عجیبه خانوم
مدیرتالارادبیات +مدیرتالارعلوم+مترجمآز+مقالهنویس
پرسنل مدیریت
مدیر رسـمی تالار
ژورنالیست
مشاور
تیمتعیینسطح
مقامدار آزمایشی
نویسنده نوقلـم
لطفا لینک نقدت هم بهم بده که بتونم با متن دلنوشته خودت برات توضیح بدمنه اوکیم
لطفا لینک نقدت هم بهم بده که بتونم با متن دلنوشته خودت برات توضیح بدمنه اوکیم
حرف منتقد داره میگه اکثراً داری یکسری جملاتی که جنبه گزارشی و صرفاً خبری هست رو به خورد مخاطب میدی. یعنی مثلا میگی فلان اتفاق افتاد بدون اینکه بگی اون اتفاق چه حسی رو روی تو گذاشته و چه بار احساسیای کلاً داشته که میتونیم یکم روی بار احساسی جملاتت فکر کنیم.از طرف دیگر، بعضی قسمتها بیشتر شبیه گزارش اتفاقات روزانه هستند تا داستان:
«امروز هوا ابری و بارانی بود.»
«کارگران جدیدی آمدهاند تا باغچهها را گل بکارند.»
«امروز که در خیابان راه میرفتم، مردی به من غذا داد.»
این اتفاقات به خودی خود بد نیستند، اما باید به داستان اصلی کمک کنند. اینگونه بیشتر شبیه دفترچه خاطرات هستن تا یک دلنوشته ادبی.
بعضی قسمتهای متن به دلیل همین تکرارها، فرمولی و مصنوعی به نظر میرسند یعنی انگار یک الگوی مشخص را چند بار تکرار کردهای مثل:«اتفاقی رخ میدهد، شخصیت احساس ناراحتی میکند، مادر را به یاد میآورد و بعد یک جملهی احساسی یا فلسفی میآید.»
این موضوع به این معنی نیست که متن حتماً با هوش مصنوعی نوشته شده است؛ از روی متن به تنهایی نمیتوان چنین چیزی را ثابت کرد. منظور این است که ساختار تکراری متن ممکن است چنین حسی به خواننده بدهد.
پیشنهاد: واکنش شخصیت را هر بار تغییر بده. یک بار گریه کند، یک بار عصبانی شود، یک بار چیزی را انکار کند، یک بار خاطرهای را به یاد بیاورد، یک بار حتی هیچ واکنش ظاهری نداشته باشد.
اوهوم - باشه.حرف منتقد داره میگه اکثراً داری یکسری جملاتی که جنبه گزارشی و صرفاً خبری هست رو به خورد مخاطب میدی. یعنی مثلا میگی فلان اتفاق افتاد بدون اینکه بگی اون اتفاق چه حسی رو روی تو گذاشته و چه بار احساسیای کلاً داشته که میتونیم یکم روی بار احساسی جملاتت فکر کنیم.
برای همین بیا اگه وقت و حوصله داری از همون پارت اول که شناسنامه دلنوشتهات هست بررسی کنیم و یکدور بازنویسی داشته باشیم جملاتت رو که دیگه مشکل تکرار یا زیادهگویی یا گزارشی رو نداشته باشیم نظرت؟
من توی این حالت گزارشی رمانام هم همین مشکل رو دارمیک نکتهای هم که منتقد عزیزم بهش اشاره کرد: زیادی اطلاعات دادنته طاها.
مثلاً الان من با همین غم میتونم برات یک دلنوشته بنویسم که هر پارتش داره به یک جنبه از غم مورد نظر من میپردازه
میخوای همینجا ادامه بدیم؟اوهوم - باشه.
یعنی صرفا اتفاقات رو میگی؟من توی این حالت گزارشی رمانام هم همین مشکل رو دارم
فرقی ندارهمیخوای همینجا ادامه بدیم؟
وقت که دارمیعنی صرفا اتفاقات رو میگی؟
خب اینم تمرین داره و وقت داشته باشی بهت میگم.
خب حلهفرقی نداره
آره دیگه
چون ازت کار میخوام طاها:)وقت که دارم
پس اگه میشه هر وقت دوباره فرصتشو داشتم میگمخب حله
برای شروع دیباچه رو برام بفرست روش کار کنیم.
چون ازت کار میخوام طاها:)
و برای همین هعی میگم اینو و وسط کار نمیذارم جا بزنی😀
باشه:)پس اگه میشه هر وقت دوباره فرصتشو داشتم میگم
الان باید برم فعلا