مشاوره فعال مشاوره علائم نگارشی و ویرایش |mah.sa

خوب از اول همون رو می‌فرستادی گلم. بفرست تا روش چیکار کنیم.
می‌خواستم بیشتر متوجه بشم مشکلم از کجاست بله حتما هر وقت نوشتم براتون ارسال میکنم
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Mah.sa
خلاصه

همه‌چیز از یک چیز شروع شد. از یک شب، که صداهای ناجور می‌شنیدم و دوباره قطع می‌شد. با پاهای لرزان و چراغ‌قوه به دست، رفتم تو پذیرایی. سارا، خواهرم بود که داشت توی پذیرایی دنبال چیزی می‌گشت. خیالم راحت شد. گفتم: «سارا؟ چی گم کردی؟» همین رو که گفتم، برگشت و لبخندی عمیق بهم زد، اما هیچی نگفت و همین باعث شد شک کنم. با حالت تعجب گفتم: «سارا! چی می‌خوای؟» باز هم چیزی نگفت و تو اتاقش رفت و خوابید.

مقدمه

توی ماشین، به این طرف و اون طرف پرتاب می‌شدم. پدرم آن‌قدر تند می‌رفت، که هر لحظه امکان داشت پرواز کنیم. نمی‌دونم داشت از چی فرار می‌کرد، که هر لحظه به عقب نگاه می‌کرد و حواسش به جلو نبود. مادرم، که جک، برادر دو سالم، دستش بود، رو داد به من و گفت: «جکسون... آروم‌تر!» اما پدرم محلی به حرف مادرم نمی‌داد و همش به پشت سرش نگاه می‌کرد. محکم به فرمون ماشین زد و گفت: «لعنتی...»

صدای ویراژ ماشین، هنوز توی گوشم سوت می‌کشید. همون موقع، یک دختر بچه جلوی ماشین آمد و پدرم اصلاً اون رو ندید و سعی کرد از کنارش رد بشه. اما آن‌قدر دیر شده بود، که به دختر بچه زد و بعد اون رو محکم زد به چراغ تیر برق پرتاب کرد . و هم خون‌هاش ،شیشه، توی صورتم برخورد کرد...
 
آخرین ویرایش:
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Mah.sa
خلاصه

همه‌چیز از یک چیز شروع شد. از یک شب، که صداهای ناجور می‌شنیدم و دوباره قطع می‌شد. با پاهای لرزان و چراغ‌قوه به دست، رفتم تو پذیرایی. سارا، خواهرم بود که داشت توی پذیرایی دنبال چیزی می‌گشت. خیالم راحت شد. گفتم: «سارا؟ چی گم کردی؟» همین رو که گفتم، برگشت و لبخندی عمیق بهم زد، اما هیچی نگفت و همین باعث شد شک کنم. با حالت تعجب گفتم: «سارا! چی می‌خوای؟» باز هم چیزی نگفت و تو اتاقش رفت و خوابید.

مقدمه

توی ماشین، به این طرف و اون طرف پرتاب می‌شدم. پدرم آن‌قدر تند می‌رفت، که هر لحظه امکان داشت پرواز کنیم. نمی‌دونم داشت از چی فرار می‌کرد، که هر لحظه به عقب نگاه می‌کرد و حواسش به جلو نبود. مادرم، که جک، برادر دو سالم، دستش بود، رو داد به من و گفت: «جکسون... آروم‌تر!» اما پدرم محلی به حرف مادرم نمی‌داد و همش به پشت سرش نگاه می‌کرد. محکم به فرمون ماشین زد و گفت: «لعنتی...»

صدای ویراژ ماشین، هنوز توی گوشم سوت می‌کشید. همون موقع، یک دختر بچه جلوی ماشین آمد و پدرم اصلاً اون رو ندید و خواست از کنارش رد بشه. اما آن‌قدر دیر شده بود، که به دختر بچه زد و بعد اون رو محکم زد به چراغ تیر برق. و هم خون‌هاش و هم شیشه، توی صورتم برخورد کرد...
لطفاً این رو بررسی کنید ممنون
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Mah.sa
خلاصه

همه‌چیز از یک چیز شروع شد. از یک شب، که صداهای ناجور می‌شنیدم و دوباره قطع می‌شد. با پاهای لرزان و چراغ‌قوه به دست، رفتم تو پذیرایی. سارا، خواهرم بود که داشت توی پذیرایی دنبال چیزی می‌گشت. خیالم راحت شد. گفتم: «سارا؟ چی گم کردی؟» همین رو که گفتم، برگشت و لبخندی عمیق بهم زد، اما هیچی نگفت و همین باعث شد شک کنم. با حالت تعجب گفتم: «سارا! چی می‌خوای؟» باز هم چیزی نگفت و تو اتاقش رفت و خوابید.

