نام داستانک: شبی که جاودان و تا ابد و یک روز شد
نام نویسنده: دلارام
دیباچه:
همونطور که حدس میزد ترافیک سنگین بود. ولی به خودش قول داده بود که مثل هرسال اجازه ندهد ذرهای ناراحتی امشب رو خراب کند! یه نفس عمیق کشید و استارت ماشین رو زد. صدای ترقه و خندهی پسران و دختران و ویترین مغازهها، آمدن بهار و ماهی گلی رو نوید میداد. با صدای موزیک غرق در خاطره شد. آهنگی که هرسال در همچین شبی به یاد عزیزه آسمانیش زمزمه میکرد! فریدون آسرایی:
"هنوزم همون بو، همون طرز لبخند
همون روسری و همون شال و دستبند
نه انگار چیزی عوض کرده مارو
هنوزم همونیم ببین روزگار رو
یه رنگ سفیدی نشسته روی موهات
هنوزم قشنگن جفت چشمات"
صدای یه ترقه و جیغ شادی یک کودک و نورهای رنگارنگ از عمق خاطره بیرون کشیده شد.
نام نویسنده: دلارام
دیباچه:
همونطور که حدس میزد ترافیک سنگین بود. ولی به خودش قول داده بود که مثل هرسال اجازه ندهد ذرهای ناراحتی امشب رو خراب کند! یه نفس عمیق کشید و استارت ماشین رو زد. صدای ترقه و خندهی پسران و دختران و ویترین مغازهها، آمدن بهار و ماهی گلی رو نوید میداد. با صدای موزیک غرق در خاطره شد. آهنگی که هرسال در همچین شبی به یاد عزیزه آسمانیش زمزمه میکرد! فریدون آسرایی:
"هنوزم همون بو، همون طرز لبخند
همون روسری و همون شال و دستبند
نه انگار چیزی عوض کرده مارو
هنوزم همونیم ببین روزگار رو
یه رنگ سفیدی نشسته روی موهات
هنوزم قشنگن جفت چشمات"
صدای یه ترقه و جیغ شادی یک کودک و نورهای رنگارنگ از عمق خاطره بیرون کشیده شد.