شکل گیری شخصیت می‌شود و این روند طی می‌کند.

نکته: همه شخصیت‌ها قرار نیست به معنای واقعی شخصیت باشند گاهی باید در حد تیپ باقی بمانند و گاهی حتی یک نماد باشند. یک داستان خوب بنا به نیازهایش تشکیل شده از هر سه اینها.

برای نمونه کژال باید شخصیت قوی، همزادپندار، زخمی، سرسخت، کنجکاو داشته باشد. شما موظفی همه این خصوصیات در طول داستان در کژال تعریف کنی و رشد بدی تا از تیپ یک دختر نگران و کنجکاو بیرون بیاید.

توصیه می‌کنم حتما از کلیشه‌های شخصیتی مثل فقط مهربون یا فقط ظالم فاصله بگیری. مثلاً خان یک جلوه دلسوزی نشان بده، یا تایه به جای قربون صدقه رفتن زیاد گاهی کمی منطقی و قاطع صحبت کند.

فراتر از شخصیت سازی:

«به سمت باپیر آمد: می‌بینم که مهمون داری یاور.»

اینجا یک نقطه کلیدی برای عمق دادن به شخصیت باپیر یا یاور هست، اما متاسفانه با منفعل نگه داشتنش، موقعیت از دست میدی!

قبل از شروع صحنه و دیالوگ‌ها، اگر نشان می‌دادی که پدربزرگ بین کژال و مرد عصا به دست می‌ایستد و یا با دستش نوه را کمی به عقب می‌راند، می‌تونستی یک لایه حمایت و حفاظت گر بودن را در شخصیت پدربزرگ به وجود بیاری!

حتی در بین دیالوگ ها پدربزرگ خیلی منزوی رفتار می‌کند. برای این قسمت باید با پدربزرگ با دیالوگ های منطقی محکم جواب می‌داد تا شخصیت آزادی خواهش شکل بگیرد و حتی بعدش می‌توانی روی این کار کنی که چرا مادر یا خود کژال اینجوری هستند، چون پدر بزرگ اینچنین استوار تربیت شده بودند. حالا فرض کن می‌خواهی بگی ظلم پذیر مظلومه باید نشون بدی سرش پایین میندازد یا با صحبت های محترمانه سعی کند، شخصیت منفی را از خرید زمینش منصرف کند مثلا بگه: آب ندارد یا دور و بیابانیه.

اینکه منفعل می‌ایستد تا صحنه تمام بشود، باعث از دست رفتن یکی از بهترین موقعیت های عمق دادن به شخصیت پدربزرگ می‌شه، آن هم در این صحنه کلیدی!

۶. فضاسازی

عباراتی که تو استفاده کردی نشون می‌ده با فضاسازی آشنایی داری.

نکته: توی داستان فضاسازی‌ها نامتوازن هستن؛ بعضی‌جا توصیفات طولانی می‌شن و این باعث می‌شه ریتم داستان بُریده بشه. باید توی کل داستان تعادل داشته باشی و حتماً از قانون پنج حس استفاده کنی. یعنی توی صحنه‌ها از بینایی، شنوایی، بویایی، لامسه و چشایی استفاده کن تا خواننده حس زنده بودن از صحنه بگیره.

مثال زنده:

«نمی‌دانم تا به این‌جا موفق شده‌ام یا نه ولیکن اینک حال بهتری دارم. ماشینی جلویمان ایستاد. پسرک جوانی از ماشین پیاده شد و در را برای آن یکی باز کرد. از ماشین پیاده شد»

ورود ماشین خیلی یک‌باره توی متن بود؛ باید قبلش یه زمینه‌سازی داشته باشی. مثلا قبل از اینکه ماشین بیاد، صدای ترمز یا صدای دور ماشین رو توی ذهن کژال بزار، بعد بگو که ماشین جلوی پایشون ایستاد. این کار با جزئیات حسی (صدا، بو، منظره) می‌تونه توی ذهن خواننده تصویر واضح‌تری بسازه و ورود شخصیت‌ها طبیعی‌تر به نظر بیاد.

۷. دیالوگ‌نویسی

چیزی که توی دیالوگ‌نویسی دوست دارم، لحن خاص شخصیت‌های روستاییه.

نکته: سعی کن صدای هر شخصیت رو واضح‌تر از هم متمایز کنی.

بعضی دیالوگ‌ها طولانی و تکراریه، مثل «نمی‌خوای بگی اون کی بود؟» که توی داستان بارها و بارها تکرار می‌شه. شخصیت اصلی هم یه الگوی سوال‌پرس‌ی رگباری داره؛ یعنی پشت سر هم سوال‌های زیاد می‌پرسه. مثال:

«چه چیزی را پنهان می‌کردند؟ سوالات بی‌جوابم بر سرم آوار شد، چه چیزی از مادرم پنهان مانده است؟ اصلا آن شخص که بود؟»

«عمارت؟ خان؟ یعنی درست فهمیده بودم؟ آن مردک کثیف خان بود؟- برای چی باید با شما بیام به عمارت خان؟»

بعضی دیالوگ‌ها خیلی سطحی و نمادین می‌شن. تو دنیای واقعی مردم بیشتر متنوع حرف می‌زنن و زیاد صریح نیستن. اگه دیالوگ‌ها، مخصوصاً توی شخصیت‌های منفی، کمی پیچیده‌تر و با فکر باشن، شخصیت‌ها بهتر می‌فهمن. فراموش نکن، آدم‌ها ربات نیستن؛ بسته به موقعیت، لحن و طرز حرف زدنشون می‌تونه عوض بشه!

