نهنــگنهنــگ عضو تأیید شده است.

نویسنده رسمی ادبیات
نویسنده رسمی ادبیات
نوشته‌ها
نوشته‌ها
3,671
پسندها
پسندها
4,461
امتیازها
امتیازها
338
سکه
94
کاش اینجا بودی ؛
همین کنار خودم
و من یادم می رفت که ،
خسته ام ، خرابم ، ویرانم ...

- سید‌علی‌صالحی -
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
اگرچه گفته‌اند
دهان تو را دوباره خواهیم بست
اما نگرانِ سکوتِ من نباش،
چشم‌های دلواپسِ من
باز با تو سخن خواهند گفت.


اگرچه خواسته‌اند
چشم‌های مرا دوباره ببندند
اما نگرانِ ندیدنِ دنیا نیستم
دست‌های خستهٔ من
باز با تو سخن خواهند گفت.
اگرچه آمده‌اند
دست‌های بستهٔ مرا خسته کرده‌اند
اما نگرانِ سر زدنِ سپیده‌دم نباش
نَفَس‌های روشنِ من
باز با تو سخن خواهند گفت.

اگرچه
گفته
خواسته
و آمده‌اند مرا برای همیشه
با خود بُرده‌اند
اما نگرانِ من نباش
غیاب من
تا اَبَد
با تو
سخن خواهد گفت.
 
ری‌را …!
همگان به جستجوی خانه می‌گردند،
من کوچه‌ی خلوتی را می‌خواهم
بی ‌انتها برای رفتن
بی ‌واژه برای سرودن


و یادهای سالی غریب
که از درخت گفتن
هزار بوسه‌ی پاسخ می‌طلبید!

بگذریم … ری‌را!
از گوشه‌ی چشم نگاهی کن:
دو قناری خسته بر سیم تلگراف
دوردست بی‌رویای مرا می‌نگرند،
درست مثل منند
تبعید ترانه‌ای ناخوانا
که زمزمه‌اش …
سرآغاز رفتن به شیراز است!
اگر فکر می‌کنی دروغ می‌گویم
همین امشب از فال سربسته‌ی چراغ

یا آهسته از خود حضرت حافظ بپرس
 
سید علی صالحی:

همه ما
فقط حسرت بی پایان یک اتفاق ساده ایم
که جهان را،

بی جهت، یک جور عجیب جدی گرفته ایم...
 
دوست داشتنت،
اندازه ندارد ،پایان ندارد
گویی بایستی بر ساحل اقیانوس و
موج‌های کوچک و بزرگ مکرر را
بی انتها بشماری..
 
  • Love
واکنش‌ها[ی پسندها]: HIIIS
وقتی به توفڪرمی ڪنم
تازه می فهمم چقدربسیارم من
به این همه اندڪ!
هرڪجاڪلمه ڪم می آورم
تورابلندبه نام ڪوچڪت آوازمی دهم
بی بروبرڪَرد
هفت شب وهفت روزتمام
می بینی داردازآسمان واژه می بارد.
:)
 
  • Love
واکنش‌ها[ی پسندها]: HIIIS
بالای سَرَم
قاب عکس قديمی ری‌را:
رَدِ پای کودکانی بر کناره‌ی آب،
يادگاریِ دوری از ادامه‌ی دريا،
و مرغِ خاموشِ مهاجری در مِه.
حالا چه ... خانه‌نشينِ بی‌ارتباطِ عشق؟
حالا تکيه به ديوارِ ساکتِ اين همه زمستان چه می‌کنی؟!
خودم اينجا
خيالم جايی دور،
دستم حوالیِ فالی از حافظ،
و شوقی عجيب که انگار پُر از عطرِ بوسه است،
انگار تو اصلا نرفته‌ای،
انگار تو اصلا از صحبتِ رفتن
چيزی به خاطرِ چراغ
خطی به خاطرِ من
حرفی به خاطرِ دريا نياورده‌ای!
رو به آينه برمی‌گردم
چراغ، بالای رَفِ مَرمَر است وُ
آب در پياله‌ی مس،
طبيعی‌ست که هر ميخکِ تشنه‌ای
از تولدِ نابهنگامِ تابستان می‌ترسد،
اما به هر حال بايد بروم،
بروم زيارتِ بوسه،‌ زيارتِ باران، زيارتِ نور،
می‌گويند همه‌ی شاعرانِ بزرگ
برادرانِ بينایِ باران و بوسه بوده‌اند،
و من ری‌را ... را دوست می‌دارم
ستاره و يحيی، حسن، هُدی، نسيما و نسرين را،
سارا و همسرم، و سَحَر ...
که با عموی آينه‌خوان خود از خوابِ گريه رفت،
و بعد شما را که می‌رويد،‌ پيش از شکستن شب حتی
نزديکِ نمازِ علاقه ... شفاعتم می‌کنيد.
چه خوب شد که من از سَرِ سادگی
صحبتِ باد و چرت و پرتِ پاييز را باور نکرده‌ام.
دارم زلال می‌شوم
زلال مثل معنیِ آب و آينه در عيدِ بوسه‌ها،
زلال مثل يک ستاره‌ی دانا،
که آهسته در شبِ ناروا
به رويای روشنِ فانوس و گريه رسيده است.
حالا چه؟!
حالا بالای سَرَم
صحبتِ چند کبوترِ بی‌خيال از خوابِ سنگ وُ
سايه‌سارِ زمستان است.
ديگر در اين دقيقه‌ی بينا
خاموش و خانه‌نشين نخواهم شد،
دارد قابِ قديمی دريا می‌شکند،
کودکان از کناره‌ی آب
به خوابِ خانه برمی‌گردند،
مِه فرونشسته است،
و خانه پُر از آوازِ يکريزِ همان مرغِ مهاجر است.
 
  • Love
واکنش‌ها[ی پسندها]: HIIIS
چه می شود
اگر زندگی، زندگی باشد
ما آسان باشیم
آسمان، وسیع ، آوازها عجیب
اصلا نگران نگفتن نباشیم !
برویم پشت سرمان را
تا هفت پشت هرچه بی خیال نگاه نکنیم !
خیال کنیم رفته ایم!
خل شده ایم
داریم خیره به خواب خودمان
خواب خودمان را می بینیم...!
 
  • Love
واکنش‌ها[ی پسندها]: HIIIS
و چه ارزان می‌فروشیم ..
لذت با هم بودن را ..
چه زود دیر می‌شود !
و نمی‌دانیم که فردا می‌آید ..
شاید ما نباشیم !
 
  • Love
واکنش‌ها[ی پسندها]: HIIIS
کی این تاپیک رو خونده (کل خوانندگان: 3)
عقب
بالا پایین