قفسه کتاب [ قفسه کتاب اختصاصی .Nazi ]

«‏می‌دانم اگر قضاوت نادرستی در مورد کسی بکنم، دنیا تمام تلاشش را می‌کند تا مرا در شرایط او قرار دهد تا ب من ثابت کند در تاریکی، همه‌ی ما شبیه یکدیگریم.»
‌‌_تسخیر شدگان
 
من چرا باید یک نفر را احتیاج داشته باشم که با او دو کلمه حرف بزنم؟
خودم با خودم می‌توانم بیشتر از دو کلمه حرف بزنم و حرف‌های خودم را راحت ‌تر بفهمم!
و اگر کسی به اینجا برسد دیگر نه می‌گردد، نه انتظار می‌کشد...

_داستایفسکی
 

اینجا نمی‌شود به کسی نزدیک شد،
آدم‌ها از دور دوست داشتنی‌ترند... .

_شب های روشن
 
تنها یک چیز است که دسترسی به امید را غیرممکن می‌سازد: ترس از باخت.
-کتاب کیمیاگر_ پائولو کوئلیو
 
بادبادک‌باز اولین رمان افغانستانیه که به آمریکایی نوشته شده و اتفاقا جالبه.
ولی فوق‌العاده بی‌رحمانه تراژدیه.
فقط می‌تونم بگم شخصیت اصلی زیادی بی‌رحمه، زیادی.
 
باکیفیت ترین شادی را در عکسهای بی کیفیت کودکی ام می بینم؛ روزهایی که هنوز جهان را ساده تر از آنچه هست تصور می کردم. اما حالا، اعتمادم به همه چیزاز دست رفته، چون همیشه به من ثابت شده که نامه ها می مانند، اما فرستندگانشان نه. انگار هر چیزی که زمانی محکم و همیشگی به نظر می رسید،در نهایت جایی در گذشته متوقف شده و مرا تنها گذاشته است.
_دژاوو
 
آخرین ویرایش:
عقب
بالا پایین