آخرین فعالیت sohil

  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    آمنه سرد و خاموش نگاهش کرد، چین میان ابروهایش عمیق‌تر شد و خونسردانه ملاقه را در خورشت چرخاند. «گناهت اینه که خواهر دل‌افروزی! ناغافل به...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    «من هرکمکی به این خیریه می‌کنم همش در راه خداست. مال و ثروت زمانی به درد بخوره که بتونه دوای درد باشه.» مرد «بله» گویان به عقب چرخید و...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    دست‌هایش می‌لرزید، صدایش غضبناک میشد و قلبش از شدت کینه تندتند به تپش می‌افتاد حتی احمد متوجه حالات پدرش بود. دلواپس و پریشان به سوی...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    «خفه شو بچه!» صدای فریاد احمد را تمام بازار شنیدند، کنترلش را از دست داد و با شتاب قدمی به سمت مردجوان برداشت. جوانکِ نا به خرد می‌فهمید...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    همیشه احمد همینطور بود، هر وقت لبخند یک‌طرفۀ مرموز می‌زد خباثت صورتش غوغا می‌کرد و حاجی مطمئن میشد کاری که خواسته را بدون عیب و نقص به...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    «سلام پسر، قبول حق باشه، انشالله قسمت شما.» از رو‌به‌روی در ورودیِ مغازه، میز حاجی همیشه مشخص بود، یک‌دست سفید بود و رویش دفتر و دستکش...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    «خیلی دوست داشتم از نزدیک ببینمت، البته مشتاق دیدن همۀ خونواده‌تون هستم اما خواستم اول با تو صحبت کنم.» کلمۀ خانواده را که شنید...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    دقایقی بعد پیک غذایم را آورد و من غرق در فکر اهورا پیتزای لذیذم را نوش جان کردم. میثم جاوید مردی سرسخت بود. زندگی‌اش را کنترل می‌کرد و...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    فوت بلندبالایی کرد، فوتی که باعث شد ناخودآگاه موبایل را از خودم جدا کنم انگار که می‌ترسیدم به صورتم بخورد. «تسلیت می‌گم، به خاطر بابات.»...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    مثل دیگران توجهش جلب شد. نگاه دقیقی به تارهای روی سرم انداخت و به مقابلش چرخید. «آهان بله، همینطوره.» و با صدای آهسته زیر لب ادامه داد...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    حقیقتاً یکه خوردم، از اینکه تا این اندازه سریع حضورم را فهمید. حتی رنگ موهایم را در زیر نور آفتاب به خاطر دارد. می‌داند گاهی اوقات در...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    صدای مضطربش همه‌چیز را برایم خراب کرد، بی‌اختیار من هم دستپاچه شدم. البته که می‌خواستم با او رو‌به‌رو بشوم اما نه این لحظه و نه اینجا...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    زنگ کنار در را که فشردم فقط لحظاتی طول کشید تا زنی جوان در را باز کند. شال سفیدی به سر داشت و رژلب قرمزش قبل از هرچیز توجه‌ام را جلب...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    بی‌اختیار لبخند زدم، با تصور دختربچه‌ای که می‌توانست شباهت زیادی به خواهرم داشته باشد. به شدت تمایل داشتم قبل از هر کاری او را ببینم...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    سر به چپ و راست تکان داد. «نه اصلاً. با یه کاپوچینوی آرش ساز چطوری؟» «حتماً» گفتم و رفتنش را نگاهش کردم. قرار بود برای مدتی که می‌خواست...
عقب
بالا پایین