۸. سبک و لحن نویسنده

گاهی لحن از محاوره‌ای به حالت رسمی یا توصیفی سنگین می‌ره. چند تا جمله توضیحی هم توی متن هست. بهتره به جای توضیح، صحنه‌ رو «نشان» بدی؛ یعنی با رفتار و عمل شخصیت‌ها، اون لحظه رو به خواننده نشون بدهی.

از اصطلاحات بومی هم می‌تونی استفاده کنی تا رنگ بومی به داستان بدی، ولی زیاده‌روی نکن.

۹. تم و پیام

تم داستان: مقاومت در برابر ظلم، میراث خانوادگی، عشق و فداکاری، هویت و تعلق اجتماعی.

پیام اصلی: ادامه راه مادر و مسئولیتی که از نسلی به نسل دیگه منتقل شده رو بازیابی کن.

از تکرار پیام یا نمادهای اخلاقی زیاد پرهیز کن؛ این باعث می‌شه داستان شبیه شعارزدگی بشه.

نکته: برای اینکه پیام واضح‌تر و تأثیرگذارتر باشه، فقط «خوب» و «بد» رو نشون نده؛ یه سری حالت‌های خاکستری هم توی داستان بزار. مثلا همه مردم نباید با کژال خوب باشن؛ بعضی‌ها می‌تونن به سمت خان تمایل داشته باشن.

ارکان پایانی نقد

۱. ایرادات نگارشی

مشکلات نگارشی توی متن هست که می‌تونی رفعشون کنی. فقط توی ساختار جملات دقت بیشتری داشته باش. مخصوصاً جملات پرسشی که زیاد می‌پرسی، می‌تونن کیفیت داستان رو پایین بیارن.

پیشنهاد: جملات کوتاه بی‌مورد زیاد استفاده کردی. مثل: «از جا برخاستم و به خانه رفتم. درِ چوبی قهوه‌ای‑رنگ را گشودم. تایه روی مبل نشسته و قرآن می‌خواند. به سویش رفتم، بر زمین نشستم و سرم را بر زانویش گذاشتم.» می‌تونی از جملات کوتاه رو برای حس فوریت یا ریتم هیجان‌انگیز استفاده کنی و بقیه صحنه‌ها رو خلاصه‌وار بگی تا واضح‌تر بشه.

در کل، ایرادات نگارشی، اشتباهات املایی و تکرار سوالات رو مثل یک ویراستار دقیق یک دور اصلاح کن.

۲. جمع‌بندی منتقد

داستان «نخ سرخ عشق» می‌تونه تأثیرگذار باشه، اگر این مشکلات رو حل کنی. ظرفیت خوبی برای تبدیل شدن به رمان معمایی داره، اما فعلاً کمبود محتوای عاشقانه رنج می‌بره. شخصیت‌ها باید عمیق‌تر بشن و از حالت ساده «خوب/بد» عبور کنن. ریتم داستان گاهی کند و گاهی سریع و بدون مقدمه می‌ره؛ وقتی در حال فاش کردن راز هستی، به خواننده زمان بده تا فکر کنه.
مشکل دیگه صحنه‌پردازیه؛ جایی که حس می‌کنی صحنه واضحه، می‌تونی اون رو کوتاه‌تر کنی یا اگر صحنه جدید و بکر هست، جزئیات بیشتری بهش بدهی.

۳. توصیه‌های نهایی برای نویسنده

زیاد بنویس و دو برابرش رو بخون. نوشتن در هر ژانری نیازمند مطالعه زیاد و دقیق در همون ژانر هست.
از شعار زدگی به شدت بپرهیز. روی صحنه پردازی بیشتر کار کن. باید بهت بگم «تمرین کردن بدون داشتن الگو باعث پیشرفتت نخواهد شد» پس حتما به هر اندازه می‌نویسی دو برابر یا بیشتر نیازه که خواننده رمان باشی.
یک داستان عاشقانه ( ترجیحا خارجی و جدید باشه) رو باز کن و سعی کن ازش تقلید کنی. از جمله بندی هاش از توصیفاتش از تعامل و ارتباط بین شخصیت ها و هر چیزی که احساس می‌کنی در اون ضعف داری و اینجا بهش اشاره کردم. مخصوصا به دیالوگ نویسی هاش دقت کن!
نیاز های دیگه ای هم در داستانت حس میشه اما پیش زمینه اش اول محکم کردن پای بست داستانیت با اجرای صحیح اصول نویسندگیه.

موفق باشی و امیدوارم مهارت نوشتنت روز به روز بهتر بشه! 🌱
 
آخرین ویرایش:
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا پایین