بی تو هر شب قصهی دلتنگیام سر میشود
شمع جان در دخمهی هجران، غوغا میشود
ساقیا، امشب ش*رابی ده که از یادم بَرَد
بی تو این ویرانه هر دم بیشتر، ویران میشود
من تو را در خویش جستم، خویش را گم کردهام
این چه عشقیست که عاشق، محو دلبر میشود
آخرِ این سِیرِ بیفرجام، مهتاب و آب و خانه نیست
قطره...
آن شب که هوا بوی دلتنگی میداد…
گویی فلک را نیز دل از گردش بازمانده و شامِ هجران، پردهی سیاهِ ملال بر سیمای جهان کشیده بود؛ نه نسیمی از جانبِ صبح میوزید و نه چراغی در خلوتِ شب فروغی داشت. سکوت بر درگاهِ خاطره نشسته بود و دل، در فراقِ آن عزیزِ رفته، چنان بیقرار میتپید که گویی هر تپش، حکایتِ...
به نام جان آفرین
نام مجموعه: والهِ فُقدان
شاعر: آرمینا(مینا)منظری
ژانر: عاشقانه،تراژدی
قالب: غزل کلاسیک
نوع ادبیات: عاشقانه
مقدمه:
به سُکرِ شیدایی، دل از خویشتن بیگانه شد
در کُربتِ هجران، نصیبم محنتِ جانانه شد
ز خنیایِ وصالت، در شبستانِ دلم نغمهای بود
ز داغِ هجرِ او، جانم اسیرِ ناله و افسانه...