آخرین فعالیت sohil

  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    او حتی نیم‌نگاهی نینداخت، در همان حال مانده و سخن می‌گفت. «توی اون کمد یه چندتا از لباسای من هست!» ناگهان دل‌آرا منفجر شد. «چی؟! تو خیال...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    این بار دل‌آرا هم صورتش را به سمت او جلو برد. «می‌دونی که من از اینجا نمی‌رم!» اهورا با دقت چشم‌های سرخ شدۀ او نگریست، عسلی‌های شفاف...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    دل‌آرا از قبل در ماشین نشسته و به کوچۀ خلوت و خالی از هر رهگذری خیره شده؛ بحث میان اهورا و آفاق را مرور می‌کرد، تک به تک کلماتشان را...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    خشم آفاق بیشتر شد. با اینکه مهرداد، برادر بزرگش مرد سربه‌راهی نبود اما او دوستش می‌داشت. «اینکه راجع به بابات اینطوری حرف می‌زنی رو...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    دل‌آرا در چهرۀ آفاق نفرتی خطرناک دیده و اکنون دلواپس مادر خودش بود؛ با اینکه نمی‌دانست چه بلا به سر مهران راستاد آمده! اصلاً چه کسی مقصر...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    همین؟ این همین اهورا را تبدیل به مرد دیگری کرد، آدمی که می‌توانست همین لحظه گلوی آرش را بگیرد و خفه‌اش کند. پلک‌هایش را با فشار روی هم...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    «خواهش می‌کنم، ایرادی نداره؛ می‌تونیم یه بار دیگه قرار بذاریم.» اهورا برخاست، با اینکه شک داشت یک‌بار دیگر مقابل دخترک بنشیند اما سر...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    با این فکر روی صندلی‌اش جابه‌جا شد و گفت: «چطوره یکم راجع به خودمون بگیم؟» اهورا سر تکان داد. «بله حتماً، شما بفرمایید.» می‌خواست شنونده...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    به داخل رفت و مقابل پیشخوان ایستاد. «میز شمارۀ پنج رزرو شده.» گارسون «خوش آمدید» گفت سپس سریع از پشت پیشخوان آمد و اهورا را به سمت تراس...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    افسانه خانم می‌دانست او راستش را نمی‌گوید و بدون شک قصد هم ندارد بگوید. باید دست برمی‌داشت، به خودش گفت اهورا مردجوان سی و سه، چهار ساله...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    چشم‌هایش را بست، آخر چطور می‌توانست اجازه بدهد او در این شهر بماند. اگر دیگران بدانند اوضاع از کنترل خارج می‌شود و بی‌تردید جانش هم به...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    *** مهرداد راستاد فرزند بزرگ فرامرز راستاد زمین تا آسمان با پدرش تفاوت داشت! اعتیاد داشت؛ عادت به شرط‌بندی چنان به مهرداد وصل بود که...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    خانه را تقریباً دور زد. ناگهان پله‌هایی را دیدم که گویا به زیرزمین راه داشت! وحشت در جانم بیشتر شد و فریادم به هوا رفت. «چیکار می‌کنی؟...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    باردیگر تقریباً فغان زد. «دختر برادر من بود! دختر مهران راستاد.» به یک‌باره جهان برایم از کار افتاد! دیگر دل‌آرا نبودم، اصلاً ندانستم چه...
  • S
    sohil به Gandomi نوشته در موضوع شاخص رمان نابَیان | گندمی با Like Like واکنش نشان داد.
    پیرزن نیم نگاه به پسرش انداخت، ابروهای قهوه‌ای تاتو شده‌اش را چنان درهم کشید که چروک‌های ریز و درشتی روی پیشانی‌اش غوغا کرد. «مادرت...
عقب
بالا پایین