نام اثر: نا بَلَد
نویسنده: میم.جاوی
ژانر: اجتماعی
خلاصه:
اسم آن را نا بَلَد گذاشتم. زیرا داستان کودکیست که از بدو تولد به او هیچ چیز نیاموخته اند؛ و حالا که به سن بزرگسالی رسیده است مثل یک اسب سرکش به هر کوی و برزنی سرک میکشد و تَتَمه ی چیزهایی هم که حالی اش می شود را مدیون تجربه های ناموفقش در زندگیست.هر جا هم که به در بسته میخورد اولین چیزی که به خودش و دیگران میگوید این است: چون بَلَد نبودم نشد!
آنشب آب از داربست های بالای سقف خانه ی کاهگلی، چک چک داخل پیاله ی رویی و تشت های پلاستیکی کوچک میریخت. باران میزد. ننه خواب بود ولی من از بوی نم آب روی قالی و ذوق کفش های قهوه ای بند دار که آقاجان برایم گرفته بود و کیف مدرسه ام و مخصوصا آن مدادرنگی های دوازده رنگی که چند روز قبل، ننه برایم خریده بود و من با آن کتاب های مدرسه ام را رنگ کردم!! خوابم نمی برد.
نویسنده: میم.جاوی
ژانر: اجتماعی
خلاصه:
اسم آن را نا بَلَد گذاشتم. زیرا داستان کودکیست که از بدو تولد به او هیچ چیز نیاموخته اند؛ و حالا که به سن بزرگسالی رسیده است مثل یک اسب سرکش به هر کوی و برزنی سرک میکشد و تَتَمه ی چیزهایی هم که حالی اش می شود را مدیون تجربه های ناموفقش در زندگیست.هر جا هم که به در بسته میخورد اولین چیزی که به خودش و دیگران میگوید این است: چون بَلَد نبودم نشد!
آنشب آب از داربست های بالای سقف خانه ی کاهگلی، چک چک داخل پیاله ی رویی و تشت های پلاستیکی کوچک میریخت. باران میزد. ننه خواب بود ولی من از بوی نم آب روی قالی و ذوق کفش های قهوه ای بند دار که آقاجان برایم گرفته بود و کیف مدرسه ام و مخصوصا آن مدادرنگی های دوازده رنگی که چند روز قبل، ننه برایم خریده بود و من با آن کتاب های مدرسه ام را رنگ کردم!! خوابم نمی برد.
آخرین ویرایش توسط مدیر: