دلنوشته [محمد همایون]

و من در مزرعۀ گورِ گندم‌ها
افتاده بودم زیر سایۀ مترسک
نگاه می‌کردم به کِرمی که قطار بود
حمل می‌کرد آرزوهای مورچه‌های کارگر!
 
عقب
بالا پایین