مقدمه

توی ماشین، به این طرف و اون طرف پرتاب می‌شدم. پدرم آن‌قدر تند می‌رفت، که هر لحظه امکان داشت پرواز کنیم. نمی‌دونم داشت از چی فرار می‌کرد، که هر لحظه به عقب نگاه می‌کرد و حواسش به جلو نبود. مادرم، که جک، برادر دو سالم، دستش بود، رو داد به من و گفت: «جکسون... آروم‌تر!» اما پدرم محلی به حرف مادرم نمی‌داد و همش به پشت سرش نگاه می‌کرد. محکم به فرمون ماشین زد و گفت: «لعنتی...»

صدای ویراژ ماشین، هنوز توی گوشم سوت می‌کشید. همون موقع، یک دختر بچه جلوی ماشین آمد و پدرم اصلاً اون رو ندید و خواست از کنارش رد بشه. اما آن‌قدر دیر شده بود، که به دختر بچه زد و بعد اون رو محکم زد به چراغ تیر برق. و هم خون‌هاش و هم شیشه، توی صورتم برخورد کرد...
سلام گلم
من این متن رو یه بار خوندم و اولین نکته‌ای که متوجه شدم یکدست نبودن لحنته، یه جا رسمی حرف می‌زنی و جمله بعد رو عامیانه مثلاً
همون موقع، یک دختر بچه جلوی ماشین آمد و پدرم اصلاً اون رو ندید و خواست از کنارش رد بشه. اما آن‌قدر دیر شده بود، که به دختر بچه زد
توی این متن چند بار لحنت جابجا شده.
اگر بخوای رسمی بنویسی میشه:
همان موقع، یک دختربچه جلوی ماشین آمد و پدرم اصلاً او را ندید و سعی کرد از کنارش رد شود؛ اما آنقدر دیر شده بود که به دختربچه برخورد کرد.

اگر هم بخوای عامیانه بنویسی اینطوری میشه:
همون موقع، یه دختر بچه جلوی ماشین اومد و بابام اصلاً اون رو ندید و خواست از کنارش رد شه اما اونقدر دیر شده‌بود که به دختربچه زد.

معمولاً دیالوگ‌ها رو عامیانه می‌نویسیم و مونولوگ‌ها رو رسمی.

حالا برای اینکه لحن یکدست‌تر بشه یه ویرایش انجام بده و برام بفرست تا روی قسمت بعدی کار کنیم. نمی‌خوام همه چیز رو یه جا بگم که زود خسته بشی.
 
سلام گلم
من این متن رو یه بار خوندم و اولین نکته‌ای که متوجه شدم یکدست نبودن لحنته، یه جا رسمی حرف می‌زنی و جمله بعد رو عامیانه مثلاً

توی این متن چند بار لحنت جابجا شده.
اگر بخوای رسمی بنویسی میشه:
همان موقع، یک دختربچه جلوی ماشین آمد و پدرم اصلاً او را ندید و سعی کرد از کنارش رد شود؛ اما آنقدر دیر شده بود که به دختربچه برخورد کرد.

اگر هم بخوای عامیانه بنویسی اینطوری میشه:
همون موقع، یه دختر بچه جلوی ماشین اومد و بابام اصلاً اون رو ندید و خواست از کنارش رد شه اما اونقدر دیر شده‌بود که به دختربچه زد.

معمولاً دیالوگ‌ها رو عامیانه می‌نویسیم و مونولوگ‌ها رو رسمی.

حالا برای اینکه لحن یکدست‌تر بشه یه ویرایش انجام بده و برام بفرست تا روی قسمت بعدی کار کنیم. نمی‌خوام همه چیز رو یه جا بگم که زود خسته بشی.
اوکی حتما
 
صدای ویراژ ماشین، هنوز توی گوشم سوت می‌کشید. همون موقع، یک دختر بچه جلوی ماشین آمد و بابام اصلاً اون رو ندید و خواست که از کنارش رد بشه. اما آن‌قدر دیر شده بود، که به دختر بچه زد و اون رو محکم زد به چراغ تیر برق ،خون دختر بچه و شیشه، توی صورتم برخورد کرد.‌‌..
 
صدای ویراژ ماشین، هنوز توی گوشم سوت می‌کشید. همون موقع، یک دختر بچه جلوی ماشین آمد و بابام اصلاً اون رو ندید و خواست که از کنارش رد بشه. اما آن‌قدر دیر شده بود، که به دختر بچه زد و اون رو محکم زد به چراغ تیر برق ،خون دختر بچه و شیشه، توی صورتم برخورد کرد.‌‌..
الان درست شد ؟
 
عقب
بالا پایین