محفل ادبی [ حرف دل ]

یه روز گوشیتو میزاری کنار
استوری ها رو نمی بینی
دیر جواب میدی
چت ها رو باز نمی کنی
توی هر گروهی که هستی دیگه چیزی نمی نویسی
و میفهمی همه این چیزا الکی بوده
زور اضافه میزدی تا با آدمای بیشتری در ارتباط باشی
و میخواستی همه رو راضی نگه داری
و بعدش یادت میوفته توی همه ی اون مدت
داشتی خودتو به خاطر بقیه از دست میدادی

:)​
 
مدت زیادی گریه کردم،
نمیدانم چرا...
فقط یادم هست که
گریه کردم و اگر گریه نمیکردم خفه میشدم!
تنهاییِ روح مرا هیچ چیز جبران نمیکند.
یک ظرف خالی هستم و توی مرداب‌ها دنبال جواهر می‌گردم .

فروغ_فرخزاد
 
می‌خواستَمش تا زنده بمانم،
او مرا می‌خواست تا تنها نماند.
حوضِ بی ماهی با ماهیِ بی حوض
خیلی فرق دارد.
 
عاشقان و معشوقه‌های شهر بگویید:
دلبری برای یکدیگر را ،
بگذارند به وقت تنهاییشان !
خیابان ،مترو و تاکسی‌جای دست‌کشیدن
روی ابرو، سر روی شانه گذاشتن
و لمس شال و گیسو نیست . .
شاید یک نفر چشمانش را بست
شاید یک نفر خاطرش پر کشید
شاید یک نفر دلش رفت
شاید یک نفر دلش تنگ شد . . .
 
  • upset
واکنش‌ها[ی پسندها]: HIIIS
به همه چیز عادت میکنیم
به داشته ها و نداشته هایمان
خیلی طول نمی کشد که
جلوی آیینه زل زنی به خودت
موهایت را کنار بزنی
و با خودت بگویی
اصلا مگر داشتی اش؟!
مگر از اول بود؟!
که بود و نبودش مهم باشد؟!
 
می‌دونم میایی مثل این چند وقت بازم صبر میکنم آنقدر صبر میکنم که بیایی
نشونی آشنایی مونم این نباشه که شونه‌هامون به هم بخوره و برگه هام بریزه یا با ماشین بهم بزنیم و تصادف بشه
آخه اینا خیلی کلیشه‌ای شده
بیا قرار بزاریم جایی که قراره همو ببینیم یه مکان تاریخی باشه یا یه روز که از شدت افکارم خسته بودم و هیچی تو مغزم نمی‌رفت و تو گذری از اونجا رد میشدی با چایی که تو دستت بود کنارم بشینی بهم تعارف کنی و بعد برام اون مسئله رو با آرامش توضیح بدی
مطمئن باش من فقط به تو فکر میکنم اون موقع ...
 
  • upset
واکنش‌ها[ی پسندها]: HIIIS
عقب
بالا پایین