نقد داستان کوتاه بازی نقاب ها
نقد عنوان داستان:
عنوان «بازی نقابها» میتواند بهدرستی با ژانر معمایی و جنایی داستان هماهنگ باشد، اما در ارتباط با ژانرها، این عنوان تا حدی کلیشهای است. در میانه داستان، متوجه میشویم که شخصیت محمود مقدم با نقاب سهیل سرلک مشغول است و به عنوان او به قتل میرسد. در پایان هم شاهد پرسش و پاسخی از شخصیتها هستیم: «به نظرت تو این بازی، گناهکار واقعی کی بود؟ سهیل سرلک که پنهانکاری و فساد کرد؟ دختری که با سادگیش قربانی این بازی کثیف شد؟ برادری که از سر غیرتش قاتل شد؟ یا محمودی که نقش دروغینِ کسی را بازی کرد؟» «روزگار بازیهای عجیبی داره. یک روز مظلوم میشه ظالم، یک روز مقتول میشه قاتل، یک روز گناهکار میشه بیگناه. یک روز دوباره جایگاههایشان عوض میشود و این بازی تا ابد ادامه خواهد داشت.» این جملات به نوعی میخواهند عنوان را توجیه کنند، اما این عنوان نمیتوانست بهترین انتخاب نویسنده باشد و نیاز به بازنگری دارد.
ژانرهای انتخابی:
ژانرهای جنایی و معمایی بهدرستی با روند و ایده داستان هماهنگی دارند و مشکلی دیده نمیشود.
خلاصه داستان:
داستان فاقد خلاصه است که ضعفی برای جذب مخاطب به شمار میرود. خلاصه و مقدمه، قلابهایی هستند که خواننده را به شروع و همراهی با نویسنده ترغیب میکنند.
نقد مقدمه داستان:
مقدمه داستان با عنوان و ژانرهای انتخابی همخوانی و تناسب دارد، اما در داستانی که فاقد خلاصه است، مقدمه تنها قلاب جذب مخاطب به شمار میرود و نویسنده در آن کملطفی کرده است.
مقدمه «بازی نقابها» کوتاه و با توجه به عنوان، کمی کلیشهای است. در ابتدا با دو جمله کوتاه که با حرف ربط «و» به هم وصل شدهاند، آغاز میشود و با سهنقطه (که نشاندهنده ادامه مطلب است) پایان مییابد. مقدمه بخشی از شروع کتاب است که باید احساسات مخاطب را درگیر و خواننده را به چالش بکشد؛ بنابراین انتظار میرود دارای تصویرسازیهای مناسب و دوری از کلمات کلیشهای و خطوط گزارشگونه باشد.
پیشنهاد میشود نویسنده در نگارش مقدمه داستان کوتاه «بازی نقابها» تجدیدنظر کند؛ هرچند یکپارچگی و تناسب مقدمه با عنوان و ژانرها ستودنی است.
ارکانهای میانی
نقد آغاز داستان:
داستان «بازی نقابها» با صحنهای در یک مرکز خرید و دیالوگ شروع میشود. استفاده از دیالوگهای کلیشهای و بدون کشمکش، و عدم ایجاد حس کنجکاوی در خواننده – آنهم در ابتدای داستان – توقع مخاطب را از رمان، داستان و داستانک پایین میآورد.
در ابتدای داستان، شاهد گفتوگویی میان شخصیت اصلی و همسرش هستیم. دیالوگهای روناک کنایهآمیز و دلخورانه است و در جملات آرکان هم شرمندگی وجود دارد؛ اما با اینکه استفاده از راوی سومشخص به نویسنده دست بازتری برای تصویرسازی و نمایش احساسات شخصیتها میدهد، او بهخوبی به بیان احساسات در مونولوگها نپرداخته است. این امر باعث میشود خواننده ارتباط درستی با داستان نگیرد و به نوعی بیخیال خواندن آن شود.
میانه داستان:
همانطور که اشاره شد، استفاده از راوی سومشخص (فردی که همهچیز را میداند) در یک داستان کوتاه جنایی-معمایی، درستترین انتخاب نیست. راوی سومشخص نمیتواند گرهها، سؤالات و سردرگمیهای فکری یک کارآگاه را بهخوبی نشان دهد و مخاطب را با معماهای داستان درگیر کند. با این حال، از دیدگاه سومشخص هم، داستان فاقد پیچوخم لازم و روند سینوسی مناسب ژانر جنایی-معمایی است. نویسنده دستوپاگیرانه به جزئیاتی اشاره میکند و آنها را نصفه رها میکند؛ مثلاً کارآگاه متوجه میشود که علاوه بر قتل، با جعل هویت و آزار جن*سی هم روبهروست، اما همهچیز خیلی سریع برایش روشن میشود و معماها بدون زحمت حل میگردند. این موارد به عدم ارتباطگیری مخاطب با کتاب و غیرواقعی جلوه دادن آن میافزاید.
