دفترچه خاطرات [ دفترچه خاطرات ماوآ؛ ]

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع حیات۰
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

حیات۰

مدیر تالار ادبیات + خون‌آشام
پرسنل مدیریت
مدیر رسـمی تالار
مشاور
تیم‌تعیین‌سطح
نوشته‌ها
نوشته‌ها
177
پسندها
پسندها
6,251
امتیازها
امتیازها
298
سکه
653
°°•به نام یزدان نیک‌خواه•°°
img_a94988fe_1781261908.jpg

ﻫﺮ ﺁﺩمی ﮐﻪ ﻣﯿﺮﻭﺩ...
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ، ﯾﮏ جایی و به ﯾﮏ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﺑﺮمی‌گردد.
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯾﮏ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻫﺴﺖ؛
ﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﺧﺎﻃﺮﻩ!


این تاپیک متعلق به @رها؛ می‌باشد..
از ارسال اسپم در آن خودداری نمایید.



°• مدیریت تالار ادبیات •°
 
به نام خدا
عزیزترینم،
پنج سال از نبودنت گذشت
بعد از تو، هرلحظه از تنها شدن میترسم
اگه بقیه مثل تو منو تنها بگذارند چه؟
هنوز یادم می‌آید
سرم رو روی پایت گذاشته بودم، با دستان لرزانت سرم رو نوازش میکردی
این اخرین خاطره‌ی من از کنارت بودنه
سرت گیج میرفت ،بیناییت رو از دست داده بودی
مامانبزرگ دیگر نوازشم نمیکرد
نمیتونستم سرم رو بزارم روی پاهات و بهم بگی غصه نخور تا من هستم هیچ چیزی نمیتونه دخترمو اذیت کنه
دیگه کسی نبود بهم بگه رهانه خانم
بهم گفتن مغزت اب اورده هوشیاریت شده پنج درصد
مامانبزرگ نذاشتن بیام ببینمت برای اخرین بار
بعد از تو من تنها شدم، دیگه کسی برام کماج نمیپخت، دیگه وقتی کارناممو میگرفتم کسی نبود نشونش بدم
و در اخر چیزی که ازش میترسیدم اتفاق افتاد
امیدوارم روحت شاد باشه
مامانبزرگ:)
 
خیلی وقت گذشته مگه نه؟
شنیدن تموم شدن سختیت خوشحالم کرد
دور بودیم اما حواسم بود
میدونستم از پسش برمیای:)
همیشه برات دعا میکنم بهترینا واست اتفاق بیوفته
یهویی شد، سخت بود، سخت شد
اما گذشت همچنان
اون شب فکر نمیکردم بتونم با این موضوع کنار بیام
میتونم بهت قول بدم برای من سخت تر از تو بود
اگر برمیگشتم عقب حرف‌های دیگه ای میزدم
به هر حالت،
الان دیگه گذشته
الان میتونم به عنوان تجربه قشنگ ازش یاد کنم
دوست دور اما نزدیک من (crcdl)

 
عقب
بالا پایین