"ساختارها، قوانین، علم، طب و... همه و همه توسط مردان و برای مردان ساخته شدهاند."
در نگاه اول؛ با شنیدن چنین عبارتی و فکر کردن راجعبه آن خشم و خصومتی که نسبت به جمعیت مردان پیدا میکنیم بیاندازه و مهارناشدنی احساس میشود، اما با نگاهی دقیقتر و تأملی افزودهتر میتوان نتایج جالبی گرفت.
این درست است که همواره این مردان بودهاند که نظم و کنترل جامعه و نیز ساختارهای آن را در دست داشتهاند، حتی پیش از شکلگیری دولتها نیز مردان به عنوان سرپرست کوچکترین واحد جامعه ایفای نقش میکردند. قانون، قانونِ مردهاست؛ طب، طبِ مردهاست؛ مشاغل، برای مردهاست و در مواردی حتی ادعا میشود که زنها نیز برای مرداناند. در طول تاریخ این مردان بودهاند که در عرصهی سیاست جولان داده و شیپورهای جنگ را نواخته و در میدان نبرد تاختهاند، به عبارتی مردان به جنگ مردان رفتهاند.
درین بین اما باید این را هم در نظر داشت که در جنگ بین مردان و مردان، مردانی هم بودهاند که همیشه به عنوان "تهدیدی برای امنیت" یا "نیروی نظامی بالقوه" در نظر گرفته میشدند؛ درحالیکه قبل از آن در زمینهای خود گندم میکاشته و به گوسفندان خود علوفه میریختند، روزها را مشغول کار و شبها کنار همسران خود آرام میگرفتند و در انتظار تحقق رویای هرشبهٔشان بودند: زندگی آرام و شاد در کنار زن و فرزندانشان. اما هدف اولیهی تمامی جنگها برای کشت و کشتار، همین افراد بودند و توجهی به نظامی یا غیرنظامی بودنشان نمیشد؛ همین که مرد باشند کافی است تا کشته شوند.
اکنون نیز میبینیم که در جهان مدرن امروز و بحبوحهی جنگ بین جنسیتها؛ این مرداناند که جزو آمار و تلفات و کشتهشدگان بهحساب نمیآیند. حتی اندیشمند و فیلسوفی مثل آرنت نیز آنان را "افراد مذکر" میخواند و کشته شدن آنان را آغازی برای اجرای جنایتی همچون راهحل نهایی(جنایت علیه یهودیان توسط حزب نازی) بهحساب نمیآورد.
آری. جامعه با تمام اجزای آن برای مردان و توسط مردان ساخته شدهاست،که کشتار و جنگ و شکنجه را نیز شامل میشود!
در نگاه اول؛ با شنیدن چنین عبارتی و فکر کردن راجعبه آن خشم و خصومتی که نسبت به جمعیت مردان پیدا میکنیم بیاندازه و مهارناشدنی احساس میشود، اما با نگاهی دقیقتر و تأملی افزودهتر میتوان نتایج جالبی گرفت.
این درست است که همواره این مردان بودهاند که نظم و کنترل جامعه و نیز ساختارهای آن را در دست داشتهاند، حتی پیش از شکلگیری دولتها نیز مردان به عنوان سرپرست کوچکترین واحد جامعه ایفای نقش میکردند. قانون، قانونِ مردهاست؛ طب، طبِ مردهاست؛ مشاغل، برای مردهاست و در مواردی حتی ادعا میشود که زنها نیز برای مرداناند. در طول تاریخ این مردان بودهاند که در عرصهی سیاست جولان داده و شیپورهای جنگ را نواخته و در میدان نبرد تاختهاند، به عبارتی مردان به جنگ مردان رفتهاند.
درین بین اما باید این را هم در نظر داشت که در جنگ بین مردان و مردان، مردانی هم بودهاند که همیشه به عنوان "تهدیدی برای امنیت" یا "نیروی نظامی بالقوه" در نظر گرفته میشدند؛ درحالیکه قبل از آن در زمینهای خود گندم میکاشته و به گوسفندان خود علوفه میریختند، روزها را مشغول کار و شبها کنار همسران خود آرام میگرفتند و در انتظار تحقق رویای هرشبهٔشان بودند: زندگی آرام و شاد در کنار زن و فرزندانشان. اما هدف اولیهی تمامی جنگها برای کشت و کشتار، همین افراد بودند و توجهی به نظامی یا غیرنظامی بودنشان نمیشد؛ همین که مرد باشند کافی است تا کشته شوند.
اکنون نیز میبینیم که در جهان مدرن امروز و بحبوحهی جنگ بین جنسیتها؛ این مرداناند که جزو آمار و تلفات و کشتهشدگان بهحساب نمیآیند. حتی اندیشمند و فیلسوفی مثل آرنت نیز آنان را "افراد مذکر" میخواند و کشته شدن آنان را آغازی برای اجرای جنایتی همچون راهحل نهایی(جنایت علیه یهودیان توسط حزب نازی) بهحساب نمیآورد.
آری. جامعه با تمام اجزای آن برای مردان و توسط مردان ساخته شدهاست،که کشتار و جنگ و شکنجه را نیز شامل میشود!