جایزه ی لطف نوبل را
دادند به میخ !
به پاس نمودن این همه قاب تصویر
جایی که خود دیده نمی شود ...
من ،
شعله پخش کن و
دم کنی ،
نامزد های دیگر بودیم !
کتاب ادویه برای گوشت های تلخ
شاهنامه را که بستم ،
بالشم پر از حماسه شد ...
صبح سر کار ،
به افراسیابی فحش دادم !
شش تماس بی پاسخ دارم
ولش کن ؛
از توران است ...!
از کتاب ادویه برای گوشت های تلخ ...
عشق و جنون حک شده پیشانی ام
بس که پر از هجر و پشیمانی ام
شعر شدم بهر صفای لبت
حیف که یکدفعه نمیخوانی ام
تا که سرشک از نگهم جاری است
کاش که با خنده نرنجانی ام
از همه ی عمر و صفای تو باز
حبس همان یک شب بارانی ام
غرق نگاه تو شدن عیب نیست
عیب در این است که قربانی ام ...