نقد پایان داستان:
پایان داستان مانند ابتدا با دیالوگ میان شخصیتها همراه است. شخصیت کارآگاه و مرد همراهش انگار فقط میخواستند درس اخلاقی بگیرند و بعد... هیچ!
یک پایان ناتمام که بعضی معماهایش در میانه حل شده و بعضی دیگر بدون هیچ جوابی رها شدهاند. هیچکس به سزای عملش نرسیده و خواننده را تا ابد منتظر گذاشته است. این پایان باعث میشود خواننده فکر کند نویسنده مسیر مشخصی را در نوشتن دنبال نکرده و ایده خاصی برای آن نداشته است.
نقد شخصیتپردازی:
در ابتدا با کارآگاهی دلسوز و وظیفهشناس روبهرو میشویم که عدالت برایش از خانواده مهمتر است؛ اما در ادامه، او خیلی راحت از کنار جعل هویت و فساد اخلاقی یک بازیگر مطرح عبور میکند.
شخصیتی وظیفهشناس که دغدغه تنهایی نرفتن همسرش برای خرید و بیماری مادر همکارش را دارد، اما بهسادگی از قتلی که مبدأ آن تجاوز به خواهر قاتل است میگذرد و در پارتهای انتهایی به متجاوز گناهکار میگوید: «فسادهای اخلاقیتون به من ربطی نداره.» این پایان و بیحسی کارآگاه در تضاد با شخصیتی است که نویسنده در ابتدای داستان ساخته است.
برادری که به جرم قتل – آنهم بهخاطر مشکلی که برای خواهرش (تنها فرد خانوادهاش) پیش آمده – دست به جنایت میزند، اما برای تنهاییای که با این عمل برای خواهر افسردهاش ایجاد میکند، توجهی نمیکند. در میانه داستان هم زنی را میبینیم که وقتی خبر قتل همسرش را میشنود، اثری از شوک، غم یا عصبانیت در دیالوگهایش نیست. نویسنده تنها در چند خط بعد اشاره میکند که زبان بدن همسر مقتول عادی بوده، اما این عادیبودن در دیالوگها برای شخصی که همسرش به قتل رسیده، دیده نمیشود. متأسفانه، خواننده بلاتکلیفی را که هم در روند داستان و هم در شخصیتها دیده میشود، متوجه میگردد!
نقد توصیفات:
توصیفات داستان، فضاسازیها، بیان حالات چهره و پردازش ظاهر شخصیتها، مواردی است که بهخوبی به آنها پرداخته نشده و ارتباطگیری مخاطب با داستان را بیش از پیش کاهش میدهد. نویسنده جملهبندیهای قوی ولی کوتاه داشته است؛ مثلاً: «رفتند به کلهپزی نزدیک آنجا و دلی از عزا درآوردند و بعد کنار ساحل قدم زدند تا غذا هضم شود.» در این دو خط، چهار جمله کوتاه و کلی بیان شده که میخواسته گذر زمان در صحنه را نشان دهد، اما به گزارشهای خستهکننده تبدیل شده است. با این حال، از لحاظ دستوری ایرادی ندارد؛ ولی نویسنده در بیان احساسات شخصیتها کوتاهی کرده و هیچ توضیحی درباره چهره، میمیک صورت، زبان بدن، بازسازی صحنه جرم و مواردی که به حل معماها کمک کنند، نداده است. بهطور کلی، این داستان به لطف و توجه بیشتری از جانب نویسندهاش نیاز دارد.
ارکانهای پایانی
ایده:
نمیتوان گفت ایده این داستان از کلیشه دور است، اما ایده و پیرنگی هم نیست که بتوان در یک داستان کوتاه به آن پرداخت. به نظر میرسد نویسنده در انتخاب قالب داستانیاش دچار اشتباه شده است. اگر قرار بود قالب داستان کوتاه حفظ شود، پیشنهاد میشد نویسنده تنها به یک معما و مسئله رسیدگی کند تا داستان انسجام بهتری داشته باشد.
سخن منتقد:
«بازی نقابها» یک داستان معمایی-جنایی با پایانی ناتمام است که جملهبندی و انسجام نسبتاً خوبی دارد. انتخاب کلمات درست و روان باعث میشود هر خوانندهای با هر سطح مطالعهای، روند آن را متوجه شود؛ اما نمیتواند نشاندهنده پتانسیل واقعی نویسنده در نمایش هنرش باشد.