آخرین فعالیت sohil

  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    آه عمیقی از سینه سر دادم. فکرش را می‌کردم یک روز در این شهر باشم اما نمی‌دانستم دقیقاً چه زمان. پنج سال طول کشید. سال‌هایی که برایم شبیه...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    و در ظاهر شروع به خواندن کرد. حقیقت داشت، او سال‌ها نیازهایش را سرکوب می‌کرد. نیاز به داشتن یک همدم و یا همسر، نیاز به حضور یک زن در...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    مکث کرد، روزنامه را از مقابل صورت او پایین‌تر کشید و ادامه داد: «فقط کافیه یه چرخ تو موبایلت بزنی، همۀ اخبار ایران و جهان رو می‌تونی توی...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    همین و دیگر هیچ. این حرف برای او کافی بود، گرچه شایان فهمیم جوانک خوشگذران ابداً قصدی برای درافتادن با خاندان راستاد نداشت، اما این...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    «شماها کی هستین؟ واسه چی من رو آوردین اینجا؟» نفس‌نفس می‌زد و تقلا می‌کرد خودش را باز کند. موهای سیاهش روی پیشانی‌اش می‌رقصیدند و...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    سکوت خانه عمیق و عمیق‌تر میشد و شب به نیمه نزدیک میشد. آترین آهسته در را باز کرده و پاورچین روی نقش و نگار کِرم رنگ کف خانه قدم...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    تماس را قطع کرد و سریع لباس پوشید. پوششی که بیشتر وقت‌ها مخصوص خودش بود؛ کت‌های یک‌‌دست و یک‌رنگ حتی پیراهنش هم سیاه بود. از خودش...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    ارشین سرخوشانه و شادمان موهای کوتاه سیاه و فرفری‌اش را کنار زد و خندید. «خب زنش رو بیاره تو همین خونه!» شاید به مزاح گفت اما در حقیقت...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    امشب یک چیز آزارش می‌داد و آن جای خالی یک‌نفر روی صندلی نزدیک به آلاله بود. همیشه آنجا حضور دارد. کمی یاغی اما در مقابل اهورا همیشه آرام...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    در سکوتِ ملک بزرگ راستاد دختربچه صدای خنده‌های عمه‌هایش را از طبقۀ پایین شنید. شادمان شد، ذهن کوچکش اعلام کرد پدر بی‌تردید آنجاست...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    بی‌تفاوت به تعریفش به پشت عکس اشاره کردم. «هرچی ازش می‌دونم رو این پشت برات نوشتم، امیدوارم برات کافی باشه.» همزمان که من سخن می‌گفتم او...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    حیاط بزرگ ساختمان با باغچه‌هایی از گل پوشیده شده و جای‌جای‌اش چراغ‌های حبابی زیبایی فضا را چند برابر می‌کرد. با آسانسور به طبقۀ دهم...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    تا رسیدن به شهری که از چند سال قبل به شدت آرزو داشتم آنجا را ببینم، انواع و اقسام موسیقی‌ها از خواننده‌های مختلف همراهیم کردند. در نهایت...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    با شتاب به سمت در خروج راه افتادم و او هم‌چنان به دنبالم می‌آمد. عجز دل‌افروز را هرگز اینطور ندیده بودم، به گمانم در این لحظه بیش از هر...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    «نه! دلی! تو نمی‌تونی این‌کارو کنی.» اجزای صورتش به وضوح لرزید و صدایش بالا رفت. «خیال می‌کنی حالا که پدرت نیست هرکاری دوست داری می‌تونی...
عقب
بالا پایین