خوشبختی رو خیلی از ماها همیشه شاد بودن و داشتن رضایت کامل از زندگی، تعریف می‌کنیم
در صورتی که این تعریف
اشتباه باعث میشه فکر کنیم خوشبخت نیستیم
اما خوشبختی یعنی
با اینکه جنبه‌هایی از زندگیت رو دوست نداری هنوزم بهش عشق بورزی و با انرژی ادامه بدی
اگه‌ روزهایی بی‌حوصله و دلتنگ میشی به خودت سخت نگیری و بپذیری این هم جزئی از زندگیه
در واقع خوشبختی یعنی با همه حسرت‌ها و رنج‌هات باز هم برای رسیدن به آرامش بجنگی!
 

۱. خوشبختی = «رضایت از زیستن در لحظهٔ اکنون»:​

خوشبختی یعنی توانایی رها کردن افسوسِ گذشته و اضطرابِ آینده، و غرق شدن در «اکنون». کسی که خوشبخت است، وقتی غذا می‌خورد فقط طعم غذا را می‌چشد، وقتی قدم می‌زند طرز برخورد پایش با زمین را حس می‌کند، و وقتی با کسی حرف می‌زند واقعاً گوش می‌دهد. این نوع خوشبختی شبیه شنا کردن در یک رودخانه است: نه تلاش برای رسیدن به ساحل خاصی دارد، نه نگران جریان آب است. فقط اجازه می‌دهد لحظه‌ها از میان انگشتانش بگذرند، بدون اینکه بخواهد آنها را نگه دارد یا ارزیابی کند. در این تعریف، خوشبختی آنقدر ساده و در دسترس است که معمولاً از مقابل چشمانمان نادیده‌اش می‌گیریم.
 

۲. خوشبختی به عنوان «پیامد زندگی معنادار»:​

از نگاه روانشناسان وجودی (مثل ویکتور فرانکل)، خوشبختی هرگز هدف مستقیم انسان نیست؛ بلکه «عوارض جانبی» یک زندگی بامعناست. انسانی که دلیلی برای بیدار شدن دارد، مثل عشق به فرزندش، تعهد به کاری که به دیگران کمک می‌کند، یا باوری که به او جهت می‌دهد، حتی در سخت‌ترین شرایط نیز طعم خوشبختی را می‌چشد. در اردوگاه‌های کار اجباری، فرانکل دید کسانی که چرا داشتند زنده ماندند، امید و رضایتی درونی داشتند که هیچ شکنجه‌گری نمی‌توانست از آنها بگیرد. پس خوشبختی در اینجا یعنی: پیدا کردن «چراییِ» زندگی، حتی اگر «چگونه» زندگی سخت و طاقت‌فرسا باشد.
 

۳. خوشبختی = «نواختن یک سازِ کوک‌شده»:​

این تعریف از فلسفهٔ شرقی وام گرفته شده: خوشبختی یعنی هماهنگی کامل میان سه ضلع وجود آدمی فکر، احساس و عمل. هنگامی که کاری را انجام می‌دهی که با ارزش‌های درونی‌ات همخوان است (مثلاً به کسی کمک می‌کنی چون مهربانی برایت مهم است)، و این کار را با تمام وجود و بدون دوگانگی انجام می‌دهی، آن لحظه خوشبختی را تجربه می‌کنی. مثل نوازنده‌ای که سازش کوک است و قطعه را با جان می‌نوازد موسیقی فقط برای شنونده زیبا نیست؛ خود نوازنده هم در حالتی از «شکوفایی» است. بر اساس این تعریف، هر لحظه‌ای که «آن کاری را بکنی که واقعاً آنی هستی» همان لحظه خوشبختی است.
 

۴. خوشبختی به عنوان «درخت تنومندی در میان طوفان‌ها»:​

برخی از روان‌شناسان مثبت‌نگر (ماندن کارول ریف) خوشبختی را نه حالتی زودگذر، بلکه نوعی «انعطاف‌پذیری روانی» و «بهزیستی روان‌شناختی پایدار» تعریف کرده‌اند. در این دیدگاه، آدم خوشبخت کسی نیست که هرگز غم، شکست یا خیانت نمی‌بیند، بلکه کسی است که پس از هر زمین‌خوردن دوباره برمی‌خیزد و از هر بحرانی قوی‌تر بیرون می‌آید. این نوع خوشبختی شبیه درختی است که ریشه‌هایش به عمق زمین رفته شاخه‌هایش ممکن است در طوفان بشکند، اما تنه هرگز از جا کنده نمی‌شود. مؤلفه‌های آن عبارتند از: پذیرش خود (با نقص‌ها)، روابط مثبت با دیگران، احساس تسلط بر محیط، خودمختاری، رشد شخصی و هدفمندی در زندگی.
 

۵. خوشبختی = «داشتن چشم سوم قدردانی»:​

یکی از دقیق‌ترین تعریف‌ها از اپیکور، فیلسوف یونانی، می‌آید: خوشبختی نه در داشتن چیزهای بیشتر، بلکه در لذت بردن از چیزهایی است که داری آن‌قدر که انگار همین الان ممکن است از دست بروند. اپیکور می‌گوید دو نوع لذت داریم: لذتِ «متحرک» (مثل خوردن غذا وقتی گرسنه‌ای) و لذتِ «ساکن» (مثل نبودن درد و اضطراب). خوشبختی یعنی رسیدن به لذت ساکن: نداشتن تشنگیِ مصرف بیشتر، نبودن ترس از دست دادن داشته‌ها، و توانایی شگفت‌زده شدن از ساده‌ترین چیزها یک لیوان آب خنک در ظهر تابستان، بوی باران روی خاک، یا گرمای دست مادری که موهایت را نوازش می‌کند. خوشبخت کسی است که «چشم سوم شکرگزاری» دارد؛ چیزی را که هست بزرگ می‌بیند و چیزی را که نیست کوچک.
 

۶. خوشبختی به عنوان «نتیجهٔ زیستن فضایل اخلاقی»:​

از دید ارسطو (در اخلاق نیکوماخوسی)، خوشبختی یا «یودایمونیا» به معنای خوشی لحظه‌ای نیست، بلکه به معنای «شکوفایی انسانی» در طول یک عمر کامل است. او می‌گوید خوشبختی مثل بلوط بودن برای دانه بلوط است: دانه وقتی خوشبخت است که به تمام استعداد بالقوه‌اش برسد ریشه بزند، تنه بزند، شاخه بدهد، برگ دهد و بلوط تازه تولید کند. انسان خوشبخت کسی است که فضایل اخلاقی (شجاعت، عدالت، خویشتن‌داری، سخاوت) را در عمل زندگی کند، کارهایی که شایستهٔ انسان خردمند است را انجام دهد، و در جامعه‌ای منصف زندگی کند که امکان این شکوفایی را بدهد. در این نگاه، خوشبختی یک مقصد شخصی نیست؛ بلکه حالتی از «زیستن خوب» همراه با دیگران است.
 
عقب
بالا پایین