نا گفته ها

رفیق گر بی وفا باشد ولش کن به ظاهر گر طلا باشد ولش کن رفیقی که نداند قدر خوبی اگر فرزند شاه باشد ولش کن

...

جایزه ی لطف نوبل را دادند به میخ ! به پاس نمودن این همه قاب تصویر جایی که خود دیده نمی شود ... من ، شعله پخش کن و دم کنی ، نامزد های دیگر بودیم ! کتاب ادویه برای گوشت های تلخ

...

شاهنامه را که بستم ، بالشم پر از حماسه شد ... صبح سر کار ، به افراسیابی فحش دادم ! شش تماس بی پاسخ دارم ولش کن ؛ از توران است ...! از کتاب ادویه برای گوشت های تلخ ...

...

شعرم سراسر شده : در بند بگیر و ببند کمر بند ... انگار بند کرده ام به بند !! از کتاب ادویه برای گوشت های تلخ ...

...

با این دل ماجراها دارم : وقتی گرفت ، باید ولش کنی که بفهمد اگر میگیرد ؛ باید دست بده هم داشته باشد ! ... از کتاب ادویه برای گوشت های تلخ ...

...

روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت ، آمدم پاک کنم عشق تو را بدتر شد ...

...

عشق یعنی که خیابان به خیابان همه را رد کنی و ؛ ناگهان بر سر یک کوچه کمی مکث کنی ...

...

به حلقه های ضریحت دلم گره خورده گره گشای من این بار این گره مگشای ...

...

عشق و جنون حک شده پیشانی ام بس که پر از هجر و پشیمانی ام شعر شدم بهر صفای لبت حیف که یکدفعه نمیخوانی ام تا که سرشک از نگهم جاری است کاش که با خنده نرنجانی ام از همه ی عمر و صفای تو باز حبس همان یک شب بارانی ام غرق نگاه تو شدن عیب نیست عیب در این است که قربانی ام ...
Header Image
نویسنده
تنها تر از تنهایی
ساخته شده
ورودی ها
90
عقب
بالا پایین